هق هق
هق هق
چرا گریه میکنی؟
هق هق
هق هق
چی شده؟
اوپا... دالسو
یو رو میشناسی؟
دالسو یو؟
تو از کجا میشناسیش؟
امروز عصر اومد
آکادمی
اومد آکادمی؟
آره
چرا؟ دلیلی
نداره بیاد اونجا
نکنه اون ساختمونم
داده بهش؟ بالاخره
پسر بزرگشه
اون برادر دارلاست
جدی؟!
آره، دارلا یو
دالسو یو
خواهر و برادرن
حالا تو چرا
گریه میکنی؟
اول رفت با
مدیر صحبت کرد
بعدش منُ صدا
کردن دفتر مدیر
من رفتم داخل و
بهم گفت میخواد اسپانسرم بشه
اسپانسر!؟
عصر همان روز
میدونی، دارلا میخواد
از دانشگاه مرخصی بگیره
و بیاد اینجا از من مراقبت کنه
تو پسر بزرگمی
میخوای برام چیکار کنی؟؟
حتی دالهو هم
ازت جلو زده
میدونی که از
حرف مفت بدم میاد
بهم نشون بده
چی تو چنته داری پسر
فااک!
الان دیگه حتی
سونیون نونا هم
اذیتم نمیکنه
نمیتونم بذارم همهی
زحماتم بگا بره
بعد از اینکه حس کرد
تو مسابقهی گرفتن ارث
عقب افتاده، بالاخره راضی شد
درخواست پدرشُ اجابت کنه
پس رفت آکادمی
تا دختره رو ببینه
پدرم بهم پول زیادی داده
تا روی چیزای خوب خرجش کنم
همیشه ازم میخواست
پولا رو روی چیزایی
سرمایه گذاری کنم که برای
جامعه مفید باشه
خیلی دلم میخواست
روی هنر سرمایه گذاری کنم
پس پدرم بهم دستور
داد که مدیریت اینجا
رو به عهده بگیرم
سالهاست که اینجا
آکادمی هنره
فکر کنم استعدادای
خوبی ازش بیرون بیاد
بهم گفتن یه دختر
خیلی با استعداد هست
منم خواسم اسپانسرت بشم
بعد از اینکه تو یه
هنرمند بزرگ شدی
ارزش اینجا خیلی زیاد میشه
میشه یه لحظه
بهمون وقت بدی؟
میخوام با هایمین
تنهایی صحبت کنم
باشه
اسپانسر!؟ این
حرومزاده چیتو سرشه؟
مسخره کردن
ما رو
شنیدم بهترین
دانشجوی اینجایی
نه، خب...این آکادمی
خیلی کوچیکه
ولی شنیدم از چندین
دانشگاه پیشنهاد داری
پس چرا هنوز میای
لین آکادمی؟
از خونهتم
خیلی دوره
آه
اینجا، جاییه
که هنرمند محبوبم
آموزش دیده
خیلی براش
احترام قائلم
واو
چقدر خوشتیپ
شده!؟
و...
فکر کنم اگه جایی
که اون رشد کرده
منم آموزش ببینم
هنرمند خوبی بشم
پس مدیر باید
خیلی به اون شخص
مدیون باشه
به لطف اون تونسته
تو رو اینجا نگه داره
نمیشناسمش ولی
ازش ممنونم
میتونستم اسپانسر
اون هم بشم
تا اون لحظه، دالسو یو
نیت اصلیشُ مخفی کرده بود
بهت یه پنی
هم نمیدم
نگران نیستی
همه چی رو
از دست بدی!؟
قراره یه برادر
کوچیکت ببازی
و به خواهر
کوچیکت
واقعاً مشکلی
باهاش نداری!؟
بخاطر سونیون
دیگه کاملاً رد داده بود
اووو
و بخاطر همین
نتونست زیاد نیت
اصلیشُ مخفی کنه
هایمین، من
یکم سرم شلوغه
پس میرم سر اصل مطلب
میگن بچههای این
دور و زمونه زودتر
به بلوغ میرسن
تو خیلی خوشگلی
و مطمئنم تا الان با
کسی نبودی
اگه دوست پسر
داشتی میفهمیدی
منظورم چیه
من تا پایان
تحصیلاتت اسپانسرت
میشم
تو هم باید به یه
پیرمرد خدمت کنی
عه!
اونقدر ترسیده بودم
که نفهمیدم چطور از
آکادمی زدم بیرون
مرد واقعاً عجیبی بود
نمیدونستم یهویی میخواد
همچین چیزی بهم بگه
مدیر همش بهم زنگ
میزنه ولی من جوابشُ
ندادم و به تو زنگ زدم
چند روز پیش یه
پیرمرده جلوی آکادمی
یه جوری نگام کرد
وقتی به آرایشگرم
راجبش گفتم درجا
فهمید از کی دارم
حرف میزنم
بهم گفت
مالک این ساختمانه
مردی که امروز اومده
بود دیدنم پسرش بود
دالسو یو
فکر کنم اون پیرمرده
فرستاده بودش
پیر خرفت
جانی خیلی عصبانی بود
شمارهشُ داری؟
نمیخوام بزنمش
فقط باهاش حرف میژم
نگران نباش
روز بعد
جانی رفت ملاقات
دالسو یو
عصر روز بعد
فردا عصر
بیکاری؟
چرا جانی میخواد
منُ ببینه؟ هیچوقت
همچین کاری نکرده بود
نکنه بخاطر اتفاقیه
که با مادرش افتاد؟
نه، از پشت تلفن
که خیلی مودب بود
سونیونن نمیخواد
پسرش تو دردسر بیفته
فکر نکنم بهش
گفته باشه چی شده
ولی دلیل دیگهای
نداره بیاد دیدن من
پس دلیلش چیه؟
خوش اومدین
اینجام دالسو
لبخند میزنه
پس نباید مشکلی باشه
از استرس زیاد
نتونستم بخوابم
این اولین باره که
رودررو حرف میزنیم
چرا ازم خواستی
بیام دیدنت؟
هی! صبرکن!
بیا بریم بیرون
حرف بزنیم
چی!؟
بیرون؟ همینجا
نشستیم دیگه!
آااع!!
عععع
هااعع
واقعاً سونیون
بهش گفته!؟
حرومزاده!
تو هم مثل پدر
آشغالتی!
فکر کردی کی هستی
که به یه دختر ۱۸
ساله بگی بیاد به
پدرت کص بده!؟
دختر۱۸ ساله!؟
پس راجبه
سونیوننونا نیست
اینجا جاییه که
هنرمند محبوبم
توش آموزش دیده
منظورش جانی بود؟؟
اگه یه بار دیگه
مزاحمش شی...
ععع
تو و بابای دیوثتُ
میکشم، بعدش میرم
زندان
آع!
عاخ
میدونستم هیچکدوم از اعضای
خانوادهت قابل اعتماد نیستن
بهت هشدار میدم
دفعه دیگه واقعاً
میکشمت
جانی... تو..
صبر کن جانی
جانی!
حتی وقتی پدرم به
مادرش تجاوز کرد
کاریش نداشت
چطور جرات میکنه
بخاطر یه دختر به
من حمله کنه
بخاطر همین کارت
خودم میکنمش
هم اونُ
هم مادرتُ
هان!
جانی؟!
چرا اومده اینجا؟
ادامه
دارد...