دختر صاحبخانه
مثل یه
پاپی شدی
این اولین رابطهمون بود
نمیتونستم درست فکر کنم
وقتی دیدم داره
انگشتمُ لیس میزنه
حس کردم
۱۰ ثانیهای آبم میاد
جانی مال منه؟
آره دارلا
هااا...
هااا...
هااا...
هااا...
هااا...
هااا...
عاااع
هااا...
عااه
هاه
آااه
عااه
هااا...
آی
باید آرومتر باشم ولی اونقدر
هیجانزدهام که نمیتونم خودمُ
کنترل کنم!
جانی..!
آرومتر..!
یکم آرومتر!
دردم گرفت
درد میگیره
جانی..!
هااا...
درد میکنه
هااا...
درد دارم
حالم بد شده بود
که اونجوری میدیدم
دارلا داره درد میکشه
هااا...
میدونستم باید
آرومتر پیش برم
ولی فکر کنم
بعد از اتفاقی که
بین مادرم و اون خوک
پیر افتاد، یه شیطانی
درونم بیدار شده بود
درد دارم
یهویی یه فکری
اومد تو سرم
آرومتر باش
بابات اتاق بغلیه
بخاطر اینکه تو مدرسه
ازم سواستفاده کردی
هم!
همم!
میخوام با این درد
کشیدن تنبیهت کنم
عمم
عووم
هوم
هااع
هووع
هااع
هااع
آبم داره میاد
نتونستم ازش بپرسم
میتونم بریزم توت یا نه
ولی بخاطر خونی که
داشت از کصش میومد
نریختم توش
هااه!
هااا...
حرومزاده
بهت گفتم درد دارم
چرا محکمتر
تلمبه زدی؟
ببخشید دارلا
خیلی هیجانزده
شده بودم
جدی؟
خیلی رومخی
جانی
هاااع
ببینم...
داشتی واسه دارلا...
میخوردی؟
ادامه دارد...