دختر صاحبخانه قسمت ۹۴ از ۳۴۵۱۶ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶
دختر صاحب خانه
هایمین، هر بار
میبینمت قدت بلندتر شده!
ببین ، دیگه هم
قد من شدی!
هاها
بلندتر نشدم استاد
رازتُ بگو
نه بابا... چه رازی
من هر روز قدمُ
میگیرم و هنوز همون
۱۷۰ سانتم
دختر بچه‌ای که
میرفت آکادمی هنر
از وقتی وارد دبیرستان
شده ۱۵ سانت بلندتر شده
همیشه هم کنار من میشینه
فوق‌العاده‌ست!
چرا هر روز
خوشتیپتر میشه!
ها؟
چیه؟ چیزی
میخوای؟
فقط...
فردا کنکوره
نباید بری خونه
استراحت کنی؟
اگه خواب
بمونی چی؟
نگرانم بودی
واسه همین
نگام میکردی؟
نگران نباش
مشکلی پیش نمیاد
باشه
خداروشکر!
پس امروز...
باید زودتر بری!
خیلی نازه!
جانی...
امشبم میری خونه‌ی
هانا بخوابی؟
فردا کنکور داری
خونه بمون
و استراحت کن
تا پر انرژی باشی
واسه اینکه پر انرژی باشم
میرم خونه‌ی هانا
از اونروز...
هر وقت تو این خونه
میخوابم کابوس میبینم
تو کار من دخالت نکن!
بخاطر اینکه نگران
مادرم بودم از خونه
نرفتم و باهاش زندگی
میکنم ولی...
هرشب...
میرم و تو آغوش
هانا میخوابم
شاید بخاطر
حس گناه باشه...
ولی از اونروز مادرم
همیشه با شرمندگی نگام میکنه
فردا کنکور داری
میخوای شب کنکور
پیش مادرم بمونم؟
این بدترین چیز ممکنه!
باشه
فکر کنم بهتره
جایی بخوابی که
حس بهتری توش داری
اونموقع اینجوری میتونستم
از مادرم انتقام بگیرم
سرده، بیا تو!
هی!
بگیرش!
این چیه؟
مشخص
نیست ؟
این...
نونات برات یه
هدیه گرفته و اگه
کنکور رتبه نیاری
می‌کشمت
مرسی نونا
قول میدم
بترکونم
بیشتر از یه سال
بود که تو بغل همدیگه
میخوابیدیم
ولی کارمون به
سکس نکشیده بود
نونا، فقط
دو ماه مونده
هنوز بیداری!؟
زودباش بخواب
اگه صبح خواب
بمونی چی؟
دو ماه دیگه
من و تو سکس میکنیم!
ببند دهنتُ!
فقط چندساعت تا
کنکور مونده!
چرت و پرت نگو
و بخواب
این چه حرفیه
من با دلی پاک
این حرفُ زدم
واقعاً میخوای از زنی
که ۹ سال ازت بزرگتره
باکرگیتُ بگیره؟
من یه فاحشه‌ام!
به خودت بیا پسر!
یادت رفته؟
تو اول سعی کردی
با من بخوابی
میخوای...
با نونا بازی کنی؟
مرسی که ازم
محافظت کردی
خیلی ازت ممنونم
اگه تو مشکلی
نداشته باشی، میتونیم...
این تنها کاریه
که میتونم برات بکنم
حالا چی شده؟
نمیگم الان سکس کنیم
فقط میگم بگو وقتیکه
وقتش رسید...
نمیدونم
الان همه چی
فرق کرده!
یه ساله تو بغلم گرفتمت
و سعی کردم آرومت کنم
حس میکنم مامانتم
تو هم مثل پسرمی
بگیر بخواب!
نونا...
قبلاً گفته بودی...
تا حالا با کسی که
دوستش داری سکس نداشتی
من میخوام اولینت باشم
واسه همین میخوام باهات
سکس کنم...
واقعاً اولیشی
باشه
ولی قبلش باید
دانشگاه قبول شی
باشه
صبح روز بعد
روز کنکور باید با
تو روبرو شم!؟
پیرمرد خرفت داستان
نمیتونه درست حسابی بخوابه
و صبحا زود بیدار میشه راه
میفته تو محل
میری کنکور بدی؟
پس چرا اینقدر رنگت پریده؟
احمقا رو چی
به دانشگاه رفتن!
هی!!!
ادبت کجا رفته!؟
جواب بده توله سگ!
راستی، امروز
کنکوره
دخترت نمیاد؟
امروز قراره تقلب کنم
چی!؟
ادامه دارد...
پایان

قسمت 94 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 95

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دختر صاحبخانه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت