دختر صاحبخانه قسمت ۴۳ از ۳۴۵۴۴ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴
دختر صاحبخانه
اوه..آخ
جانی!
مامان؟
خوبی عزیزم؟
من کجام؟
بیمارستان...
بیمارستان؟
چجوری اومدم اینجا؟
دارلا با اورژانس تماس گرفت
اورژانس؟
آره
میتونی راه بری؟
زودباش جانی
وزنتُ بنداز رو من
یکم تحمل کن
الان یه تاکسی میگیرم
میبرمت بیمارستان
منتظرم تو مدرسه
ببینمتون
کاری میکنم همتون
تاوان بدین!
جنده‌ها!
مخصوصاً تو جنده!
مینی!
منتظر باش
کاری میکنم واسه
یه دلار کص بدی
بریم جانی
اوه..نه
تحمل کن
جانی
نباید اینجا
از هوش بری!
از هوش رفت؟
جانی!
اگه میخوای از
هوش بری بذار
اول سوار تاکسی شیم!
هووم
تقریباً رسیدیم؟
آخ
اون بچه؟
پسرم
خوبی؟
معلومه دعوا کرده
کی همچین
بلایی سرش آورده؟
مگه چقدر
کتکش زدن!؟
باید این مدرسه‌ی
آشغال رو ببندن
اینجا رو
ببین بچه
میشنوی؟
الو...اورژانس؟
جلوی مدرسه‌ایم
آره
زود یکی رو بفرست
بیدارشو بچه!
پسر!
خیلی وقت بود
بابام از خونه
بیرون نرفته بود
بابا، گرمت نیست!؟
چرا دستگش چرمی
پوشیدی!؟
درش بیار
اون چیزی نیست
که ازش خجالت بکشی
جانی ، کلی آدم
اینجان... صداتُ
بیار پایین
چرا؟ اون اتفاق
وقتی داشت واسه
خونواده‌ش نون درمیارود
افتاده
بیاین بریم خونه
پول بیمارستان رو
نداریم
مشکلی نیست
آقای یو پرداخت میکنه
چرا اون باید
پرداخت کنه؟
دراز بکش
تو با کسایی
که دارلا رو تو
مدرسه اذیت میکردن
دعوا کردی
مگه نه؟
کی تونسته همچین
بلایی سر پسر خوشگلم بیاره
دارلا میگفت مثل
یه شوالیه ازش دفاع کردی
ببخشید جانی
نه
لازم نیست
ازم عذرخواهی کنی
شوالیه!؟
لعنتی
مادرجنده‌ها
روز بعد...
برین کنار!
گمشین
جنده‌ی احمق!
نمیتونی سریعتر
تکون بخوری!؟
ببخشید
دامنشُ
ببین!
سلام
جنده‌ها
چی!؟
رد دادی
جنده‌ی روانی؟
باید با مینی
صحبت کنم
میشه گمشین
بیرون!؟
چی میخوای بگی
که باید خصوصی باشه!؟
جنده
میترسی باهام
تنها بمونی؟
همم؟
چی گفتی!؟
هه
من اومدم
دخترت
اومده
خوابیدی؟
سلام دارلا
تو اینجا
چیکار میکنی؟
داشتم خونه رو
تمیز میکردم...
شام خوردی؟
میدونی ساعت چنده؟
من رژیمم
بابام کجاست؟
خوابیده
همیشه‌ی خدا
خوابه
تو هم برو
باشه، دیگه
کارم تمومه
هااا
ادامه دارد...
پایان

قسمت 43 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 44

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دختر صاحبخانه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت