دختر صاحبخانه قسمت ۳۰۰ از ۳۴۵۲۲ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲
سلام خانوم
من دوست جانی هستم
لطفاً کیفتونُ
بدین به من
من براتون
میبرمش
نمیخواد
به زور میخواد
کیفشُ بگیره
درسته
فردا آخرین باریه که
آقای چانبا رانندمه
فردا قراره
بریم لونه‌ی خرس
لونه‌ی خرس!؟
دختر صاحبخانه
چرا یهویی داری
میری لونه‌ی خرس؟
مامانت داره میاد
وقتی برگشتم خونه
بهت زنگ میزنم همه
چی رو میگم، خدافظ
خانوم، وایستین
در رو براتون باز کنم
لونه‌ی خرس؟
مواظب سرتون
باشین خانوم
لازم نیست
اینکارو بکنی پسرم
اینکارا لازم
نبود دارلا
نه، لازم بود
نمیتونم بذارم کسی
که اموالمُ مدیریت میکنه
با مترو اینور و اونور بره
چی میگن؟ مزیت
کارمندای ادم پولدارا؟
لطفاً اینجوری
درنظر بگیرش
و تو قراره مدل
شرکت بیمه شب
اینجوری واسه
امنیتت بهتره
بهت گفته بودم چرا
اموالمُ دست تو میسپارم
چون هیچ آدم بالغ
دیگه‌ای نمیشناسم که
بهش اعتماد داشته باشم
ولی دلیل دیگه‌ش
اینه که شنیدم قراره
مدل شرکت شی
با خودم گفتم کسی
که قراره توی کل کشور
بشناسنش هیچوقت نمیتونه
پولمُ بالا بکشه
و همینکه مدل شرکت
بیمه‌ی وولکانو مدیریت
اموالمُ داشته باشه
باعث شهرت
منم میشه
واسه همین حتماً
باید مدلشون شی
خانوم
اینکارو
بخاطر من بکن
تو اموال منُ
مدیریت کن
منم آشغالایی که
دنبالتن رو حذف میکنم
میتونیم
مراقب همدیگه
باشیم
اگه یه حرومزاده
بخواد جلوی مدل
شدنتُ بگیره...
خودم حسابشُ میرسم
حتی اگه مجبور بشم
به گنسگترا بابتش پول بدم
پس نگران هیچی نباش آجوم‍...
نه، مامان
دالهوی
حرومزاده
میخواست ببرتش
لونه‌ی خرسا و پیرمرد
رو به خوردشون بده
شیطانه، نه؟
چطور به همچین
چیزی فکر کرده؟
تو از کجا
فهمیدی؟
وقتی قرار بود برن
سفر ازش پرسیدم
برنامه‌ش چیه
دالهو چیز
مشخصی بهم نگفت
یادته دیگه؟
گفت نمیتونه
بگه چون خیلی
کار وحشتناکیه
آره، یادمه
وقتی دیدم همه چی
رو بهم گفته جز این یکی
بیشتر کنجکاو شدم
میدونستم آقای چانبا
صددرصد میدونه
چون قرار بود اون
برسونتشون
وقتی آموزش دادنش
به عینکی تموم شد
تحت فشار گذاشتمش
نگو که هیچی نمیدونی
قرار بود خودت برسونیشون
مطمئنم میدونی مقصدشون
کجا بود
امکان نداره ندونی
دالهو چه نقشه‌ای
واسه پیرمرد داشته
بگو دیگه
از فوضولی مردم
تو منُ از بچگی
میشناسی! وقتی
جوابُ ندونم دیوونه میشم
همه چی رو بهم گفت
جز این یکی
دارم دیوونه میشم
چرا نگفت!؟
تو جای من بودی
دیوونه نمیشدی؟
ولی با اینکه بهش
فشار آوردم اونقدر یه
دالهو وفادار بود که بازم
چیزی نگفت
بیا!
پس آخرین
کارتمُ رو کردم
این چیه؟
فکر کردی بدون
پاداش اخراجت میکنم؟
تو پای این
خانواده‌ عمرتُ
گذاشتی
الان وقتشه بازنشست شی
و یا با نوه‌هات وقت بگذرونی!
مبلغش اونقدر هست
که راضیت کنه
مدارکی که دارلا نشونش داد
مدارک انتقال یه ساختمون
کهنه تو یه شهر کوچیک بود
نقش آدمای
بخشنده رو بازی کرد ولی...
این چیزی بود که
پدرش خواسته بود
به چانبا بده
قبل از اینکه
با دالهو بره سفر
یه شب تو
بیمارستان با
دارلا حرف زد
انتقال یه ساختمون؟
این چیه؟
همه چی نوشته شده
چانبا فقط باید
امضاش کنه
میخوای یه
ساختمون کاملُ
بدی به چانبا!؟
چرا؟!
اون جوونیشُ پای
من و شماها گذاشت
باید ازش قدردانی کنم
درضمن این ساختمون تو
یه شهر کوچیکه ، اونقدر
کوچیکه که حتی لازم نیست
نگرانش شی
این حق چانبائه
این موضوع حتی توی
ویدیو گفته نشده بود
این وصیت نامه‌ی
هاکیون یوئه
چرا خودت نمیدی بهش؟
اگه خودت بهت بدیش
بیشتر تحت تاثیر
قرار نمی گیره؟
من هر لحظه ممکنه
حافظه‌م بگا بره
بنظرت بهتر نیست
ارباب جدید این جایزه
رو بهش بده؟
اینجوری بنظر دختر
بخشنده‌ای میای و مطمئن
میشی به تو هم وفادار میمونه
پس تو باید
بهش بدی
اینهمه وقت جاسوس
دالهو بودی
برات چیکار کرد!؟
همش مشروب خورد
و الانم که رفته سفر!
نمیخوام پشت سر
مرده حرف بزنم ولی...
بابا برات چیکار کرد؟
اینهمه سال نوکریشُ کردی
و هیچی برات نذاشت
تنها کسی که حواسش
به تو هست منم
گفتنش لازمه
واقعاً...؟
دیگه مجبوری
بهم بگی
تو خودت اعتراف
کردی که جاسوس
دالهو بودی
من همه چیز
رو ضبط کردم!
نمیدونم اگه اینُ بدم
دست عمو دوهان باهات
چیکار میکنه؟
چی؟!
چانبای حرومزاده با
دالهو همدست شد
تا هاکیون رو بکشه؟
مهم نیست چقدر با
هم مشکل داشتن، مطمئنم
انتقام خیانتی که بهش شده
رو میگیره ، موافقی؟
حالا حرف بزن
نقشه‌ی دالهو
چی بود؟
اینجوری شد
که به حرف اومد
قراره با چانبا بریم
از اونجا دیدن کنیم
نمیدونستم تو کره
هم جاهایی داریم که
خرس تربیت میکنن
حالا که دارم میرم
یکم گوشت خرس
میخرم
شنیدم گوشت خرس
واسه مردا خیلی
مفیده
به چانبا نگفتی
که من توی خونه‌ی
دالهو نقاشیا رو
نصب کردم، نه؟
نه، چرا باید
میگفتم؟
مراقب باش، تظاهر کن
که طرف اونی
باشه، نگران نباش
کی برمیگردی؟
گفتی همشونُ
رو دیوار چسبوندی!
تا کی میخوای اونجا بمونی؟
دلم برات تنگ شده
بیا خونه
زودباش بیا بکن توم
دلم سکس میخواد
هاا...
هاا...
اگه کارت تموم شده
آژانس بگیر بیا
پولشُ میدم
دالهو فردا
برمیگرده؟
آره، پسفردا
باید بره سر کار
باشه، الان میام
فردا صبح زود
باید بیام اینجا
میخواستم خونه‌ی دالهو
منتظرش بمونم
ولی وقتی دارلا
شروع کنه به غر زدن
ممکنه برام دردسر شه
پس تصمیم گرفتم
برم پیش دارلا
و‌صبح زود
برگردم
عااع
هاا...
دیوار اتاق من
صفحه‌ی یادبود نیست
کی عکس اون
جنده رو زد اینجا؟
چرا این نقاشی
رو آوردی اینجا؟
برات سخت نیست
دوباره بخاطر همین
یه نقاشی برگردی اونجا؟
نمیتونستم هانا نونا
رو با اون حرومزاده ها
تنها بذارم
به حرفام هیچ
توجهی نکرد
رفتارش یکم
عجیب نیست؟
چی شده جانی؟
چیه؟
آه...
هااع
نتونستم احساساتمُ
مخفی کنم و دارلا
هم‌متوجه شده بود
آه
هاااه
واسه اینکه حواسشُ
پرت کنم سعی کردم
خشن‌تر بکنمش
هااع
هاا...
فردا دوباره میریم
اونجا نونا
یکم دیگه
منتظر باش
صبح روز بعد
داره زمستون میشه
یادت باشه از قبل
ماشینُ ببری معاینه فنی
باشه
وقتی هوا سرد بشه
باتری ماشین میخوابه
پس باید هر چند روز
یه بار وضعیت باتری
رو چک کنی
پنج تا ده دقیقه
قبل از اینکه به مقصد برسی
بخاری رو خاموش کن
هر چی بیشتر به
این بچه نگاه میکنم
بیشتر یاد خودم میفتم
حس عجیبی دارم
انگار دارم
به پیری خودم
نگاه میکنم
عینکی
حاصر شو
داریم میریم
باشه
مگه قرار نبود
با آقای چانبا برین؟
سه نفری میریم
عینکی هم واسه آخرین
بار از آقای چانبا یه چیزایی
یاد میگیره
تو نمیای؟
هوا هم خیلی خوبه
بیا با هم بریم
من از خرس
خوش نمیاد
یه مستند دیدم
که داشتن منقرض میشدن
خیلی دلم به حالشون سوخت
شما برین
خوش بگذره
باشه
جانی، با
ما نمیای؟
من یه کاری دارم
شما برین
میری عکس هانا
رو بچسبونی، نه؟
وقتی دارلا رفت
به لونه‌ی خرس
من دوباره برگشتم
به خونه‌ی دالهو
فکر کنم بعد ۹ برسم
نگران نباش، وقتی رسیدم
بهت زنگ میزنم
دالهو به دارلا پیام داده بود
که بعد از ساعت ۹ میرسه
ادامه دارد...
sarrast.com
پایان

قسمت 300 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 301

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دختر صاحبخانه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت