قسمت 246
بفرمایید
مرسی
نونا!
چطوری دالسو!؟
دختر صاحبخانه
واقعاً مشکلی
پیش نمیاد؟
یکساعت قبل
من از جلسه با
شرکت یوندونگ
برگشتم مدیر
گفتی رییس این
شرکت پسر بزرگ صاحبخونهته؟
آره
چرا یکی دیگه
رو نفرستادی؟
مگه با این خونواده
مشکل نداری؟
میخواستم
ولی...
مدیر دالسو اصرار
داشت اگه من نباشم
نماینده دیگه ای رو
قبول نمیکنه
خطرناکه، گفته
بودی خیلی منحرفه
لازم نیست با اینا
قرارداد بنویسیم
کنسلش کن
مگه وقتی مست بودم
چقدر داستانمُ براش
تعریف کردم؟
مشکلی نیست
اون مال وقتی بود
که یه پسربچه بود
امکان ندارههنوزم
دنبالم باشه... الان رییس
یه شرکته و زن و بچه داره
و...
تو این زمینهی کاری
کلی منحرف سر راهت
قرار میگیرن
بعد از اون حادثه
از چیزی نمیترسم
اونموقع هم فقط
از دور نگاه میکرد
همین
هیچکاری باهام نداشت
نگران نباش
ولی بازم خیالم راحت نیست
منم باهات میام
فکر کنم اون روز مست بودم
و چرت و پرت گفتم
نباید شما رو نگران
این چیزا کنم
ببخشید
مشکلی پیش نمیاد
خدافظ
چرا اینقدر
نگرانم!؟
منشی
همه رفتن خونه
تو چرا موندی؟
هنوز یکم
کار دارم
بذار واسه فردا
منم کارمُ تموم
میکنم ومیرم
یه نیم ساعت کاره
تمومش میکنم بعد میرم
نگران من نباشین
رییس
میدونی که دوست
ندارم حرفمُ تکرار کنم!
برو خونه
باشه
الان میرم
شنیدم ملکهی
فروش بیمه شدی
همسایهها کلی
حرف راجبت میزنن
فکر نکنم اونا
همه چی رو بدونن
میدونی که شایعات
زود پخش میشن
درضمن، بلندگوی
محل هم هست
بابام صداش
خیلی بلنده
خب
این بازیگره
هنوز مدل شرکته؟
آره
پروفسور دانشگاه
دونجیله؟
آره، تو دپارتمان
تئاتره
خیلی وقته نمایندهتونه
نمیخواین عوضش کنین؟
نمیدونم، میگفتن
ممکنه عوضش کنم
ولی نمیدونم
بهتره چیزی
رو لو ندم
اگه از الان شایعهای
پخش شه، بد میشه
نمیدونم چیش
خوشگله
تو خیلی ازش
خوشگلتری
نه بابا
داره عجیب میشه
بهتره زود حرفامُ
بزنم و برم
میشه بدینش به من؟
بذارین براتون
توضیح بدم
بفرمایید
دارلا قبل از اینکه
بره خونهشون یه
هفته وقت داشت
دیوونه شده بود
و همش میخواست
باهام سکس کنه
حداقل ۵ بار در روز
سکس میکردیم...
برام سخت بود
ولی بدون هیچ شکایتی
قبول میکردم
این اولین باری میشه
که این همه مدت از دارلا
دور میمونم
هاا...
هووه
و اتاق ۳۰۱ که
واحد دارلا بود
شده بود اتاق من
هاا...
آاه
به لطف دارلا اون
واحد به من رسید
و اتاق خودم یعنی ۲۰۱
خالی موند
ببخشید که
تنهات میذارم
این آخرین
هدیهی من به توئه
پول این واحدُ
و شارژشُ تا آخر
دسامبر پرداخت میکنم
هاا...
هاا...
لازم نیست یه
پنی هم بدی
بابات واقعاً دوست نداره
ما با هم باشیم
با اینکه خیلی رو پول حساسه
اجارهی هر دوتا واحد رو داد
معلومه، نمیدونی
چیکارا کردم که
قبول کنه
من بخاطر تو اصلن
پا پس نمیکشم
وقتی جدا شیم
میفهمیم!
چی؟
دلیل اینکه نمیتونیم
از هم جدا شیم
هاا...
هاا...
میفهمیم عشق بوده
یا عقده
منم کنجکاوم
باشه، جدا میشیم
بعدش میفهمیم
جواب واقعی چیه
آای!
د...
دالسو!
نکن!
لطفاً با من
بخواب نونا
لطفاً دالسو
یدفه چه
مرگت شده؟
خیلی سخته
با من بخوابی؟
با من بخواب؟
باشه!؟
تو با پدرم
خوابیدی!
با اون پیر مرد...
چجوری نمیتونی
با من باشی؟!
التماست میکنم
نکن دالسو
یعنی چی؟
با من بخواب
لطفاً اینکارو نکن!!
عاخ
پس دست
جانی هم
قطع میشه!!
چی...
چی داری میگی...
دست جانی
قطع میشه...
منظورت چیه؟!
شوهرت به
مادرم دست زد
و دستش قطع شد
جانی هم به معشوقه
پدرم دست زده، به قول قدیما
پسر کو ندارد نشان از پدر
تو بیگانه خوانش مخوانش پسر
داجون پارک با
جانی رابطه داره!
ادامه دارد...