دختر صاحبخانه قسمت ۳۱۱ از ۳۴۵۲۰ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰
قسمت 311
ععهعهع
ععهعهع
عهعه
عهعه
هعهعهع
هععهع
دختر صاحبخانه
یک ساعت قبل
جانی، دیدی
چه بلایی سر
داجون اومده؟
به بچه‌ها گفتم
بهترین عکسا رو
نشونت بدن
دالهو گفت بهت
عکس داده تا نشونم بدی
درسته؟
مادرت بعدیه
هنوزم میخوای جلومُ
بگیری تا اون حرومزاده
ر‌و نکشم؟
اوووع
لعنتی... واقعاً
شیطان تسخیرش کرده
درست مثل حرفی که
کشیش زد
اون از هر خط قرمزی
که یه انسان باید داشته
باشه عبور کرده
گفت مادرم نفر بعدیه!
ازم انتظار داری سکوت کنم!؟
میدونم دالهو
چه حرومزاده‌ایه!
ولی باید با هم بریم
بهت وقت کافی میدم
تا هر کاری خواستی
باهاش بکنی
ولی اجازه نداری
سر خود کاری کنی
هزار بار بهت گفتم
تو پسر دست
معجزه‌گری
نمیتونم بذارم
گیر بیفتی
نمیدونستم دست
معجزه‌گر چیه
ولی مشخص بود
پدرم اونقدر براشون
باارزشه که هر کاری
برای محافظت از برندش میکنن
برام مهم نیست مثل
دالسو استخوناشُ له کنی
یا رگشُ بزنی و‌خونشُ بخوری
فقط سر خود نکشش
باید با اجازه‌ی
من جلو بری، فهمیدی؟
اگه گشنته به بچه‌ها
بگم یه چیزی برات جور کنن
بهت اجازه میدم
هر جور بازی‌ای که
خواستی سرش دربیاری
چرا؟ میخوای منم
تبدیل به یکی از
گنگسترای خودت بکنی؟
اگه میشد خوب بود
با دیدن بلایی که
سر دالسو آوردی معلوم
شد استعداد داری
میتونستم از این
استعداد استفاده کنم
ولی نگران نباش
نمیتونیم ریسک اینُ
بپذیریم که شایعه بشه
پسر آقای آن یه گنگستر شده
اگه بخاطر تمیز کردن
کثافتی که روی برادرای
یو زدی ازم سپاسگذاری
شاید دست من
کامل نباشه ولی دست
پسرم هست
اون هزاران نقاشی زیبا
برای عظمت خداوند
متعال خواهد کشید
میتونی هزاران نقاشی
در وصف خدای بزرگمون
بکشی
حتی میتونی تو کشورای
غربی هم شهرتی بهم بزنی
و معجزه‌ی واقعی باشی
شهادتی که جانی آن
هنرمند مشهور و پسر
دست معجزه‌گر در حقیقت
خدا میده
لعنتی، عجب چیزی شد!
اگه هرازچندگاهی بیای
و چند کلمه حرف بزنی
این خر مذهبیا بدجور
عاشقت میشن
رییس چو به این نتیجه
رسیده بود که اگه جلوی جانی
رو بگیره، میتونه دردسرای
بزرگتری درست شه
پس سعی کرد اینجوری
همه‌ی مشکلاتُ جلوی چشمای
خودش حل کنه
عهعه
هعهعه
هعهعع
هععع
ععههعع
لعنتی، اون خرس
قهوه‌ایه یا گریزلی؟
عهععهع
عععههعع
چقدر آدم به خوردشون دادی
که اینجوری وحشی شدن؟
رییس چو سابقه‌ی
این مرد رو در آورده بود
تو جوونیش گنگستر شهر آمل بود
ولی خیلی وقت پیش خودشو بازنشسته کرد
تو زمینی که بهش ارث
رسیده بود یه مزرعه‌ی پرورش آهو
راه انداخته بود ...
که پوششی برای
پرورش خرس بود
ولی حتی اینم پوشش
یه چیز بزرگتر بود
اگه میدونستیم همچین
آدم بدردبخوری هست اینهمه
سال خودمونُ به زحمت
نمینداختیم
یعنی چندتا اسکلت
آدم تو اون جنگل مدفونه؟
تیکه تیکه شدن توسط
خرسا بدتره...
یا زنده دفن شدن؟
معلوم شد این مرد
کار اصلیش از بین بردن
جسد آدماست
عهعهع
هعهعع
عههعع
هر چی بیشتر راجبه آدما
اطلاعات میگیری برات
جذابتر میشن
این خرسا گوشت آدم
خوردن، چشماشون با خرسای
معمولی فرق داره
عهععع
عهعع
از وقتی که گفتین
هیچی بهشون ندادم بخورن
واسه همین روانی شدن
این بچه‌ها دارن از
گشنگی میمیرن...پس
آماده شین
عهععع
هععع
فاک!!!
لعنتی!!!!
اگه تمام شهرو گشتین
بچه‌ها رو جمع کن برین
جنگلُ بگردین
باشه
اهالی اینجا اونُ
مخفی نمیکنن پش تنها
جایی که ممکنه بره
جنگلای سمت کوهستانه
جنده ‌ی کص پاره
بگیرمت دست و پاتُ
قطع میکنم و بعدش
میفروشمت که فقط
از سوراخات استفاده کنن
دلیل اینکه نمیتونستن
داجونُ پیدا کنن
این بود که...
اون برگشته بود
به همون مدرسه‌ی
متروکه
و توی اتاق بغل اتاقی
که گاییده بودنش
قایم شده بود
زود رسیدی
معمولاً دو ساعت
طول میکشه
اونقدر هیجان داشتم
اون حرومزاده رو توی
قفس ببینم که مثل
دیوونه‌ها رانندگی کردم
چرا نصفه شبی
عینک آفتابی زدی!؟
پریروز عمل آب
مروارید کردم
دکتر گفت حتی شبا
نباید به چشمام نور بخوره
عمل کردی؟
اون حرومزاده
چطوره؟
نمیدونم...
صدایی ازش
درنمیاد
جدی!؟
عهعه
هعععههع
عهععهعهعهعه
هعهعع
هععع
ععهعع
هعهعع
واو... این خرسا
آماده‌ی آماده‌ن
توی وضعیت
فوق‌العاده‌ای هستن
هععهعع
ععهع
و...
اینم وضعش
خوبه
فردا دارلا هم میارم
پیشت، یکم منتظر بمون
حالا که دیدمت
نظرم عوض شد
نقشه‌ی اصلیم این بود
که دارلا و مادرتُ با
هم بفروشم تا توی اون
جزیره کص بدن
ولی میخوام دارلا رو
قبلش بیارم اینجا تا تیکه
تیکه شدنتُ تماشا کنه
این بهترین تنبیه
واسه دارلاست، موافقی؟
نگران مادرت نباش
مادرتُ میفرستم همون
جزیره‌ای که داجون هست
مادرت، مادر مردیه که
داجون عاشقشه پس مثل
یه عروس واقعی هواشُ داره
ولی فکر کنم حسودیش شه
چون مادرت به قیمت
بالاتری فروش میره
معمولاً این باعث دعوا
بین جنده‌ها میشه
هاهاهاهاها
یکم صبر کن تا
فردا دارلا رو بیارم اینجا
هععهع
ععهعهعع
این آخرین شبته
پس خوابای خوب ببینی
داری میری؟
گفتم شب اینجا
میمونی؟
هعهع
ععهعهع
نه، فردا
برمیگردم
باید یکی رو بیارم
تا پاره‌ پوره شدن این
حرومزاده رو تماشا کنه
میخوای بازم آدم بیاری
اینجا؟ منُ توی دردسر
میندازی!
بگو کیه؟ حداقل
تحقیق کنم راجبش
خواهرمه
مشکلی پیش نمیاد
وقتی ببینه این
حرومزاده تیکه تیکه شده
مخش کلاً رد میده
وقتی بندازمش
تیمارستان کل پولاش
مال من میشه
اونموقع‌ست که توی
استخر پول غرق میشی
فردا میبینمت
باشه، به
سلامت
چی شد؟
پیرمرد!؟
چیکار کردی؟
بهم آمپول بیهوشی زدی؟
برادر، از این فرصت
استفاده کن و در رو
دارو هنوز اثر نکرده
پس یه شانسی داری
نشنیدی، فرار کن!
چون وقتی دستم بهت برسه
تیکه تیکه‌ت میکنم
Sarrast.com
پایان

قسمت 311 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 312

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دختر صاحبخانه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت