دختر صاحبخانه قسمت ۱۴ از ۳۴۵۳۴ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴
دختر صاحبخانه
چی؟ از دستم
عصبانی هستی؟
چرا یه پیرمرد۶۰
ساله باید باعث شه
حسودیم شه؟
چرت و
پرت نگو!
بذار اینُ بکشم
بیرون! حالا حرف میزنیم!
دلیلش اون نبود!
هرچی!
نمیخواستم حرفی بهت
بزنم چون خجالت میکشم
بگم تو این سن حسودیم شده
راستش، بخاطر یه
چیزی ازت عصبانی شدم
تو منو گذاشتی رفتی
و به جانی زنگ زدی
بیاد اناقت تا بکنتت؟
دخترم همه چیزو
دیده! سعی نکن
بهم دروغ بگی!!!
چی!؟
اوخدا، میا...
چرا نفس نفس میزنی؟
چشاتُ وا کن!
چشماتُ وا کن!
تکونش میده
بازشون کن!
نباید بخوابی!
اوه..عووم
عووه
خوبی؟
اون چیه؟
فرشته‌ی مرگ؟
خوب خوابیدی؟
اگه استراحتت
تموم شده یه راند
دیگه بریم!
آااااه!
چیه؟
کابوس دیدی؟
اون پیرمرده شبیه
فرشته‌ی مرگ بود و
میخواست بازم منو
بکنه!
همینشم‌از فرشته‌ی
مرگ بودنش ترسناکتره
هانا چجوری هر
روز تحملش میکنه؟
اون جنده
ترسناکتره!
کص...
هردوتاشون
روانین!
فکر کنم هر دوتامون
بد برداشت کردیم
چرا جانی باید
موقع شاشیدن
نگات کنه؟
اون مسئول
همه‌ی این
اتفاقاته
من هیچوقت با یه
بچه سکس نمیکنم
امکان نداره جز با
کیر تو با کیر دیگه‌ای ارضا شم
درسته... وقتی هر روز
این کیر توته دیگه وقت
نمیکنی به کیر دیگه‌ای فکر کنی
ازم عصبانی نباش
من فقط از حرفای
دخترم برداشت بدی کردم
آره، منم همینطور
دیگه ازت عصبانی نیستم
فکر کردم ازم خسته
شدی واسه همین اون
دخترا رو خواستی
نه! هیچوقت!
مگه میشه از
این کص خسته شد؟
همین که میمالیش
خیس میشه!
تو و جانی سر یه
نقاشی همدیگه رو
دیدین!
من نمی‌دونستم
واسه همین حسودیم شد
تو خیلی باحالی
به دوست دخترت
حسودیت میشه
هرچی بشه
بازم یه مردم
آه...
آاااااه...
اوه...
آااااه!!
آااه!
اوه
آاااه
کل دستمُ
بکنم توت؟
چی؟ میخوای
کصمُ پاره کنی؟
آب کصت از
آب آناناسم خوشمزه‌تره
حرف نداره
لیس میزنه
لیس زدن دستتُ
بس کن و بیا
منو بگا
ببین چه بلایی
سرم آوردی
این زیبا ترین
کونیه که تو زندگیم دیدم!
دیگه هیچ زن دیگه‌ای
رو نمیگم بیاد اینجا!
تنها کسی که میخوام تویی!
این حرفا به
تو نمیخوره
آقای یو
تا وقتی ازم
خسته نشی هیچی
برام مهم نیست
میتونی زنای دیگه رو
هم بکنی، فقط منو دورننداز
آااه...
نمیشه که همیشه با
یه غذا زندگی کرد؟
گاهی لازمه مزه‌های دیگه
رو هم تست کنی
آره؟
خیلی ممنون
ولی منم وقتی جانی
بزرگتر شد میکنمش!
چی گفتی؟
آه...
آه...
حال بهم زنه!
آاه...
صدای ناله‌های این جنده
باعث میشه بالا میارم
آه...
آخ...
واقعاً نکردیش
نه...؟
آه...
اوه!
بهت گفتم که
آه...
آه!
فقط رفتم پورتره‌ای
که ازش کشیده بودمُ
نشونش بدم تا به کسی
نگه که موقع شاشیدن دید زدم
احمق، چرا باید
شاشیدن یه جنده
رو تماشا کنی
نمیفهمم، میخوای
کص گشاد اونُ ببینی؟
فکر کنم بخاطر ناله‌هاش
کنجکاو شدم ببینم چی داره
که بابات اینقدر درگیرشه
آه...
همم...
بیخشید...
اشتباه کردم
مهم نیست چه قولی
بهش دادی، دیگه خونه‌ش
نمیری، فهمیدی؟
آه...
آه..
باعث شدی بگم
تائه بزنتت
اوه...
ترجیح میدم کتک
خوردنتُ ببینم تا
تو رو به اون جنده ببازم
قراره حالا حالاها
کنار خودم باشی!
آه..
تو نمیخوای ؟
آره... میخوام
هاهاها!
لعنت بهت جانی
اول به ممه‌هام
نگاه کردی بعد
جواب دادی، نه؟
ببخشید
میخوای بازم
لمسشون کنی؟
آره
ببخشید دارلا
فکر کنم کتکایی که
خوردم رو مغزم اثر
گذاشته
چی!؟ بهونه
نیار تخم سگ
تو یه منحرف
کثیفی، همین!
آره...
موافقم
رو پشت بوم مدرسه
و الانم تو خونه، بهم اجازه
داد دوبار تو یه روز ممه‌هاشُ
لمس کنم!
فقط به حرفای من
گوش بده، خونواده‌ت لازم
نیست نگران هیچی باشن
تا هر وقت بخوای
میتونی اینجا زندگی کنی
همیشه باید
پشت من باشی
اوکی؟ همیشه به
حرفام گوش میدی، مگه نه؟
اوهوم
اوهوم
هاا...
تق
واو... عالیه
شوکه شدی، نه؟
نمیدونستم اینجوری
با هم صمیمی هستن
لازم نیست تائه
رو بزنیم
کردن دوست‌دخترش
انتقام خوبیه،نه؟
بهش فکر کن
اون فکر میکنه ما
یه مشت بازنده‌ایم
چقدر خجالت میکشه
وقتی ببینه ما دوست
دخترشُ یواشکی میکنیم
تو همیشه
آخرین نفری
ولی میذارم
فردا شب تو
هم یه حالی بکنی
فراموش کن
همچین چیزی اتفاق
افتاده، باشه؟
بازنده‌ها قراره دوست دختر
قوی‌ترین پسر مدرسه رو بگان
من و دارلا؟
نه... مگه میشه!؟
عکسا رو‌گرفتی؟
آره!
پس چرا میگی نمیشه؟
چی میگی پسر؟
تا وقتی این دست ماست
دارلا لنگاش رو هواست!
بازنده‌هایی مثل تو و
جانی هم میتونن بکننش
اون فقط
یه جنده ست!
ادامه دارد...
پایان

قسمت 14 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 15

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دختر صاحبخانه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت