دختر صاحبخانه قسمت ۱۹۹ از ۳۴۵۱۵ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵
قسمت 199
تیکه گوشتی
که مادرم گذاشته
بود روی برنجم
حس
خوبی داشت
لعنتی!
فقط یه قاشق میخورم
دختر صاحبخانه
ممنونم کشیش
خدابهمرات
خداشما رو حفظ کنه
امیدوارم با هیچ سختی‌ای
روبرو نشین
آمین
یکشنبه میبینمت
کشیش
چهارشنبه‌ها هم بیا
اون روزم خدا سرش
خلوته
عه!
اون دختر لعنتی
بیا اینجا
چندبار بهت گفتم
نیا بیرون!؟
بهت نگفته بودم
تا وقتیکه دعاگذاران
نرفتن بیرون نیا؟
درسته جنده‌خونه به
کلیسا چسبیده ولی
میتونی یکم رعایت حال
دعاگذاران رو بکنی
همه رفتن
یعنی از داخل دیدم
که رفتن اومدم بیرون
یه جنده چطور
جرات میکنه جواب
منو بده!
ببخشید!
از این به بعد
بیرون نمیام
این چیه؟
قرار بود
بارون بگیره؟
آره، هواشناسی
گفته بود از امشب
هوا بارونی میشه
بالاخره فصل
بارونه دیگه
خیله خب
بیا بریم داخل
بله کشیش!
عاع!
لعنتی
خوک کثیف!
چطور جرات میکنی
پای کثیفتُ بندازی
رو یه نفر دیگه
لعنتی... تا کی
قراره تو این
خوک دونی بمونم؟
همینکه کارشُ تموم کنم
میفتم زندان، نباید حداقل
برام یه هتل بگیرن؟
با اینکه همه
با هم میخوابیم
به زودی میفهمیم
ارزش من چقدر از
همتون بیشتره
مطمئنم میزنم
رو دست همشون
من مثل شما
خوکای کثیف نیستم
اگه کشیش پارک
رو بکشم تبدیل به
یه ستاره میشم
اسطوره‌ی قلبها میشم
عجب زندگی‌ای بشه
هه هه هه
شبی که با مامان
و بابام غذا خوردم
نتونستم اصلن
چشم رو‌ هم بذارم
هفته‌ی آینده با
ادیتور قرار ملاقات دارم
اگه موفق بشم
میتونم به عنوان یه
کارتونیست کارمُ شروع کنم
مامانتم داره تو فروش
بیمه میترکونه، نگران
پول دانشگاه نباش
این ماه یکم
بیشتر گذاشتم
میخوام کل پولتُ
تا آخر سال بدم و
از اینجا بریم
چی؟ بری؟
در ضمن راجبه دارلا
لازم نیست با اعضای
خانواده‌ی یو وقت بگذرونی
از حالا، مامان و بابات
هر کاری از دستشون
بربیاد برات میکنن پسرم
الان دیگه
چه فایده‌ای داره؟
نمیخواستم جلوشون
اعتراف کنم ولی حس
خیلی خوبی بهم دست داد
لازم نیست دیگه
با دارلا رابطه
داشته باشم؟
از بچگی ذهنمُ
شست و شو دادن که
حتی تو بازی هم باید
بذارم اون ببره
لعنتی
نگران نباش
دختر صاحبخونه
الان ر‌و تخت منه
پدر پیرشُ کنار زده
پرنسس خاندان یو...
خیلی وقت
توالت شخصی منه!
یادم میاد وقتی دارلا
۶ سالش بود...
یه مستاجر سرشُ
نوازش کرد...
چون خیلی نازه
نوازشش کردم
ولی آقای یو
بهش سیلی زد
فکر کردی داری
به کی دست میزنی مردک
میخوای از خونه‌ت
پرتت کنم بیرون؟
حق نداری به
دخترم دست بزنی
اگه یه بار
دیگه ببینم بهش
دست زدی
درجا پرتت
میکنم بیرون
نمیتونم
فراموش کنم
یه مرد گنده دخترشُ
نوازش کرد و بخاطرش
سیلی خورد
آقای یو اونقدر
قدرتمند بود که
مستاجرا حتی جرات
نوازش دخترشُ‌نداشتن
ولی!
الان دخترت...
از پشت گاییده میشه
و درکونی میخوره!
اونم توی
اتاق من!
هاا...
آاه
عااه
دردم گرفت لعنتی
چرا اینقدر محکم میزنی؟
آااخ
چیکار میکنی؟
ولم کن!
شما باید از اون
خوک فاصله بگیرین
و یه زندگی درست و
حسابی دست و پا کنین!
آخ!
من که دخترشُ
تبدیل به توالت
خودم کردم!
ادامه دارد...
پایان

قسمت 199 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 200

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دختر صاحبخانه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت