دختر صاحبخانه قسمت ۲۵۳ از ۳۴۵۳۴ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴
دارلا...تو...
داری چه
غلطی میکنی؟
دختر صاحبخانه
ر...
رییس!
اوه نه
چی شد!؟
بازم آلزایمرش
عود کرده؟
تقصیر تو شد
وقتی اینجوری دیدت
هنگ کرد
چی...؟
من جلوی بابام
روبروی جانی زانو زدم
رییس...!
اوع
دیدن همین صحنه کافی
بود تا سکته رو بزنه
سلام
رییس
دارلا خیلی
خوشگله
سلام
چقدر نازه
خیلی خوشگله
دستتونُ
بکشین
اوخ
آخ
نمیتونین به
پرنسس من
دست بزنین
دستای کثیفتونُ
ازش دور کنین
اون یه بچه‌ی
معمولی نیست
ولی خیلی نازه
ببخشید
ببخشید آقا
اون پرنسس
خوشگل منه!
باید جوری که با
من رفتار میکنین
با اون رفتار کنین
باید بهش
احترام بذارین
اون یه پرنسسه
فهمیدین؟؟
بله آقا
اگه ببینم باهاش
مثل یه بچه‌ی عادی
رفتار میکنین، پرتتون
میکنم تو خیابون
از همون بچگی
دارلا مثل یه پرنسس
بزرگ شد و مستاجرا
رعیتش بودن
ولی اون دختر
جلوی پسر یه
مستاجر که رعیتش بوده
زانو زد
ج‍...
جانی!
نرو...!
شلوارمُ گرفت
و التماسم کرد
اونم جلوی پدرش
من عاشقتم جانی؟
بهم گفت که عاشقمه
و التماس کرد نرم
آقای یو اونقدر شوکه
شده بود که از حال رفت
رییس
رییس!
زانو زدن دخترت جلوس
من و ابراز عشقش
برات خیلی سنگین بود، نه؟
اگه همین الان جلوی
چشمات بکنمش...
به هدفم میرسم، مگه نه؟
خوبی!؟
چیکار میکنی؟
نمیخوای بری ببینی
پدرت حالش چطوره!؟
تو نباید
اینکارو بکنی
حداقل جلوی
پدرت نکن
ببین، پارک داجون
با اینکه کتک خورده
بازم داره نقش بازی می‌کنه
رییس...!
رییس...!
جنده!
سوپرایز شدم
دارلا قصد نداشت
بره پیش پدرش
هنوزم با اون
پیرمرد داری لاس میزنی
زنیکه‌ی حال بهم زن
دستمُ محکم
گرفته بود
ج‍....
جانی..!
من میرم
برو به پدرت
رسیدگی کن
زنگ بزن آبمولانس
اینم از شانس ماس
بهش گفتم به پرستارا
نگن که آقای یو داجون
رو کتک زده
بسپارش به دارلا
بیا بریم
اوه
دارلا رو ول
کردم و با داجون
رفتم
پدرت بخاطر تو اینجوری
شده،تو هنوزم دنبال منی؟
اگه دنبالم بیای
قسم میخورم دیگه
نمیذارم منُ ببینی
چرا غش کردی
پیرمرد!؟
من واقعاً جلوش زانو زدم!؟
دیوونه شدم!
عمو چانبا ، لطفاً
فوراً بیا اینجا
بابام غش کرده
چطوری شد؟
نمیدونم...
وقتی رسیدی
خودت میفهمی
زودباش بیا
بین داداشم و
هایمین چیه!؟
چه اتفاقی
بینشون افتاده!؟
بابا
تو چیکار کردی؟
چرا جانی دیوونه شده بود!؟
هی
یه چیزی بگو
آه
ازم پرسیدی چرا
عکس لخت تو رو
نمیکشم؟
فکر کنم به زودی
وقتش برسه
منظورش از
این حرف
چی بود؟
پنج دقیقه قبل
به زودی ازت
نقاشی میکنم
دخترای دیگه
فقط واسه تمرین بودن
بهت که گفته بودم!
میخوام تو خاص‌ترین باشی
تو یه مکان خاص
یه لحظه‌ی خاص
ولی فکر کنم دیگه
وقتشه ازت نقاشی کنم
بهت قول میدم
خیلی قشنگ دربیاد
میام پشت
پس منتظر
تماسم باش
یه مکان خاص؟
یه لحظه‌ی خاص؟
یعنی چی!؟
جانی!؟
چرا با داجونه!؟
آقای آن به مادرم
دست زد و..
پسرتم به
پدرش رفته
داجون پارک
نکن!
جان‍....
جانی!!!
جانی!!!
آااخ!
اوووخ
جانی!
نکن!
جانی!!!!!
آاایی
آاه
همم!
ععع
عااع
از اینور!
ها!؟
خ‍...
خانوم!؟
چی شده!؟
حالت خوبه!؟
پام پیچ خورده
اووخ
آره، مشخصه
ورم کرده
باید تو رو هم
ببریم بیمارستان
آره، اول تو
سوار آمبولانس شو
چی شده!؟
کی زنگ زده
آمبولانس!؟
فکر کنم بخاطر
پیرمرد اومدن
آه
خاله اینجا چیکار میکنه!؟
ادامه
دارد...
پایان

قسمت 253 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 254

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دختر صاحبخانه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت