دختر صاحبخانه قسمت ۲۶۷ از ۳۴۵۳۲ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲
مامانبزرگ
ون پسر چه شکلی بود؟
پسره رو میگی؟
موهاشُ رنگ کرده بود
قدشم بلند بود
شونه‌های پهنی
داشت
بهتره الان بری
و شب برگردی
دختر صاحبخانه
این همون رستورانیه
که تو مستند بود
خودشه؟
آره، ولی از نزدیک
خیلی داغونه
بارون زده هوا سرد شده
آره
بفرمایید
دو نفرین؟
آره
بیرون سرده
زود در رو ببندین
یکی داره میاد
انگار دانشجویه!؟
بچه‌ی شهره
همون پسر نقاشه‌ست؟
خودشه
هانا
گوش کن
اون پسره که
صبح اومدن بود برگشته
اگه فکر میکنی
بهت آسیب میرسونه
برو قایم شو
وگرنه که بمون
و بهش خوش‌آمد بگو
نه، مادربزرگ
اگه باهاش
روبرو شم...
نمیتونم...
نه، نمیشه
بازم تویی
میشه غذا بخورم؟
حتماً... بشین
لطفاً یه کاسه پلو برام بیارین!
هانا واسه پیدا کردن
جانی و خداحافظی باهاش...
حتی پیش مادرش رفت
و به دارلا التماس کرد
ولی حالا که جانی اومده
بود، خودشُ قایم کرد
هم
عمم
چون فهمیده بود اینکه
بخواد جانی رو ببینه از
سر خودخواهی بوده
درضمن، قرار بود
با هاکیون با هم بمیرن
عمم
عمهمم
اینا دلایلی بودن
که نمیخواست با
جانی روبرو شه
ببخشید
چیزی میخوای؟
اینجا فاحشه
ندارین؟
حرومزاده طوری رفتار میکنه
که انگار دنبال یه جنده‌ست
تا باهاش بخوابه
مطمئنم دنبال هانایی
چرا یه پسر جوون
باید بیاد تو همچین
جزیره‌ای دنبال فاحشه باشه
پولتُ حروم نکن
جنده‌های اینجا بالای
۵۰ سالشونه
۲۰-۳۰ ساله ندارین؟
واقعاً نمیفهمم
چرا اومدی اینجا
کص بکنی؟
اینجا جاییه که
مردای پیر میان
واسه اینکارا چون
جای دیگه‌ای ندارن که برن
عمم
ممم
ععع
ههه
جانی کل روز
دنبال هانا گشت
.
.
.
.
.
.
.
خیلی شبیهشه
تا حالا ندیدینش؟
چی!؟
این هانا نیست؟
نه، اولین باره
همچین کسی رو میبینم
این هانا ست
تو رستوران کار میکنه!
نمیشناسمش
با اینکه همه میدونستن
اون دختر هاناست
هیچکدوم حرفی نزدن
و میگفتن اولین باره
میبیننش
همچین دختری
رو میشناسین!؟
خیلی شبیه
این نقاشیه
بهش نگین اون هاناست
از رفتار این پسر
معلومه که عقلش
سر جاش نیست
ممکنه اتفاق چند سال
پیش بازم تکرار شه
اگه خبرش پخش شه
کار و کاسبیمون تعطیل میشه
هانا خودش امروز
و فرداست که بمیره
پس مشکلی درست نکنین
و بذارین پسره راهشُ
بکشه بره
نقاشیت خیلی خوبه
دانشجویی؟
من تا حالا ندیدمش
فکر نکنم همچین دختر
خوشگلی تو این جزیره باشه
جدی...!؟
روز بخیر
ببخشید
بعد از اینکه از عکاسی برگشت
رفت رستوران و غذا خورد
ولی هانا که کل
روز دنبالش بود
درست پشت سرش
توی همون رستوران
قایم شده بود
و اینطوری روز
اول به پایان رسید
رفت و توی یه
مسافرخونه موند
شهروندان امروز صبح
با چتر اومدن بیرون
بخاطر باران و طوفان
مواظب قدم‌هاشون هستن
از امروز صبح این
جریان طوفانی وارد
جزیره شده
و تا عصر بر شدتش
افزوده شد
امکان داره این وضعیت
تا صبح فردا ادامه
پیدا کنه وجود داره
پ
ف
ف
لطفاً اخبارو با
دقت دنبال کنین
2000/06/11
دوشنبه
10:30 شب
همم
عمم
هممع
ععع
عااع
الاناست که
هایکوپ بیدار شه
نیست؟ کجا رفته؟
شاید رفته دستشویی
این قیافه‌ش مثل وقتیه
که توی پارک دیدمش
ب‍... ب‍...
بالاخره!
مامان!
مامان!
منم هایکون
مامان!
مامان!
هااه
هاه
هاه
میخوای تنهام بذاری؟
منم با خودت ببر
مامانب اینجاست
زودباش بیا پیشش
به زودی میبینمت
بورام...!
مامان!
تنهام نذار
هااه
هااه
آره، مامانی
اینجاست
مدیر دالهو...
چرا یهویی
رفت مرخصی؟
آه
انگار پدرش
آلزایمر گرفته
مگه پدرش نرفته چاپادو؟
رفته ماهیگیری
نمیدونن کی دوباره
بیماریش عود کنه
واسه همین از دور مراقبشن
جدی؟ بخاطر اون
کارشُ ول کرده؟
عجب پسر خوبیه
هااا
هااا
آاع
هااا
هاااع
این جنده فکر کرده
داره چه غلطی میکنه؟
نمیدونی واسه این
موقعیت چقدر تلاش کرد
این پیرمرد
نباید به این راحتی
بمیره!
اگه قرار باشه
کسی بکشتش
اون منم!
و اینجوری بود
که هانا...
نتونست بخاطر دخالت
دالهو، هایکونُ با خودش ببره
تنهایی توی اعماق
سرد و تاریک اقیانوش
جون داد
ادامه دارد...
پایان

قسمت 267 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 268

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دختر صاحبخانه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت