هاااااع
عااع
هاا!!
هاا...
هاا...
هااا...
هاااع
عروس خانوم
هاا...
هاا...
میشه کلید خونهی
دالسو رو بهم بدی؟
میخوام عکساتُ
بزنم رو دیواراش
دختر صاحبخانه
صبح روز بعد
روز بدرقهی
هاکیون یو
هووو
عووه
عووه
هوه
عووه
عوه
آاع
شب قبل
الان دیگه فهمیدی
که بدنت به خودت
تعلق نداره، درسته؟
دیگه مواد نزن
نمیخوام ارزش بدنت پایین
بیاد، فهمیدی!؟
بدن یه معتاد
ارزش چندانی نداره
میفهمی که چی میگم؟
خب، پولم نداری
مواد بخری
درضمن ، کشیش
میخواد واسه بدرقهی
پدرت اونجا حاضر باشی
چ....
چیگفتی!؟
فردا جسد پدرت
به قبرستون بدرقه میشه
برادراتم که داغونن
چطور تنهایی میخوای
از پسش بربیای؟
عمو، تو هم
از دست برادرم
عصبانی هستی، آره؟
باید فوراً
تنبیهش کنی
بهش بگو فردا
باید حتماً بیاد
اینکه مجبورش کنی
جلوی تابوت با عکس
بابا وایسته، بدترین
شکنجهست براش
با حرفایی که دارلا زد
علاوه بر امضایی که روی
کاغذ اهدای اعضای بدنش زده بود
آاع
مجبور شد تو
مراسم بدرقهی پدرش
که دشمنش بود حاضر
شه و عکسشُ بگیره دستش
بابایی!
بابایی!
لعنتی، گریه کردن
چقدر سخته!
بعد از مراسم
شب
لطفاً دارلا
لطفاً نجاتم بده
اگه کمکم نکنی
تمام اعضای بدنم
رو درمیارن
من امروز واسه
مراسم اومدم
نگرانت بودم
فقط واسه اینکه
تو تنها نمونی اومدم
حتی اونقدر اوضاعم
خرابه که جلوت
زانو زدم
فقط شرکت رو
بزن به نامم، هیچ
چیز دیگهای نمیخوام
دالسو اومد و گفت که
شرکت بزنه به نامش
با این بهونه که یه دختر جوون
نمیتونه مدیریتش کنه
ولی دارلا اعتیادش
و نوار صوتیای که توش
داشت به سونجون تجاوز
میکرد رو به رخش کشید
و درخواستشُ
رد کرد
نه! من به یه
مجرم چیزی نمیدم
یکی دیگه رو
رییس شرکت میکنم
چی؟!؟
اون شرکت مال منه!
اون شرکت بدون من
هیچی نیست، فهمیدی؟
اون شرکت بدون من
حتی یه روزم دووم نمیاره!
اگه بسپارمش به تو
با اعتیادت نابودش میکنی
یا بخاطر بدهی گنگسترا
ازت میگیرنش
وضعیت جوریه که اگه
به یه غریبه بسپارمش
احتمال نابودیش کمتره
میدونم زنت خیلی از
دستت کشیده، مخصوصاً
هربار که میکردیش اسم
سونیون رو صدا میکردی
فکر کنم بدمش
به اون بهتره
دارین طلاق میگیرین؟
مهریهشُ چجوری
میخوای بدی!؟
من با دادن شرکت به
اون ازش میخوام بیخیال
مهریه بشه
وقتی مراسم تموم شد
یعی کن خواهرتُ
راضی کنی
وقتی برادرش
ممکنه اعضای بدنشُ
از دست بده، ولت نمینه
مگه نه؟
الان وقت
بازیکردن نیست
میگم اعضای بدنمُ
ازم میگیرن
هاااع
خیلی خستهام
تا کی میخوای
حرفای بیهوده بزنی؟
تو یه روز اومدی
ولی من سه روزه دارم
برای خاطرهی بابا جون میکنم
اگه بخوای اینجوری
اذیتم کنی یه پاپاسی
هم گیرت نمیاد
باشه! ببخشید!
من میرم
تو استراحت کن
دالسو از ترس
ریده بود به خودش
ولی فهمید نباید زیاد
از حد به دارلا فشار بیاره
تصمیم گرفت
فعلآ بذاره استراحت کنه
اوه!
راجبه صدای
ضبط شده...
به جانی نشونش
ندادی که؟
دیوونه شدی؟
چطور صدای تجاوز شدن
به مادرشُ بهش نشون بدم!؟
اگه فهمیده یود
فکر مینی الان
زنده بودی!؟
احتمالاً الان
داشتیم مراسم
تو رو هم میگرفتیم
درسته، نذار
بفهمه
همینجوری برو
حتی به در خونهشون
نگاه نکن
حتی اگه یه
پیامک به مادرش
بفرستی
دیگه اهمیت نمیدم
اعضای بدنت چی میشن
فهمیدی!؟
جنده
صدای آب میاد
حتماً سونیون خونهست
مگه بهت نمیگم
به در خونهشون
نگاه نکن!
میخوای بمیری؟
صدای دارلا بود
واسه چی داد میزنه؟
مراسمشون
تموم شده؟
اینطوری بود
که دالسو رفت
رفت؟
آره
وقتی داشت میرفت
به در خونهتون نگاه کرد
منم سرش داد زدم
گفتم دیگه حق نداره
حتی به در خونهتون
نگاه کنه
خوب گفتم؟
چیزی رو که
جا ننداختم؟
نه، عالی بودی
من سر قولم
میمونم
دیدی که با اینکه
دالسو اینجا بود
آروم موندم و بیرون نیومدم
آره، خیالم
راحت شد
راستش خیلی استرس داشتم
میترسیدم یهویی بیای بیرون
و کتکش بزنی
دو روز بعد
فاک! هرکاری
دلتون میخواد
بکنین
فکر کردین
تنهایی میرم پایین
شما رو هم با خودم
میکشم پایین!
خودمُ تحویل
پلیس میدم
شما رو هم
متهم میکنم
میگم که سعی کردین
ارثمُ بالا بکشین
و از عمد
معتادم کردین
حتی میگم که
قتل مدیر بیمه
کار شما بود
معلومه دوباه
مواد زدی، نه؟
مگه بهت نگفتم
دیگه مواد نزن؟
میفهمی که بدنت
دیگه به خودت تعلق
نداره، درسته؟
دیگه مواد نزن
نمیخوام ارزش بدنت
بیاد پایین!
بدن یه معتاد
ارزش چندانی نداره
میفهمی که چی میگم
بهت گفته بودم
مگه نه؟
کیرم دهنت
مرتیکهی
حرومزاده
یه بار دیگه
سر به سرم بذار
مستقیم میرم پیش
پلیس و همه چی
رو میگم
دالسوی
حرومزاده
دیگه نمیشه بهش
اعتماد کرد
فاک!
چی!؟ به
سونیون نزدیک
نشم؟
شما کی هستین؟
فکر کردین میتونین
سونیون رو ازم
بدزدین؟
سونیون
مال منه!
ها...!؟
چی شده!؟
این دیگه
چیه!؟
این کیونگهیه!
کدوم مادرجندهای
اینُ کشیده!؟
کار رییس
چو بوده؟
زنت خیلی کردنی بود
ادامه دارد....
sarrast.com