دختر صاحبخانه قسمت ۲۳۳ از ۳۴۵۲۵ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵
قسمت 233
ببخشید
داریم میبندیم
میشه برین
باشه
جانی...
دختر صاحبخانه
شب قبل
بدون اینکه
پاکش کنی
خوابیدی؟
تنهام بذار
نمیشه مدارکُ
پاک کرد!
چطور جرات کردن
صورت رییس یو رو
نقاشی کنن؟
تاوانشُ پس میدن
فردا والدینشونُ میارم
اینجا و ادبشون میکنم
وقتی خوابم
پاکشون نکنی
فهمیدی؟
باشه
پیرمرد دیوونه
الان دیگه
۲۴ ساعته روانیه
بیدار شو
رییس
اوووه
بیا یذره آب بخور
یه آینه برام بیار
آینه؟
ببین چیکار کردن
بهشون خوش
گذشته
چون میترسیدم
پاکش کنی درست
و حسابی نخوابیدم
چی میگه؟
امروز باید
یکم تنها باشم
برو پیش دوستات
یِس!
باشه
میخوام پدر و مادراشونُ
بیارم اینجا
باید این مدارکُ نگه میداشتم
میدونم میخواد
چیکار کنه
احتمالاً مادر یکی
از بچه‌ها رو میگاد
برام مهم نیست
وقتم آزاد شده
میتونم برم پیش جانی
یعنی هنوزم
ناراحته!؟
جاش مونده
واقعاً دیشب
میخواستی خفه‌م‌کنی؟
با این چجوری
برم دانشگاه؟
نرو، بمون خونه
مثل من
کل روز میتونیم
با هم باشیم
فکر کردی من
و تو مثل همیم؟
تو بخاطر پول بابات
حتی اگه نری هم چیزیت نمیشه
بهت نمره میدن
ولی من باید جون
بکنم درسا رو پاس کنم
جانی
چیه؟
رابطه‌ی ما چیه؟
اسم این
رابطه چیه؟
نمیدونم
واقعاً نمیدونم
اگه قراره
اینجوری باشیم
بهتر نیست...
رسماً با
هم قرار بذاریم؟
کی میدونه؟
شاید سرنوشتمون اینه
با هم ازدواج کنیم
ثروت پدرم میتونه
مال تو بشه
چی!؟
چی‌میگی؟
هانا دیروز
توی پارک بود!؟
چانبا
واقعاً باید اینهمه
صبر میکردی تا بیای
بهم بگی؟
فکر کردم بخاطر
اتفاق دیروز حوصله ندارین
گفتم یکم آروم
شین بعد بگم
واسه چی باید
آروم بشم، من که
بچه نیستم
اون زن چرا
باید دقیقاً همین
موقع میومد؟ جنده!
شنیدم الان
تو چاپادوئه
چاپادو؟
گفت اگه هنوز
ماهیگیری دوس داری
بری اونجا
حالا که
فکرشُ میکنم...
اون دختر بلونده‌ی
تو مستند هانا بوده!
خیلی شبیهش بود
صداشونم شبیه
بود
خودش گفت
منُ ببری پیشش!؟
حتماً دلتنگ
کیر رییس یو شده
جنده
مزه‌ش یادش
نرفته
باشه چانبا
یه روز میریم
خودت برنامه‌ریزی کن
فقط خودمون
دوتا میریم
اوه؟
سلام
هی جنده!
مگه نرفتی بودی
تعطیلات! چرا برگشتی؟
چرا باید بیشتر میموندم
میدونم تنهایی خسته شدی
چی!؟
تو قراره بمیری
به من نگو خسته شدی
چی شد!؟
خیلی برات
مهم بود بری
یعنی میگم
برو سفر
لازم نیست
اینجا باشی
تا آخر پاییز
اینجا میمونم
یه کاری دارم
که باید انجامش بدم
نگران نباش
رو دستت نمیمونم
واقعاً میخوای بمونی؟
من یه دختر جدید
آوردم، جای خالی ندارم
بعدشم تو با این مریضی
که نمیتونی سرویس بدی!
واسه چی‌ میخوای بمونی؟
دختر جدیده میتونه
مشتریای منُ بگیره
من با زیر یه
دلار کار میکنم
فقط بذار تا
آخر پاییز بمونم
باید یه کاری
رو به سرانجام
برسونم
رییس، والدین
بچه‌ها اومدن
جدی!؟
بگو بیان تو
لطفاً بفرمایید
سلام
ها
چرا اینقدر
شوکه شدین؟
نمیدونستین
بچه هاتون چیکار کردن؟
ببخشید آقا
واقعاً متاسفیم
ببخشید
واو!
این کی اومد؟
ممه‌ها رو باش
جوون
وقتی بچه‌ها یه کار
اشتباه میکنن، پدر و مادرا
باید تاوانشُ پس بدن
پس شما باید
تنبیه شین!
ادامه دارد...
پایان

قسمت 233 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 234

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دختر صاحبخانه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت