دختر صاحبخانه قسمت ۹۹ از ۳۴۵۱۲ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲
دختر صاحبخانه
چند روز قبل
این پسره‌ست!
سلام
پرستار...
میری آکادمی هنر؟
آره
این اواخر زیاد
همدیگه رو میبینیم
آره
داجون از هانا هم
بیشتر میره پیش
آقای یو
شاید بخاطر اینکه
موقع رفتن به آکادمی
هر دو با هم روبرو میشیم
اینجوری فکر میکنم
ولی خیلی با
هم روبرو میشیم
از نگاه اول
معلوم بود
بهم علاقه داره
از روز اول نشون
میداد میخواد مخمُ بزنه
معمولاً فقط یه
سلام میگیم و
رد میشیم
این اولین باریه
که با هم حرف میزنیم، نه؟
آره
جنده
میدونیدکه فقط یکم
ازت بزرگترم
جدی؟
آره، من میدونم
سال تولدت چنده
قبل از اینکه برم بخش
خصوصی تو بیمارستان
دولتی کار میکردم
داجون
تادا
واو! چقدر
قشنگ کشیده
عجب هنرمندیه
کی برات
کشیده؟
تو این بیمارستانه؟
دانش‌آموز مدرسه
چیونگبونک
چیونگبونگ؟
ازش خواستم
منو بکشه
هر روز اون پیرمردا
رو میکشه تا تمرین
کرده باشه
اینقدر تکون نخور
اینجوری جانی
نمیتونه خوب بکشه!
باید حرفه‌ای بکشی
فوق‌العاده‌ست
آقای پارک! مدل
نباید تکون بخوره!
مشکلی نداره
راحت باش
تایپ خودمه
چون گفت دانش‌آموز
مدرسه‌ی چیونگبونگه
فکر کردم پسر ترسناکیه
ولی خیلی کیوته
میخواستم ازت
بخوام نقاشی منو بکشی
ولی انتقالم دادن
بخش خصوصی و نشد!
وقتی برگشتم تا
ازت بخوام دیدم
مرخص شدی
ولی اینجا دوباره
دیدمت، عجب سوپرایزی
مگه نه؟
وقتی دیدمت
خجالت کشیدم
باهات حرف بزنم
نباید اینجوری بگم ولی
تو تیپ خود خودمی!
اون موقع از سال...
خودمُ خوب
می‌شناختم
شونه‌های پهن
با یه کله‌ی گرد
اوپا
خیلی خوشتیپه
قدش چقدر بلنده!
بدن عضله‌ای و
شونه‌های پهن، قد ۱۸۵
همچین تیکه‌ای داشتیم
تو مدرسه و نمیدونستیم؟
چهره‌ای زیبا که
ارث مادرم بود
و هنرم که از بابام
بهم به ارث رسیده بود
مهم نبود دخترا همسن
من باشن یا ازم کویچکتر
یا حتی بزرگتر
همه میخواستن
با من باشن
ناراحت نباش
نقاشیت میکنم
ولی الان نمیشه
باید رو امتحان ورودی
تمرکز کنم
وقتی تموم شد
میکشمت
واقعاً دلم میخواد
نقاشی تو رو بکشم
اندام و صورت زیبات
بهترین مدل واسه
نقاشی منه
جدی؟
فکر میکنی
خوشگلم؟
هااا...
هاا..
هاااع
عاااه
حشری شدی؟
انقدر برات
خوشمزه‌م؟
فقط فکر به پسر
طبقه دوم باعث میشه
حشری شم
جوونا همیشه سکسی‌ان!
هااامم!
هااا...
عووه
فکر کنم کارت
خیلی خوب باشه!
امیدوارم هر چه زودتر
بتونم بکنمت جانی!
چند هفته بعد
شب امتحان ورودی
دانشگاه هنر دانگیل
سطح امسال
چرا اینجوری شده؟
راستش... چقدر
مهارتاشون داغونه
آخه این چیه؟
تو آکادمی هنر
چی یادشون دادن؟
فشار خونم رفت بالا
همشون آشغالن
هر سال داره
بدتر میشه
همم...!؟
اوهو
چیه پروفسور؟
اینُ ببین
قشنگه
جانی... انگار یه
هنرمند نصیبمون شده!
آره! حرفه‌ایه!
مهارتش حرف نداره
معلومه خیلی تمرین کرده
از خطوط مدادش
معلومه ساعتها زحمت
کشیده
همان شب
خانه‌ی دارلا
هاهاهاها!
چه برکتی به
خونمون اومده!
دو خانواده و
دوستان قدیمی
سالهاست که
ما باهمیم!
عجب روز خجسته‌ای!
جانی، پسره‌ی احمق!
امروز، روز توئه!
راحت باشین
چرا
استرس دارین
لیواناتونو
بالا بیارین
بزنیم به سلامتی!
ادامه دارد...
پایان

قسمت 99 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 100

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دختر صاحبخانه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت