دختر صاحبخانه قسمت ۱۳۹ از ۳۴۵۱۵ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵
دختر صاحبخانه
چند روز بعد...
سوجون!
چی؟ چرا اون..؟
این چیه؟
دارلا کجاست؟
تو اینجا چیکار میکنی؟
از اولشم قرار
بود من بیام
جدی!؟
میخواستم ببینمت تا
راجبه یه چیزی باهات
صحبت کنم
شماره‌تُ نمیدونستم
واسه همین از دارلا خواهش
کردم که ترتیب قرار ملاقاتمون
رو بده
ببخشید اگه سورپرایز شدی
فقط اینطوری
میشد ببینمت
میدونم ازم
متنفری
اگه خودم ازت میخواستم
عمرا نمیومدی
ازم متنفر نباش
درسته ما با هم
کار نکردیم و ارتباطی
با هم نداشتیم
ولی اینکه تو یه
بیمارستان تجربه‌ی کار
داریم برام خیلی باارزشه
چی؟ این جنده
چی داره میگه؟
وقتی بیمارستان بودم
خیلی راجبه تو میشنیدم
واسه همین خیلی
برام قابل احترامی
جنده!
واقعاً قراره اینجوری
چرت و پرت بگی؟
ببین، من یه بچه دارم
باید برم پیشش
پس برو سر اصل مطلب
درآمد بیمه از
عملکرد شماهاست
پس برای هرکسی که
میارین یه پاداش وجود داره
اگه شخصی که میارین
تبدیل به یه مشتری دائمی
بشه...
پاداش جالب توجهی
از سهم بیمه‌ش دریافت میکنین
خب، دیگه تمومه
بیست دقیقه استراحت
میکنیم و بعدش تمرین میکنیم
اگه میخواین بری دستشویی
لطفاً از این تایم استفاده کنین
مرسی آقا
مرسی
سونیونگ، با این
میکاپ و مدل مو خیلی
جوونتر شدی
نه بابا
یه زن حرفه‌ای شدی
مگه نه؟
ولی لباست هنوز
مناسب نیست
چرا دوباره همینُ پوشیدی؟
چیز دیگه‌ای نداری؟
سفارش دادم
تا فردا آماده میشه
جدی؟ خوبه!
ولی سونیونگ
بعد از اینکه رزومه‌تُ خوندم
نوشته بودی که
ماکه‌ی دانشگاهتون
انتخاب شده بودی
ببخشید، میدونم
ربطی به این کار نداشت
ولی چیز دیگه‌ای
نبود بنویسم
نه، یعنی چی
ربطی نداره؟
تو این کار ظاهر خیلی مهمه
یعنی مهمترین بخش کاره
نمیگم حتماً باید
ملکه‌ی زیبایی باشی
ولی با این زیبایی
میتونی ازش به عنوان
یه سلاح استفاده کنی
واسه همین گفتم
ظاهر خیلی مهمه
اگه یه لباس خوب بپوشی
فروشت بالاتر میره
به دیگران اینُ نمیگم
چون اونا مجبورن از یه
چیز دیگه به عنوان سلاح استفاده کنن
باید رو چرب زبونیشون
کار کنن
البته مطمئنم تو
هم توانایی‌های زیادی داری
باهوشی، مدرک
دانشگاهی داری
ولی اینا سلاحت نیستن
بهترین سلاح تو
ظاهرته
این مرد همش
خجالتم میده
ملکه‌ی زیبایی دانشگاه
خوشگلترین فروشنده‌ی ما
برند تو همینه
از الان میتونم ببینم
برترین فروشنده‌مونی
جانی!
جانی!
کسی خونه
نیست؟
کل روز کجا
غیبت زده جانی؟
همیشه بعد از سکس
غیبت میزنه
حرومزاده
انگار باید براش
گوشی بخرم!
تقریباً تمومه
به عنوان هدیه‌ی قبولی
دانشگاهت بهت هدیه میدمش
ولی از نقاشیم خوشش میاد؟
اگه خوشش نیاد چی؟
هاه
معلم؟
شت، گیر افتادم!
این جانیه؟
نقاشیت خوبه‌ها
خیلی شبیهشه
ولی باید اصلاحش کنی
موهاشُ بخاطر من زد
هان؟
این کیه؟
دختر آقای یوئه؟
اینجا چیکار
میکنه؟
میدونی جانی کجاست؟
اومده بود اینجا؟
نه، ندیدمش
این دیگه چیه؟
چرا اومده اینجا؟
فاک!
این پسر کجاست؟
بذار پیدات کنم
خودم میکشمت!
هی! تو!
بله؟
از جانی خوشت میاد؟
هه
بعد از اینکه داشتی
مینداختیش زندان
این نقاشی واسه چیه؟
فکر کردی با یه نقاشی
تو رو میبخشه؟
خیلی دختر
احمقی هستی
خودت فکر کن
یه نقاشی گناهاتُ
پاک میکنه؟
یا بد نیست
بهش پا بدی!
اون حرومزاده تو
تخت حیوونیه واسه خودش
اینجوری شاید
جواب بده، نظرت؟
هاا...
هاا...
هاا...
هاا...
هاا...
هاا...
ادامه دارد...
پایان

قسمت 139 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 140

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دختر صاحبخانه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت