دختر صاحبخانه قسمت ۱۶۰ از ۳۴۵۱۲ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲
خوشحالم نرفتم خونه
میدونستم
تریسام میزنن
اگه میرفتم
نصف عمرم بر
فنا بود
هااع
دختر صاحبخانه
مینی، کیرش جانی
رو بکن توم
دیوونه شدم
واقعاً جنده‌ای
باشه، بیا
هاااه..آاه
هاا..
هاا..
عااه
هاع
هاا..
تماس شما
امکان پذیر
نمی باشد
عینکی احمق
میخواست به
دارلا بگه که دارم
با دخترا تریسام میزنم
چی؟ چرا؟
ولی دارلا شماره‌ی
عینکی رو بلاک کرده بود
چند روز قبل...
سلام دارلا
خوشحال شدم دیدمت
عینکی هستم
زندگی دانشجویی چطوره؟
دوست دارم به عنوان دوست
با هم در ارتباط باشیم
چی؟ دوست؟
مگه احمقی؟
چجوری فکر کردی
میتونی دوست من باشی؟
چون دو بار باهات
حرف زدم فکر
کردی خبریه؟
احمق حرومزاده
بلاک!
حذف!
تو چت شده دارلا؟
چرا بلاکم کردی؟
باید بهش بگم
اینجا چه خبره؟
آااع
هااع
هاع
خیلی بهت حسودیم
میشه جانی! نه فقط یکیشون
هر دوتاشونُ داری میکنی
مینی، چه حسی داره
هیوجونگ جلو چشمات
کص میده! هیجانش
فوق‌العاده‌ست،نه؟
هااع
عااه
حتی یه ثانیه
هم واسه من
کافیه
آااااه
هاااع
آه..هاااه
هاااه
هاااع
عاااه
لعنتی..عاشقشم
عاشق این کیر
کلفت و سفتتم
خیلی عالیه
دیوونه‌م
کردی پسر
هااه!
هاااع
هاه
عه!
آبت اومد جانی؟
آره
اونقدر کصت عالیه
که نتونستم نگهش دارم
از رو کیرش پاشو
جنده! فکر کردی تو
فقط کیر لازمی؟
یکم ادب داشته
باش جنده
کدوم جنده‌ای با
خواهر بزرگترش اینجوری
حرف میزنه؟
دردم گرفت
جنده
من خواهر بزرگترتم
باید بهم احترام بذاری
دعوا نکنین
میتونم بکنمت مینی
بذار یه چیزی
واسه خوردن بیارم
داره میاد
باید برم دستشویی
یه شاشم بکنم بد نیست!
نمیخوام وسط سکس یهو
ازم بزنه بیرون
مینی!
به چی نگاه میکنی
احمق! چشماتُ ببند
لباسا رو
بشور
عااع
سوپرایزم
کردی مینی
هیچی نپوشیدی
خجالت نمیکشی؟
از توی بازنده
خجالت بکشم
تو یه خوک کثیفی
چرا باید برام مهم باشی؟
نه، منظورم اون
نبود مینی
ببخشید
هیچی تنش نبود
اومد شاشید رفت
انگار نه انگار
منم آدمم
دقیقاً مثل داستانی
که معلم سال دوم
بهمون گفته بود
اوایل قرن ۱۹
کره‌ای های مهاجر
به جزایر هاوایی تحت
ظلم زیادی قرار گرفتن
مالکای حرومزاده
فکر میکردن اونا
برده‌هاشونن
وقتی مهاجرا مشغول
کار بودن مالکا لخت مادرزاد
جلوشون راه میرفتن
میدونین که، کی
از لخت شدن جلوی
سگش خجالت میکشه؟
اونا هم با مهاجرا همچین
رفتاری داشتن
خوبه
چیکار داره میکنه؟
هیچی
تنش نیست
هووم
بی شخصیت
نمیبینه
ما اینجاییم؟
فکر کردن ما
حیوون خونگیشونیم
حتی خجالتم
نمیکشه
انگار نه انگار
ما انسانیم
مهاجرا و من
دقیقاً به یه شکل
باهامون رفتار میشه
عینکی حس
بدی بهش دست داد
ولی عینکی یه تاپاله‌ی
عن بود که حتی اینم
براش شرم‌آور نبود
پس من سگشونم
عالیه
درهمین حال
تو خونه‌ی دالهو
رییس!
رییس!
رییس!
دالهو داشت نشانه‌های
آلزایمر رو از فیلمی که
داجون بهش داده بود
تماشا میکرد
کسی که پدرشُ
نقش زمین کرده بود
یاد ۱۲ سال
پیش افتاد
عااع
دالهو
درد دارم
لعنتی، چه
غلطی میکنی؟
چطور جرات میکنی
پدرتُ بزنی؟
یه روزم بهش
رحم نمیکنی
ازش طلاق بگیر
داری میکشیش؟
مگه با جنده‌ها
وقت نمگیذرونی؟
ادامه دارد...
پایان

قسمت 160 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 161

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دختر صاحبخانه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت