دختر صاحبخانه قسمت ۳۴۳ از ۳۴۵۱۷ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷
قسمت 243
چون داستان خودته
پس خودتم مولفشی
طراح کیه؟
وقتی پلتفرم مورد نظر انتخاب شد یه تهیه کننده
و طراح خوب پیدا میکنم البته احتمالاً با سایت سرراست
که بزرگترین مرجع داستانای سکسیه کار میکنیم
نگران نباش یه
طراح کاردرست پیدا میکنم
میدونم این داستان شماست
و روش خیلی حساسین
طراح برای
ختر صاحبخانه
من انجامش میدم
با من انجامش بده
میخوام خودم واسه پسرم
یه دنیای امن بسازم
خودم طراحیش میکنم
دختر صاحبخانه
نمیدونی وقتی گفتی
میخوام طراحش باشم
چقدر سوپرایز شدم
آره، متوجه شدم
جا خوردی
آره، بدجورم
داشتیم به در
بسته میخوردیم
اکثر پلتفرما
وقتی فهمیدن من
قراره طراحش باشم
گفتم حاضر نیستن
روش سرمایه‌گذاری کنن
با اینکه خودشون
التماسم میکردن این
رمانُ به مانهوا تبدیل کنم
یه جوری عقب کشیدن
که انگار من بودم
التماسشون میکردم
ولی درکشون
میکنم
طراح مانهوا، نقش
اصلی داستانه
حتی اگه خودم مالک این
سایتا بودم قبول نمیکردم
چطور از پس حرفاشون
براومدی؟ خیلی سخت بود
میدونم چند تاشون
گفته بودن اگه طراح
یکی دیگه باشه چند برابر
بیشتر بهت پول میدن
هم من، هم دارلا بهت
گفتیم مشکلی نداره
یکی دیگه رو استخدام کنی
پس چرا چسبیدی به من؟
وقتی پلتفرم انتخاب
شه باید یه تهیه کننده
و طراح خوب پیدا کنم
میدونم چون داستان
شماست خیلی روش حساسین
نگران نباشین بهترینُ
انتخاب میکنم
اگه نمیگفتم من
طراحیش میکنم
میرفتی سراغ یکی
دیگه، درسته؟
آره، اگه پیشنهاد
نمیدادی یکی دیگه
رو استخدام میکردم
ولی وقتی گفتی
خودت انجامش میدی
نتونستم به کس
دیگه‌ای فکر کنم
نقش اصلی داستان
قراره خودش طراح باشه
باور نکردنیه
هر چی بیشتر فکر
میکنم میبینم این
یه معجزه‌ست
آره، همینکه
با مدیر سایت سرراست
روبرو شدیم خودش
معجزه بود
هیچکس قبول نمیکرد
و داشتیم از انتشارش
ناامید میشدیم
بعدش یهویی
و خیلی دراماتیک
بهم زنگ زد
یک سال قبل
مِی 2017
لعنتی، این
دیگه چیه؟
مگه میخوان روش
بنویسن طراحش جانیه
هیچکس اصلن توجه نمیکنه
طراح داستان کیه
به هرحال هیچ
رازی تو این دنیا
مخفی باقی نمیمونه
میترسن بعدها اگه
مردم بفهمن طراح داستان
کیه براشون دردسر شه
به ضرر خودشونه
مادرجنده‌ها
شاید بهتره سایت خودمونُ
راه بندازیم؟ اسمشم
میذاریم دارلاتون!
یا دنیای مانهوای دارلا!
یه ایمیل از سایت
سرراست گرفتم
مدیر سایت میگه
یکی از مدیرانشونُ
رو میفرسته تا
با ما راجبه پخش
داستان دختر صاحبخانه
ملاقات کنه
سرراست؟
نشنیده بودم اسمشُ
آخه این وبسایت
بزرگترین مرجع داستانای
سکسی فارسی زبانه
تو کره زیاد معروف نیست
سلام من لردم
سلام
چه قد بلنده
هم جوونه
هم خوشتیپ
از جانی
هم قد بلندتره
در سال ۲۰۱۷
این مرد جوون ۳۲ ساله
تنها کسی بود
که حاضر شد
داستان دختر صاحبخانه
رو منتشر کنه
با سایت
ما کار کنین
حتی لازم نیست
مخفی کنیم که طراح
داستان جانیه
جدی!؟
اتفاقا میخوایم از
همین موضوع برای
فروش بیشتر و بازدید
بیشتر استفاده کنیم
خوبه، خیلی هم عالی
ولی میتونین با عواقبش
کنار بیاین؟
میدونی که مردم
هنوزم خیلی کسش‍...
یعنی چرند میگن
آره، من تا تهش
مسئولیتشُ میپذیرم
نگران نباشین
ولی چرا همچین
ریسکی رو‌قبول میکنین؟
خب، من یکی از
طرفدارای بزرگ
رمان بودم
وقتی یونجو رمان منتشر کرد
من عضو سایت شدم و
دنبالش میکردم
و میدونم جانی
همون کانی تو داستانه
درسته؟
وقتی شنیدم نقش
اصلی داستان قراره
طراحیش کنه
حماقت بود
این فرصتُ از دست بدم!
درضمن، حتی هاری
نقش اصلی دختر صاحبخانه
هم اینجاست
بعد از این ملاقات
جانی و یونجو قراردادُ
با سایت سرراست امضا کردن
در فوریه‌ی ۲۰۱۸
جانی اولین کار
مانهوای خودشُ
رسماً استارت زد
دارلا چیکار میکنه؟
خوابه، گفت فردا
میخواد بیاد چاپادو
دیدن تو
تو چی جانی؟
میخوای بخوابی؟
نه، یکم دراز
کشیدم فقط
یونجو، کی
خط داستانی
رو تموم میکنی؟
تمومش کردم
الان دارم واسه سفر
وسایلمُ جمع میکنم
واقعاً لازمه
بیای اونجا تو
اتاق دالسو کار کنی؟
اون اتاق یه آدم
مرده‌ست
اذیت نمیشی؟
خب، گاهی اوقات
ترس برم میداره
مخصوصاً شبای بارونی
ولی چه میشه کرد؟
بهترین جایی که
میتونم روی این
داستان کار کنم همینجاست
میترسم این اتاق
روح زده باشه
البته تا وقتی که
کار درست انجام شه
برام مهم نیست
تو هم داری جایی
کار میکنی که هانا
قبل از مرگش سکونت داشت
این کم کاری نیست
ناراحتی، ترس
اینا با قلب شکسته
قابل مقایسه نیستن
هرچند که گفتی با گذشت
زمان بهتر شده
پس میشه گفت
هر دوتامون خیلی
پوست کلفتیم
آره، هاهاها
ازت یه درخواستی دارم
صحنه‌ی مرگ سیونا
قراره آماده شه، آره؟
آره
منم دلم میخواد
بیام چاپادو
تا احساس نزدیکی
بیشتری به هانا کنم
و یه فاتحه‌ای هم براش بدم
و قبل از نوشتن
قسمت مرگش ازش
اجازه بگیرم
میشه بیام؟
باشه بیا
روز بعد
سالگرد مرگ
مدیر هوانگ
مرکز یادبود وولکانو
لطفاً در آرامش بخواب
در سال ۲۰۱۸
سونیون ۶۴ ساله‌ست
در یه مکان زیبا
و آرامش بخش
کنار خدا
ده سال تمام
هر سال میاد
اینجا و برای
شادی روحش دعا میکنه
ای پروردگار بزرگ
دعاهای منُ بشنو
و مستجاب کن
سال دیگه بازم
میام مدیر هوانگ
تا اونموقع خدانگهدار
و در کنار سونیون
شخص دیگه‌ای که برای
عذاداری عزیز از دست رفته‌ش
میومد به مرکز یاد بود
پسرم
مادر تائه بود
قرار بود زمان همه
چی رو درمان کنه
ولی اینطور نشد
هر بار که میخوام
بیام اینجا خودمُ
آماده میکنم
ولی همینکه
عکسشُ میبینم
از هم میپاشم
این نقاشی‌ای
که جانی کشیده
بزرگترین هدیه‌ی
زندگیمه
اگه تائه زنده بود
همچین عکسی باهام نمیگرفت
ولی گاهی اوقات که این
نقاشی رو میبینم اونقدر طبیعی
بنظر میاد که گیج میشم
و با خودم میگم تائه واقعاً
اینقدر پسر شیرینی بود
15 سال قبل
این چیه؟
تنها عکسی که ازش داری
تو لباس دبیرستانه
یادمه میگفتی از وقتی بزرگ
شده همیشه کلاه میذاشته واسه
همین قیافه‌ش داره یادت میره
خوشبختانه وقتی دانشگاه
میرفتم تائه یه بار اومد
باهم مشروب زدیم
هیچکس نمیدونه
فردا قراره چی بشه
کی فکرشُ میکرد
یه روز من با تو
مشروب بخورم، نه
اونموقع بود که
کلاهشُ برداشت
و چند ساعت قیافه‌ی
بدون کلاهشُ دیدم
سعی کردم هر چیزی
که یادم میومد رو
بکشم
تو دوست نزدیک
تائه بودی؟
ببخشید تائه
باید دروغ بگم
آره، خیلی
صمیمی بودیم
تو دبیرستان
همیشه با هم بودیم
میشه اجازه بدی
تو رو جای پسرم
بذارم!؟
معلومه که میشه
تو مادر دوست
صمیمی من هستی
مثل مادر خودمی
از حالا من پسر
تو هم هستم
و اینطوری شد که
جانی تو روز مادر
همیشه براش گل میفرستاد
نمیدونی چقدر مثل یه
پسر واقعی هوامُ داره
هر از چندگاهی بهم
زنگ میزنه و حالمُ میپرسه
بله هایمین؟
شنیدم رفتی
مرکز یادبود
آره، الان بیرون اومدم
داری میری
چاپادو؟
نه، آبجی دارلا رفت
چاپادو، منم رفتم کلیسا تا
گیوبینُ بردارم ببرم خونه
ها؟ مگه قرار نبود
گیوبینُ بیاری پیش من
تا با دارلا بری؟
چیزی شده؟
چیز خاصی نیست
فقط فکر کردم
بهتره آبجی دارلا
تنهایی بره
صبح روز بعد
پایان

قسمت 343 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 344

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دختر صاحبخانه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت