دختر صاحبخانه
چی شد؟
صدای چی بود؟
اونجا چه خبره؟
ساعت چنده؟
دیگه باید بریم!
احتمالاً دخترا
تا الان رسیدن
خونهش
جانی...
نکنه نمیخوای
بیای؟
نمیدونم داری
چیکار میکنی...
ولی اینکارت
ضروریتر از
دخترا نیست!
باید برم دنبالش
چی...
چی!؟
منظورت چیه؟
آااه
نمیدونستی!؟
بهت نگفتن!؟
هیچی بهش
نگفتی؟
خانوم آن!
باید بهش
همه چی رو میگفتی!
بگو منظورت چی
بود حرومزاده!؟
گوه نخور!
از مادرت بپرس!
من نباید همچین
چیزی رو به تو بگم!
بگو بینم!
این چی میگه؟
بابا چیکار کرده؟
ببخشید جانی
چرا گریه میکنی؟
واقعیت داره؟
مامان و باباتُ ببخش
بگو
حقیقتُ
بگو!
جانی...
جانی!
اینجایی؟
جانی...
باید بریم
واو... عجب
خونهی قشنگیه
جا...
اینقدر صدام نکن
گمشو برو
چی!؟
جانی،
دیرمون میشه!
نمیای!؟
دخترا چی میشن!؟
نمیدونم چی
شده...
ولی میدونی که دوستت
تو خطره!
جانی... لطفاً
فقط تو میتونی
جلوشونُ بگیری!
هیچوقت اینجوری
ندیده بودمش
جانی...
آدرسش
کجاست!؟
ساختمون شمارهی
۸۰۶ واحد ۶۰۱
جانی!
وایسا...!
جانی!
جانی...
وایسا
ببخشید
اشتباه کردم
چی شده؟
ترسناک شده
چت شده
پسر!؟
بریم
وایسا
مادر
جندهها...!!!
همتونُ میکشم!
عوه عوه
آهااع
حرومزاده ها
بالاخره...
به این میگن کارما
چقدر آسون بود!
کاری که قراره
بکنی...
نباید اونقدران
برات سخت باشه
همه اینجان؟
کسی بهشون
دست نزده، مگه نه؟
نه! جرات نکردیم!
نمیدونم اول
با کدومشون
شروع کنم؟
هر دوتاشون
رویایی هستن!
شبیه پرنسسا
خوابیده!
هه هه
خخخ
ادامه دارد...