دختر صاحبخانه قسمت ۲۴۴ از ۳۴۵۲۶ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶
قسمت 244
واسه اینکه تنبیه‌ت کنه
میخواد تو رو بکشونه
نزدیک خودش
خودتُ گول نزن
مطمئنم فهمیدی
خدافظ
پس تنبیه‌شُ
می‌پذیرم
چی!؟
من به دوست
داشتنش ادامه میدم!
همینکه کنارش
باشم کافیه
دختر صاحبخانه
اونا چشونه؟
فکر کنم دارن
دعوا میکنن
عجب دعوایی شد
حالا سر چی؟
حتی اگه جانی
اوپا تنبیه‌م کنه
برام مهم نیست
دیگه نمیتونم
تحمل کنم
من به دوست داشتن
جانی اوپا ادامه میدم
واقعاً گوشات
کر شده جنده؟
نشنیدی چی گفتم؟
خیلی احمقی
تو کی هستی که
بهم بگی چیکار
باید بکنم؟
تو حتی دوست
دخترشم نیستی
آروم باش دارلا
نذار یه دختر بچه‌ی جنده
عصبیت کنه
اگه زیادی واکنش
نشون بدی، بدتر میشه
بعدش رابطه‌تون
میشه مثلث عشقی
نباید اینا رو
بهت بگم ولی...
تو چقدر راجب
من و جانی میدونی؟
رابطه‌ی ما چیزی نیست
که بخوای با دوستی و
ازدواج و این جور چیزا
توضیحش بدی
خیلی بیشتر
از ایناست
فهمیدی؟
فهمیدم
این جنده
رو باش
با چه جرئتی
دست منُ پس زدی؟
میدونم که فقط واسه
تنبیه کردنم منُ دنبال
خودش میکشونه
منم تنبیه‌مُ
قبول میکنم
تا وقتی کنارم نذاره
تو نباید توی
رابطه‌مون دخالت کنی
ها؟
پشیمون
میشیا!؟
نه، نمیشم!
دیگه حرفی
ندارم
دارلا و دالهو فعلاً
تو صدر دریافت بیشترین ارثن
دیشب، بعد از
مصاحبه‌ها...
بابا، ما میریم
امروز خیلی
خسته شدی
آره، برین
بابا باید
استراحت کنه
حرومزاده ‌ها
دقیقاً از خون خودمن
من ازشون مصاحبه گرفتم
ولی کسی که خسته شد خودمم
خدافظ پسرا
من امشب همینجا میخوابم
و فردا میرم
فقط در رو قفل کن
معلوم نیست این پیرمرد
یهویی چش بشه
راست، چی به بابا
پیشنهاد دادی؟
حتماً کارت خوبی
رو کردی
به زودی خودت میفهمی
واقعاً میخوای الان
بهت بگم؟
اگه تو هم بگی
منم بهت میگم داداشی
عمراًبهت بگم
اگه بهت بگم به
گوش جانی میرسونی
با آلزایمر این
پیرمرد چجوری
میخوای سر کنی
حتماً قبل از خواب
در رو قفل کن
باشه بابا
نگران نباش
یعنی چی به
بابا پیشنهاد کرده؟
من بهترین کارتم
که جدا شدن از جانی
بودُ رو کردم
چطور تونسته با
من همسطح بشه؟
لعنتی
من مادر جانی رو
بهت پیشنهاد دادم
چطور دارلا با من برابر شده؟
پیر خرفت
وقتی دارلا باهات حرف
میزد، رفته بودی رو
مود زوال عقل و آلزایمر!؟
یا شاید چون فقط
دختر کوچولوته بهش
حال دادی؟
شب بعد
دارلا برگشت
خونه‌ش
همینکه در رو باز کردم
مثل یه حیوون وحشی که
چندین روز بوده گرسنگی کشیده
پرید روم
هااا...
هااا...
یه لحظه حس کردم
اونه که داره منُ میگاد
اینقدر عجله داشت
که کیر شق من مثل
یه باتون خورد تو صورتش
خیار جنده!
تو راجبه من و
جانی چی میدونی؟
دارلا، یکم زیادی
دیوونه نشدی؟
شبیه یه حیوون
وحشی شدی
چیه؟ نکنه صحبتت
راجبه ارثیه خوب
پیش نرفته؟
اومدی استرستُ
روی من خالی کنی؟
چرا باید همچین چیزی به پیرمرد میگفتم
چجوری میخوام بدون کیر جانی زندگی کنم
یه روز بود نخوردمش
دلم برای مزه‌ش تنگ شده بود
هااا...
عالیه
نوک سینه‌ی جانی...
هااا...
لباش...
زبون نرم
و شیرینش...
هااا...
هااا...
و...
کونش...
مخصوصاً
سوراخ کونش!
همه جای بدنش
بینظیره!
اگه نتونم باهات
سکس کنم...
هااا...
حداقل مارک خودمُ
رو همه‌جای بدنت میذارم
چون یه روز ازم
دور بوده وحشی شده؟
هااا...
هااا...
همیشه از اینکار
متنفر بود، یهو
چش شده؟
چی شده دختر؟
جوری رفتار میکنی که
انگار آخرین باره
هااا...
هااا...
عااع
ج‍...
جانی!
میخوام وقتی تو
چشمات نگاه میکنم
سکس کنیم!
اینجوری خوبه؟
هااا...
آره
تا وقتی آبت بیاد
فقط به من نگاه کن
هااا...
هااا...
گریه میکنی؟
چی شده
دارلا؟
ادامه بده
چیزی نیست
ادامه دارد...
پایان

قسمت 244 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 245

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دختر صاحبخانه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت