چی شد؟
وقتی داشتم از کنار
عکاسی عبور میکردم
دیدمش
این عکسه
دیگه چیه؟
این...!
دختر صاحبخانه
لعنتی
هااع
هع
هع
داری چه غلطی
میکنی پسرهی روانی!؟
تو همونی نیستی
که با یه نقاشی...
افتاده بودی تو
خیابون دنبال
اون دختره!؟
چه غلطی داری میکنی؟
چرا شیشه رو میشکونی!؟
ازت شکایت
میکنم
باید ضرر و
زیانمُ بدی
دارلا...
چیه؟
این عکس...
چیه؟
نمیدونم
چرا اونا باهمن؟
عااعی
واقعاً چرا
اومدی اینجا؟
آااع
بابات
اینجا بوده؟
میدونستم اومده
اینجا ولی...
من فقط چون
دلتنگ تو بودم
اومدن اینجا
ولم کن
جانی!
جانی!
گفت یه شیشهبر میاره
شیشهی مغازه رو درست میکنه
گفتم نمیخواد، فقط برو
کار خوبی کردی
از یه بچه نمیشد
خسارت گرفت!
فکر کن بدشانسی
بوده، باشه؟
ولی بعد از اینکه
فهمیدم چه خبره
تازه به خودم اومدم
اگه اون پسر نیومده
بود و شیشه رو
پایین نمیاورد
این عکسُ واسه
همیشه توی دکور
مغازه میذاشتم
داشتم ندونسته کاری
رو میکردم که اون
دخترُ ناراحت کنم
دالهوی
حرومزاده
الان کجایی
مادرجنده؟
خودت بگو کجایی
اگه خودم پیدات
کنم به خدا میکشمت
وقتی اینقدر عصبانی هستی
که نمیتونم بگم کجام!
داری ازم انتقام میگیری
چون وقتی مادر جندهمون
مرد به تخمم نگرفتم!؟
آره، حرومزاده ای
مثل تو لیاقت یه
زندگی راحتُ نداره
ولی فکر نمیکنی
اینکارم یه هدیهی
بزرگ برات بوده؟
اگه من نبودم
تو هیچوقت نمیتونستی
مادر جانی رو بکنی
سونیون نونا
اگه فقط بتونم
به بار بکنمت...
حاضر بودی بخاطرش همه
چیزو فدا کنی، حالا چی شده؟
گاییدیش دیدی یه کصارزش از
دست دادن این همه پولُ نداره؟
هاهاها
شمردمش
یه سنتم کم نیست
پس میشه
ببینمش؟
حتماً
این یکی انگار
داره میمیره!
هاپ
هاپ
هر چی نباشه
رام شدن
ولی این خرسا میتونن
مثل خرسگریزلی آذم
بخورن!؟
هاپ
هاپ
اگه نتونن
که بیفایده است
اون دوتا رو میبینی؟
دو قلوئن، از دیروز بهشون
غذا ندادم تا تستشون کنم
وقتی یه سگ انداختم
توی قفسشون، بهش رحم
نکردن و تیکه تیکهش کردن
کافیه روی کسی
که میخوای بکشیش...
یکم خون بمالی
این حرومزاده ها
دیوونه میشن و
تیکه تیکهش میکنن
جدی!؟
باشه
حاضر باشین بچهها
زود برمیگردم!
حرومزاده
واقعاً داشت
خفهممیکرد!
اون پیرمرده یه مشتری
خاص واسه هانا بود که
تا آخرین روزش بهش سرویس داد
زنگ بزن بابات
باید بدونم
چی شده
الان؟!!
آره، بذار
روی بلندگو
کیه؟
حالت
بلندگو
بابا!
منم دارلا!
دارلا؟
آره خودمم
بابا، رفتی
خونه؟
بیمارستانم
جنده خانوم
بازم؟ پس موقتا در
اومده بودی تا وصیتنامهتُ
ضبط کنی؟
باید یه آمپول بهم تزریق
میکردن، واسه همین دوباره
بستری شدم
فکر کنم فردا آفتاب
از غرب طلوع کنه!
چی شد یاد پدرت کردی؟
قدرت پول باعث
شده به یادم بیفتی!؟
هااااااااا
دختری که زورش میاد
یه پیام واسه بابای پیرش
بده، زنگ زده و حالشُ
میپرسه
هه هه هه
هنوز ویدیو رو
ندیدی ، نه؟
داداشات رد دادن
وقتی فهمیدن
همه چی رو
به تو دادم
هان!
همه چی رو
به من دادی؟
دیوونه شدی بابا؟
چرا همه چی رو
به من دادی؟
چی!؟ بازم ناراحتی؟
جنده کوچولو، اگه به تو
نمیدادم باید همه ی ارثمُ
میبردم زیر خاک
نه، فقط
خیلی یهویی شد
چی شد به
داداشام هیچی
ندادی...؟
دالهو رو
میفهمم
ولی دالسو چرا؟
اون که پسر عزیز
دوردونهت بود
اگه جانی پیشته
گوشی رو بردار و
برو یه جای دیگه
چون داستانش
خیلی براش
سخت تموممیشه
تظاهر کن من
اینجا نیستم
من تنهام بابا
بدون اینکه آقای یو
بدونه جانی پیش
دارلاست
همه چی رو به دارلا گفت
دالسو معتاد شه؟
مطمئنی؟!
این تازه نصف
ماجراست
به مادر جانی تجاوز کرده
تا منُ تحقیر کنه
حرومزاده
معلوم شد مادر
جانی رو کلی تهدید کرده
تا بتونه بهش تجاوزکنه
گفته به کشیش میگه
دست جانی رو مثل دست
پدرش قطع کنه
کشیش
پارک!؟
همون کشیش
گنگستره!؟
چی شده!؟
چی داری
میگی بابا؟
امکان نداره
دالسو همچین
کاری کنه!
مطمئنی بابا؟
بازم داری کسشر
سر هم میکنی
مگه نه؟
اون آمپوله که
دکتر بهت زده باعث
شده توهم بزنی، نه؟
وقتی به خودت
اومدی بهت زنگ
میزنم
خفه شو جنده
من حواسم سر جاشه
اگه خوب نبودم که
نمیتونستم باهات
حرف بزنم
اگه حرفمُ باور نمیکنی
بلند شو بیا اینجا
تا نشونت بدم
بیا ببین دالسو چجوری
مادر جانی رو تهدید کرده
و به زور کشوندتش تو هتل
من واسه تک تک
حرفام مدرک دارم
ادامه دارد...
قسمت بعدی رو
حتماً بخونین!