دختر صاحبخانه قسمت ۱۱۵ از ۳۴۵۱۴ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴
دختر صاحبخانه
مدیر
سونیون جانگ واسه
مصاحبه اومده
جدی؟
ببرش اتاق جلسات
یکم دیگه میام
یه نوشیدنی
براش ببر
باشه
جووون
بخورمت
بیینم کی هست
این خانوم؟
سونیون جانگ؟
سونیون جانگ
سونیون جانگ
آه
این زنه
نام
سونیون جانگ
تاریخ
تولد
6 نوامبر 1955
عصربخیر
زود نیومدی؟
عصربخیر
بلندنشو
بشین لطفاً
امروز روز سردیه، نه؟
برات سخت نبود تا
اینجا بیای؟
مشکلی نیست
من هوانگ جاهیونم
مدیر شعبه‌ی شرکت دابل ایکس
ممنون
سونیون جانگ
از نزدیک خوشگلتری
اوه، نه...
خیلی جوونه
چجوری مدیر شعبه شده؟
اگه متولد ۱۹۵۵ باشی...
من ۴۶ سالمه
آه...46
ولی خیلی جوونتر
بنظر میای
کسی ندونه میگه
۳۰ سالته
فکر نکنم، پسرم
امسال میره دانشگاه
یه پسر به این بزرگی داری؟
آره... چون سنم زیاده
مشکلی تو استخدام
به وحود میاد؟
چی؟
اگه مشکلی بود
که واسه مصاحبه
نمیگفتیم بیای
نفر اول فروشمون
امسال ۶۰ ساله میشه
تو فروش بیمه
سن اصلن مهم نیست
مهمتر اینکه
باید بدونی
این کاری نیست که
بتونی با یه ذهن بسته
انجامش بدی
اصلن چرا میخوای
وارد بیزینس بیمه شی؟
یه برنامه
تلویزیونی بود...
مبگفت تو کره
اگه پول نداری بهترین
راه درآمد داشتن
کار بیمه‌ست
من میخوام
زندگیمُ عوض کنم
از اون روز مادرم
تمام تلاششُ کرد تا
ما رو از خونه‌ی آقای یو
ببره بیرون
و زندگی‌ای که
لایقشه رو بسازه
این شروع
زندگی جدیدش بود
همان شب
هممم
حرومزاده!
عینکی روانی!
چهار!
پنج!
دستتُ بکش
خوک کثیف!
دارلا، لطفاً
پنج ثانیه بیشتر
ولم کن!
ببخشید دارلا
فقط ۳ ثانیه
بیشتر!
دارلا
عاشقتم
همم
هممم
عاع!
خوک
کثیف!
چطور جرات کردی
آب دهن کثیفتُ
بمالی رو سینه‌هام!
مسخره!
حال بهم زن!
خوک کوچولوی
کثافت!
خیلی تحقیرآمیز بود!
کثافت!
اینا همش تقصیر...
جانیه!
شبی که با مینی
و خواهرش تریسام زدم
دارلا بهم زنگ زد
که برم موهاشُ سشوار بکشم
همیشه دوست داشت
من موهاشُ سشوار بکشم
مشخصه چقدر
تو زندگیش مهم بودم
بالاخره آروم گرفتی؟
خیلی رقت‌انگیزی
مگه بهت نگفته بودم؟
گفتم میرم پیش مینی
حرومزاده! از عمد
میخوای عصبانیم کنی
جوری حرف میزنه که
انگار هیچی نشده
امروز خیلی چیزا
راجبه بدن زنا یاد گرفتم
چجوری ناله‌ی یه
زن رو بفرستم هوا
پس از اون جنده‌ها
یه چیزایی یاد گرفتی
خوشحالی که تونستی
کردن زنایی که پاهاشونُ
جلوی هر مردی میدن هوا
رو یاد بگیری؟
نه، خیلی با دقت
همه چی رو یادم داد
میدونی، یاد گرفتم
با ممه‌های یه زن چیکار
کنم که حس خوبی پیدا کنن
چی؟ چرت نگو
این مزخرفات چیه؟
میخوای امتحان کنی؟
ادامه دارد...
پایان

قسمت 115 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 116

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دختر صاحبخانه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت