دختر صاحبخانه قسمت ۲۹ از ۳۴۵۳۲ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲
اوووف... سینه‌هاتم
خیلی پهنه...!
صدای قلبتُ
میشنوم، خیلی خوبه!
کیرتُ چون رو زمین فشار
دادی درد میکنه
حالا که به کصم
فشارش میدی درد
نمیکنه، نه؟
آره... حق داری
ولی الان بیشتر
شق کردم... پس
بیشتر درد میکنه!
پس...
میخوای حالتُ
بهتر کنم؟
دختر صاحبخانه
چی؟
میخواد برام
ساک بزنه؟
ولی دیروز گفت
دوست دارم باهاش
سکس کنم! شاید
منظورش اونه؟
جانی...
بله!
بخاطر دیروز
ممنونم
دفعه دیگه که
میخوام یادت بدم چطور
بوس کنی از زبون استفاده میکنیم
چی... زبون!؟
چشماتُ ببند
باشه!
این فقط یه
بوسه‌ست!
چرا الان زبونشُ
استفاده نمیکنه؟
قبلاً تجربه‌شُ نداشتم
ولی مگه چقدر سخته
فقط باید زبونمُ
بکنم تو دهنش
همین!
اینم خوبه ولی بدون
زبون حال نمیده!
عوممم
هممم
دستش داره
میره سمت پایین!
مامانم...
دارلا...
واسه یه بچه
زیادی بزرگه!
همم
هانا سومین زنیه
که به کیرم دست میزنه
فکر کنم بخاطر اینه
که هر روز جق میزنم!
جالبه!
هانا...
فعلاً در حد
حرف بزرگه
میدونی چرا
میگم در حد حرف!؟
چون تا وقتی باهاش
منو نکنی عملی نمیشه فهمید
چقدر بزرگه!
چی... کردن!؟
دخترا هم مگه از
این حرفا میزنن؟
ها!
با اینکه داره 40 سالم میشه
هنوز اون کلمه سکسی‌ترین
کلمه‌ای که شنیدم
میخوای منُ
بکنی؟
از دیروز تا
حالا نظرت عوض نشده که؟
خیلی باحالی!
دیروز... من...
مغزم کار نمیکرد!
فاک...
خیلی گرمه!
پنکه!
پنکه!
گوه توش!
فکر کنم دو نفر
اینجان که از ما بیشتر
گرمشونه!
فکر کردم امروز
مرخصی داری؟
اون لباس
مدرسه‌ست؟
واو... تو فوق العاده‌ای هانا
داره سی سالت میشه و با
یه بچه مدرسه‌ای میخوابی!
جنده! سی دیگه چیه؟
من 26 سالمه!
میخوای بکشمت؟
الان این
چیزی نیست
که مهمه هانا!
داریم آتیش میگیریم
و اینُ گذاشته رو
ضعیفترین حالتش!
خیلی خوش شانسی!
ما میریم تو
دخمه‌های بوگندوی
بابابزرگا...
و یه سریا میان
اینجا و نوجوونا رو
میکنن!
البته ما که همسنیم
مشکلی نداره، ما هم
بچه مدرسه‌ای بکنیم!
ولی تو نمیتونی!
این آزار جنسی محسوب میشه!
درست میگه!
تو متولد دهه هفتادی
هرچند پسر
بامزه‌ایه
تو یه مجرمی!
پسره رو بسپار به ما!
اینا کین؟
با اینکه من اینجام
ولی دارن لباساشونُ
میکنن!
جنده‌ها! شما
که بدن خودتونُ
میفروشین دیگه از
جرم حرف نزنین!
اون پسر فردا
باید بجنگه، من داشتم
ماساژش میدام تا واسه
دعوا حاضر شه!
پس کی قراره
بکنتش؟
ها؟
دعوا؟
چون اشتباهی راجبه دعوا
حرف زد، مجبور شد همه چی
رو راجبه دیشب بهشون بگه
اونا هم موندن
و به کل ماجرا
گوش کردن
واو... تو خیلی
آشغالی!
حتی از این پنکه
هم ارزشت کمتره!
یکم تند رفتی
مگه نه؟
نه، میتونستم
بدتر از این بگم!
دلم به حال
قوی‌ترین پسر مدرسه‌تون
بدجور میسوزه!
دختر آقای یو یه
آشغاله! تو هم آشغالی×
میخوای باهاش دعوا کنی؟
باید بزنه بترکونتت
حرومزاده!
جنده‌ها! این بچه
رو اینقدر اذیت نکنین!
ما هم در مقایسه
با تو بچه‌ایم! نباید
بهمون فحش بدی!
بذار از خودش بپرسم!
اگه یکی پشت سرت با
دوست دخترت همچین کاری
میکرد چه حسی پیدا میکردی؟
باید بذاری بزنتت
حقته!
آره...
منم میخواستم بذارم
منُ بزنه!
حتی امروز رفتم
ازش عذرخواهی کردم
خب! چی گفت؟
بیشتر عصبانی شد!
گفت باید باهاش
دعوا کنم!
من گفتم دلیلی نداره
باهاش دعوا کنم...
گفتم هرچقدر میخواد منُ بزنه
تا عصبانیتش از بین بره
ولی بازم گفت نه!
میذارم منُ بزنه
باهاش دعوا نمیکنم!
نه، باهاش بجنگ!
اینجوری بدجور
تحقیر میشی
نه! حقشه!
آره! باید
کتک بخوری!
اون این بلا رو
سر صورتت آورده؟
اون دوتا دختره داستان
من اول براشون جالب بود
ولی بعدش کم کم حوصله‌شون
سر رفت!
شاید چون اینقدر
از فروختن بدنشون
ناراحت و عصبانی
بودن میخواستن
حرصشونُ سر من
خالی کنن
خیلی آشغالی
کثافت
اولش مثل یه
زوج پیر که به
سوپشون خیره میشن
به داستانم گوش میکردن!
همش میگفتن
کار من اشتباه بوده
البته حق هم داشتن
هی! اون قوی‌ترین
پسر مدرسه‌تونه! جز کتک
خوردن چاره‌ی دیگه‌ای داری؟
به هر حال تو گناهکاری
یه مرد واقعی باید مجازاتشُ
قبول کنه!
باشه
ولی نمیر!
زنده بمون و
برگرد اینجا!
اگه مثل یه مرد واقعی
برگردی اینجا، ما میشوریمت
و زخماتُ درمان میکنیم!
با این!
جنده! این چه حرفیه
به یه بچه میزنی؟
نکنه کصت مرکز بهداشته؟
چرا باید با اون درمانش کنی؟
هر کسشری از دهنت میاد
بیرون میگی!
تو واسه اینکه میخواستی
کیرشُ بمالی امروز مرخصی گرفتی؟
به پیرمردا میدی
به بچه مدرسه‌ای‌ها میدی
رنج سنیتُ مشخص کن جنده!
ببینم! گرما خورده
به کله‌ت، دیوونه شدی
سیاه سوخته!
نه، باید کتکت
بزنم جنده!
چی!؟
سیاه سوخته؟
نه! تو
میمونی!
آااخ!
موهام!
شما دوتا یه
تیمین!
هانا! من
که حرفی نزدم!
ولم کن!
اوووخ!
ولم کن جنده!
پاره‌تون میکنم!
نگران حرفای اون
جنده‌ها نباش! کار
خودتُ بکن!
مطمئنم بعد از چند تا
مشت اول تو هم میجنگی!
ولی وقتی بزرگ شدی دیگه
حق دعوا کردن نداری!
آره... میخوام
مقاومت کنم!
ولی بدن خوبی داری!
تحت‌تاثیر قرارم دادی!
فکر نکنم قدم بلندتر
شه ولی کیرم هنوز جا
داره بزرگتر شه!
چی!؟
هاهاهاها
جانی، باید به
خودت افتخار کنی
اون کیر همه‌ی مردا
رو تست کرده و میگه کیر تو
بزرگه پس داره حقیقتُ میگه!
میدونستم!
میگفتین با هم
نخوابیدین ولی
معلوم شد دروغ گفتی!
ادامه دارد...
پایان

قسمت 29 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 30

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دختر صاحبخانه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت