قسمت 235
مطمئنم میدونی
باید چیکار کنی
عه!
جواب بده
یه چیز خوب
اینجا قایم کردی، نه؟
نمیدیش به من؟
دختر صاحبخانه
باورم نمیشه از
بازی بچهها واسه
طعمه کردن مادراشون
استفاده میکنه
خیلی وقته میشناسمش
ولی واقعاً آشغاله
آقا!
یه دقیقه
صبر کن
تکون نخور
داری تنبیهی
که لایقشی رو
دریافت میکنی
آقا...
اینکارو نکنین!
من یه مادرم
خانواده دارم
عه
خونوادت کجان؟
چه مدل سکسی دوست داری؟
خشن!؟
چه مادر خوشمزهای هستی
خداروشکر
هنوز پرانرژیام
آقا، لطفاً...
اینکارو نکن
عووم!
عجب شیردونای
تپلی داری
آااع!
آی!
فکر کردی برام مهمه
تو چه نظری داری؟
من میتونم بدون اجازه
تو رو بگام
این تنبیهته
خودت دوست نداری
به زور بکننت؟
یه زن خونواده دار
کردنی تره
آقا...
لطفاً...
گفتم که
میتونم بدون اجازه
بکنمت
چه بخوای
چه نخوای
تو خیلی
کردنی هستی
قول میدم
حال کنی
هیچکس مثل رییس یو
نمیتونه تلمبه بزنه
عاخ
عووم
لطفاً
تکون نخور
جنده
صبر کن آقا
وایسا
چه لبای کلفتی
یه بوسه از لبات
چه حالی داره
عمم
عااع
لعنتی، دهنتُ
باز کن
عووم
عووم
عااع
وای!
نه آقا
منظورت چیه
نه؟
آقا...!
تمام مردای خانوادهی
من تو سکس بهترینن
کیر من از کیر مردای
جوون هم تر و فرز تره
وقتی بکنمش توت...
خودت میفهمی
عااه
عاام
عووم
آره، مطمئنم کلی
شایعه راه افتاده که
من زوال عقل گرفتم
بهشون یه درس
حسابی میدم
از چیمیترسی؟
آقا... لطفاً!
هیچ چیزی
جلودار من نیست
میشه یه جور
دیگه تنبیهم کنی؟
لطفاً...
همتون بازی
درمیارین
ولی لخت به دنیا اومدین
و لخت هم میمیرین
این بازیا واسه چیه؟
حتی اگه یه
ذره عقل تو سرم مونده باشه
از همون واسه
گاییدنتون استفاده میکنم
عاع
عه
هااع
تا جاییکه پاهایم
توان رفتن داشته باشه
عاه
هاااع
رییس یو تا روز
آخرش لذت میبره
آه...آاه
دو ساعت بعد
این موی کیه؟
لعنتی! حتی
تمیزم نمیکنی
اینجارو
چرا رو بالش
من اینکارو کردی؟
حال بهم زنه
نه، نیا
من نمیخوام ببینمت
لطفاً تا وقتی که
خودم خبرت کنم نیا
حتی نتونستم با
جانی سکس کنم
الانه که دیوونه شم
داجون
بیا تو پذیرایی
صدام کردی آقا؟
میوه میخوای؟
نه
به دارلا، دالسو
و دالهو زنگ بزن
باید یه چیزی بهشون بگم
فرداشب دور هم جمع میشیم
چیزی شده؟
وقتی اون بچههای
تخص تحقیرم کردن
باعث شد به
یه سری چیزا فکر کنم
وقتی پدر و مادراشون
اومدن اینجا
فهمیدم بچهها حاصل
کارای پدر و مادران
هرچیزی که
میشن،خوب یا بد...
بازم بچههاتن!
خون مادرشون
تو رگاشونه
فقط پول من براشون مهمه
و تو پنهون کردنش استادن
اگه قراره بمیرم
باید همه چی رو زودتر
مشخص کنم
بهتره بدونن پدرشون
چی براشون گذاشته
کثافتای قدرنشناس
با اینکه عاشقشونم
ولی بهشون اعتماد ندارم
از وقتی مادرشون مرد
به من شک کردن و اعتماد
منُ از دست دادن
من اینجام رییس
تو فقط به یه
نفر نیاز داری
که بهش اعتماد کنی
چرا اینجوری
نگام میکنه؟
انگارفهمیده...
اینجوری نگام نکن
پیرمرد!
چی شده؟
این چیه؟
لعنتی، کی این
ساعت بهم زنگ زده؟
دارلاست؟
الو، کی این
وقت شب زنگ زده؟
منم، دوهان
هنوز نخوابیدی
پیرمرد؟
دوهان! داشتم
میرفتم بخوابم!
چرا این وقت شب
زنگ زدی!
خیلی ضروری بود
باید بیام یه
چیزی بهت بگم
میشه الان بیام؟
راستش تو راهم
پس حاضر شو
به این میگن کارما
ادامه دارد...