دختر صاحبخانه قسمت ۳۳۵ از ۳۴۵۱۶ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶
قسمت 335
اوپا!!
هااع
هااه!!
هاه
هاه
هاه
یه قطره هم نگه ندار
همشُ بریز توم اوپا
هاه
هاه
هاه
من بچه میخوام!
دختر صاحبخانه
هاا...
هاا...
میخوای از من
بچه‌دار شی؟
دارلا چیزی
بهت گفته؟
آره
چند روز قبل
تو، اگه میخوای
پیش جانی بمونی
قول میدی همیشه
مراقبش باشی؟
فاک ، کسی که
قراره مادر بچه‌هاش
باشه یه فاحشه‌ست
جانی گفت میخواد
ازدواج کنه و بچه‌دار شه
من چطور میتونم
باهاش ازدواج کنم
و بهش یه بچه بدم؟
اون گفت
بچه میخواد
گفت میخواد یه
خونواده‌ی معمولی
داشته باشه و بچه‌هاشُ
در آرامش بزرگ کنه
چطور بچه‌ای که
از ازدواج ما بیرون بیاد
میتونه عادی زندگی کنه؟
پدرت، پدر بزرگ
و
دایی‌هاتُ کشته، نه؟
ولی مادرت چون
یه جنده‌ی روانیه
باهاش ازدواج کرد
پدرو مادرت
روانین
مردم نمیذارن اون
بچه‌ها یه زندگی
نرمال رو تجربه کنن
و وقتی یکی به
بچه‌ش آسیب بزنه
جانی دوباره روانی میشه
و تهش بازم میفته زندان
نه، اون هیچی
خودم اون حرومزاده ها
رو میکشم
بهترین سناریوی ممکن
این بود که جانی زندگیشُ
با من سپری کنه بدون فکر
به بچه‌دار شدن و ازدواج کردن
به عنوان یه آرتیست
کنار من زندگی کنه ولی
میدونی چیه؟ اون گفت
همچین چیزی رو نمیخواد
گفت باید ازدواج کنه
و بچه‌دار شه
تو خیلی رومخی
ولی تنها کسی هستی
که میتونم تحمل کنم...
باهاش ازدواج کنی
و مادر بچه‌ش شی
اگه تو ازش
بچه‌دار شی
من میتونم
خاله بزرگ
بچه‌تون باشم
گفتی میخوای
ازم بچه‌دار شی
بخاطر دارلا گفتی؟
این ایده‌ی دارلا بود؟
نه، ایده‌ی خودمه
میخوام از تو
بچه‌دار شم اوپا
آاه
اووخ
تو تازه ۲۱ سالته
باید از دانشگاه
فارق‌التحصیل شی
منم تازه ۲۳ سالمه
نمیخوام به این زودی
ازدواج کنم و بچه‌دار شم
پس بیخیال
بریم دوش بگیریم
و بریم بیمارستان
نه
نکش بیرون اوپا
آاع
شوخی کردم
نگران نباش اوپا
لازم نیست بریم بیمارستان
من قرص ضدبارداری میخورم
خیلی شیطون شدی!
با من بازی میکنی؟
نکش بیرون اوپا
کیرت تو کصم
بزرگتر شد!؟
پس میتونیم
ادامه بدیم، نه؟
هاا...
هاا...
کی بهت گفت
اینقدر جنده شی؟
باید تربیتت
کنم! هاهاها
هااع
آاه
هاااع
محکمتر بزن اوپا
هاااع
هایمین هنوز از کنترل
دارلا خارج نشده بود
هاا...
گفت دوست داره
موقع سکس بزنمش
و یه جورایی عاشق
کارای سادیسمیه
هااا...
کم کم این سبک
تبدیل شد به سبک
مورد علاقه‌ش تو سکس
عمم
آاه
عمم
عمم
عمم
آاع
هاا...
هاا..
هاا..!
هاا..
هاا..
هاا...
هاا...
آبت اومد؟
نمیکشی بیرون...؟
هاا...
هاا...
هاا...
پس اگه ازت
بخوام دوباره
سکس کنیم چی؟
امکان نداره
نمیتونم
واسه امروز کافیه
هاا
هاا
فردا صبح زود
باید با دارلا
برم چاپادو
آره، فردا بود
هاا...
هاا...
منم میخوام
باهات بیام
میخواد بیاد؟
این جنده نمیدونه
کی نباید موی دماغ شه؟
همینکه اجازه دادم
روز قبل از تولدش
باهاش باشی باید
خدا رو شکر کنی
جنده خانوم
منم میخواستم
توی جشن تولدت باشم
آره، چندبار از
دارلا خواستم ولی
قبول نکرد
گفت برام یه
هدیه‌ی خاص توی
چاپادو تدارک دیده
هاا..
هاا...
ولی گفت فقط اگه
تنها باشیم میتونه هدیه‌شُ
بهم بده
روز بعد
تولد جانی
تو...
از هدیه‌ت
خوشت اومد؟
اینهمه راه منُ
کشوندی اینجا تا
اینا رو بهم هدیه بدی؟
نه، کل این
اتاق هدیه‌ته
چی...؟؟
میدونی که من
دارلا یوی بزرگم!
فکر کردی بخاطر دو تا
تابلو اینهمه راه میام؟
من کل رستورانُ
خریدم
چی!؟
مردا به یه غار
تنهایی نیاز دارن
همچین چیزی شنیدم
هر وقت حالت بد
بود میتونی بیای اینجا
و به یاد عشق اولت باشی
اینجا هدیه‌ی تولدت
و آزاد شدنت از زندانه
خوشت اومد!؟
پس اون
مادربزرگ چی شد؟
مجبوش نکردم
که اینجا رو بهم بفروشه
نگران نباش
وقتی بهش قیمت دادم
رفت رو ابرا
درجا بهم فروختش
و یه رستوران کوچیک
توی مرکز شهر با
دخترش باز کرد
شنیدم بازار اونجا خیلی خوبه
من بهت گفتم
که ترکت نمیکنم
هنوزم نگرانی؟
چرا اینقدر زیاده روی کردی؟
این بخاطر شهوت
و وابستگی نیست
فقط من خیلی
خیلی عاشقتم
حتی بیشتر
از خودم
پایان

قسمت 335 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 336

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دختر صاحبخانه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت