دختر صاحبخانه قسمت ۲۸۳ از ۳۴۵۲۸ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸
اگه تو همچین موقعی
میخواد سکس کنیم
پس یعنی حرفاش
واقعاً راست بوده، نه؟
الکی نگران
شده بودم
من جنده‌ی وفادارمُ
جلودار خودم کرده بودم
تا بتونم اون حرومزاده ها
رو دونه به دونه شکار کنم!
دختر صاحبخانه
بعد از ظهر
روز بعد
من برگشتم
رییس
آفرین
اون پیرمرد
چطوره؟
این دور و بر رو نگاه کردم
انگار دور و بر خونه‌ی
پارک دوهان و کلیساش
کلی آدم گذاشتن
مگه نگهباناشُ نفرستاده
بود برن تا کسی بهش
مشکوک نشه
حتماً یه اتفاقی افتاده
حتی واسه آدمشم
محافظ گذاشته
این روزا حتی به
آدمای جدید اجازه نمیدن
واسه عبادت نزدیکش شن
تمام مدارکتُ بررسی میکنن
جدی؟
حرومزاده میخواست
تصویر کیریشُ پاک کنه
ولی انگار پشیمون شده
یه حسی دارم
که انگار قراره
اتفاق بزرگی بیفته
حواستون
بهش باشه
بله قربان!
چرا اینهمه آدم
اینجا گذاشتن!؟
آدم می ترسه
آره، خیلی وقت بود
اینجوری شلوغش نمیکرد
مگه نشنیدی؟
اون مستنده فقط یه
پوشش بوده... میخواسته
با این روش روی کارای کثیفش
سرپوش بذاره
درست میگن آدما
هیچوقت عوض نمیشن
مهم ‌نیست بچه باشه
یا یه پیرزن، بدون بازرسی
هیچکس رو داخل راه ندین!
باشه
کسایی که تازه
به کلیسامون اضافه شدن
شاید براشون سوال بشه
این چه وضعیه!؟
چرا اینهمه آدم
دور و بر کلیسا
کشیک میدن
درسته که قیافه‌هاشون
غلط اندازه
ولی بازم برادرای
دینی ما هستن
ازشون نترسین
ما نمیتونیم
قیافه‌هاشونُ
عوض کنیم
خدای بزرگ وقتی میخواسته
اینا رو بیافرینه حواسش
جای دیگه‌ای بوده
دلیل اینکه اینهمه
نگهبان دور و بر
کلیساست آقای آنه
میدونین که چند
وقت پیش...
نزدیک بود با
چاقو بزننش
فکر میکردن آقای
آن، من هستم
بمیر!
نزدیک بود
کتلتش کنن
ولی خداروشکر
کت و شلواری که خود
خدای بزرگ مقدسش کرده
تنش بود
آمین
چه کیت و شلواری
خوشگلی
معجزه خدا!
هاها
قاتلای کثیف نتونستن
حتی یه خط روش بندازن
انگار من مثل
مسیح شدم
که سربازان رومی
دنبال شکارشن
اما خدای بزرگ
از من، پارک دوهان
محافظت می‌کنه
سپاس خدا
آمین
من از هیچکس
ترسی ندارم
اگه اتفاقی واسه کسی
بیفته، به شهرت این
کلیسا خدشه وارد میشه
به همین دلیل محافظ
گذاشتیم، لطفاً درکمون
کنید
دلیل اصلی نگرانی
پارک دوهان چیز
دیگه‌ای بود
یادت باشه مادرت
توی بیمارستانه
شاید نتونستی واسه پدرت
کاری کنی، ولی حداقل
یه فکر مادرت باش
نمیخوای یتیم
شی، مگه نه؟
رییس چو
با تهدید گرفتن
جون مادرش
تائه رو تحت
کنترلش داشت
چی!؟ مادرش ا
تو بیمارستان نیست؟
آره، سوال کردم گفتن
دکتر مرخصش نکرده
غیبش زده
خونه‌ش چی؟
اونجا رو نگاه کردین؟
آره رییس
همه جا رو گشتیم
پیداش نبود
و حالا که از قاتلای
پدرش انتقام گرفته
تائه؟ پسری که
دیروز قاچاقی بردمش؟
آره، درست به
موقع اومد
توی چین
پیاده‌ش کردم
چی؟ رفت چین؟
مطمئنی؟
آره، خودم پیاده‌ش کردم
تو آدم قابل اعتمادی
هستی پس...
رییس چو حرفای
کاپیتان رو باور کرد
ولی همون موقع
فهمید که مادر تائه
غیبش زده
شاید تائه مادرشُ
دزدیده و همینجا
مثل یه موش قایم شده؟
نه بابا، مگه
کاپیتان نگفت
رسوندتش چین
آره ولی با
عقل جور درنمیاد
بهش زنگ بزن
ولی تلفن کاپیتان
خاموش بود
واسه همین رییس چو
افرادشُ فرستاد به اسکله
تمام کشتیای کاپیتان
کیم اونجا بود
لعنتی، این
چیه!؟
جسده!؟
فاک
اوووع
جسد کاپیتان کیم
رو پیدا کردن
و به همین دلیل
همه جا برای پارک دوهان
محافظ گذاشته بودن
کشیش و زنش واسه
دعا میان
حواستون جمع باشه
کشیش، کی دوباره
ملاقاتای خصوصی رو
شروع میکنین؟
یکم دیگه صبر کنین
اگه به یکیشون بگم
بیاد واسه ملاقات بقیه
هم میخوان
اونقدر نگران بود که
حتی از ملاقاتای خصوصی
دوری میکرد
همون شب
دارلا چند بار به
دالهو زنگ زد تا
باهاش حرف بزنه
دالهو هم گفت
که میره خونه
تا ببینتش
وقتی عکستُ نشون
مالک مسافرخونه
دادم...
درجا شناختت
هانا داشت بابا
رو غرق میکرد
ولی تو نجاتش دادی
مگه نه؟
چرا نذاشتی
جفتشون بمیرن!؟
یا چرا جفتشونُ
نجات ندادی!؟
خیلی عجیبه
تو از بابا متنفری
ولی نجاتش دادی
اصلن چرا دنبالش
رفته بودی!؟
میترسیدی اگه اینجوری
بمیره یه قرون هم گیرت نیاد؟
اولش اینجوری فکر میکردم ولی...
بابا گفت همه
چی رو میده به من
واقعاً
نمیفهمم
بیخیال، میخوای
از منم مخفیش کنی
اینجوری بکنی
بهت مشکوک میشم
داداش
شاید نقشه داری
چون من جوونم مدیریت
ارث منُ به عهده بگیری
و همشُ بالا بکشی
چون چیزی گیرت نمیومد
به بابا گفتی همه چی
رو بده به من، نه؟
واسه همین
نجاتش دادی
نکنه اینا نقشه‌ی
اون زن جنده‌ته؟
اون جنده گفته
پول اگه به دارلا برسه
میتونیم راحت بالا بکشیمش
مگه نه؟
دارلا، چرا
چرت میگی؟
دالهو انتظار داشت
مکالمه‌ی سختی باشه
واسه همین نتیجه‌ی
آزمایش رو نشونش داد
یو دالهو پدر بیولوژیک
میجائه یو نیست
چی؟
مینجائه برادرزاده‌ت
نیست، داداشته
چی!؟
مادرش سوجونه
ولی...
پدرش من نیستم
بابای حرومزاده ته
چی!!؟
گفتی چرا رفتنم
چاپادو؟
چرا جونمُ به خطر
انداختم تا اون حرومزاده
رو نجات بدم؟
من آرزو داشتم
خودم ازش انتقام بگیرم
اینهمه مدت با
قرص و دارو سر کردم
نباید به این
راحتی میمرد
اگه کسی باشه که باید
اونُ بکشه، منم!
تا دیروقت
با هم حرف زدن
دارلا چیزایی شنید
که انتظارشُ نداشت
ببخشید داداش
نتیجه‌ی آزمایش
مینجائه یو پسر بیولوژیک دالهو یو نیست
چطور تحمل کردی؟
چرا بهم نگفتی؟
حتماً خیلی برات سخت
بوده
تو طرف منی دیگه دارلا ؟
میتونم بهت اعتماد کنم؟
آره، فقط به
من اعتماد کن
نه حتی به منیجائه
اون تخم و ترکه‌ی
اون حرومزاده ‌ست
مطمئنم یه روزی به
تو خیانت می‌کنه
میدونی که منم
جز تو به کسی نمیتونم
اعتماد کنم داداش
دیگه به دالسو
و اون بابای حرومزاده ‌م
اعتماد ندارم
حتی جانی هم
فقط دنبال انتقامه
نمیتونم بهش اعتماد کنم
جز تو به کی متونم
اعتماد کنم داداش؟
خوب شد از
دانشگاه انصراف دادم
بدون مدرک هم بازیگریم
عالیه!
مگه نه جانی؟
تو تنها چیزی هستی
که برام مونده نونا
اگه تو رو هم
از دست بدم
دیگه نمیتونم زندگی کنم
نمیذارم بری نونا
امروز چقدر
خوشگل شدی!
موهات ، آرایشت
خیلی عالی شده
معلومه با یه مشتری
مرد ملاقات داشتی
درسته نونا؟
بگو جوون بود
یا پیر؟
باهاش خوابیدی؟
نمیخوای
بهم بگی؟
سونیون مدل رسمی
شرکت بیمه وولکانو
شده بود
قبل از عکاسی رسمی
یه عکاسی تمرینی داشت
بیه‌ی وولکانو
دالسو با تماس
و پیامکای تهدیدآمیزش
اون روز همش اذیتش کرد
دوباره رفتی جلوی
اداره‌ی پلیس؟
فکر کردی نمیفهمم؟
چیه؟ میخوای
گزارشمُ بدی؟
نگران جانی نیستی؟
تو دیگه چه مادری هستی؟
دیگه سلامتی
جانی برات مهم
نیست، نه؟
بعد از آینکه بخاطر
کردن سونیون از ارث
محروم شد
عقده‌ای که نسبت
به سونیون داشت
بدتر شده بود
با اونهمه خستگی کار
سونیون مجبور شد بره
پیش دالسو
واسه کی اینجوری
خوشگل کردی؟
سکس نکردی
که، نه؟
کردی؟
بذار ببینم
با یکی دیگه
خوابیدی یا نه
باید بوش کنم
ادامه
دارد...
پایان

قسمت 283 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 284

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دختر صاحبخانه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت