دختر صاحبخانه قسمت ۱۸۴ از ۳۴۵۳۰ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰
اون مردی بود
که انگشتای باباشُ
قطع کرد
معجزه‌ی خداست
کشیش پارک انگشتای
باباشُ قطع کرده بود!
چیزی شده؟
چرا نمیگی؟
راجبه دست باباته
دختر صاحبخانه
میدونی کی نباید
دردسر درست کنی
مگه نه؟
دارلا و جانی
نمیدونن کشیش
پارک دست بابای
جانی رو قطع کرده!
بهتره الان بهت نگم
اگه جانی
دیوونه شه و
بره سر وقت
کشیش پارک چی؟
اون یه کشیشه
ولی رییس گنگسترا
هم‌هست... واسه جانی
خیلی خطرناکه
آره بهتره
چیزی بهش نگم
دست بابام چی؟
چی شده؟
آه...
با اینکه یکی از
دستاش قطع شده
ولی بازم یه کارتونیست
خوب شده
چی!؟
چی چی شده!؟
بخاطر اون گنگستره
مجبور شدم قبولش
کنم ولی...
این دیگه زیاده‌رویه
چطور جرات میکنی
مجبورم کنی این پیرمرد
رو استخدام کنم
این قراره به
اسم شین تائه
منتشر شه
سعی کن بهترینتُ
ارائه بدی
باشه،
حواسم هست
چطور خودمُ تو
همچین وضعی انداختم
کشیش پارک گفت
با دست چپم خوب
نقاشی میکنم
شنیدم چندین ساله
سعی میکنه با دست
چپش نقاشی کنه
خیلی تلاش میکنه
بازم مرد خونه شه
الان دیگه
چه فایده‌ای داره
اون یه کارتونیسته
که پسرشم استعداد
خارق‌العاده‌ای تو نقاشی داره
گفت میخواسته
بهت نشون بده
هیچوقت نباید
تسلیم شد
جانی...
عووم
هاا..
هاا..
هاا..
هاا..
هاا..
هاا..
جانی...
هاا..
گفت میخواست
بهت نشون بده
هیچوقت نباید
تسلیم شد
حالا تو...
وااو...
چند روز بعد
چی!؟ هنرجو!؟
آره...چند روز
پیش شین تائه
منُ به عنوان هنرجوش
قبول کرد
پس کارت چی میشه
استعفا دادی؟
نه بابا، به هنرجو
که پول نمیدن
روزا تو استودیوم
شبا میرم سر کار
سالهاست که مخفیانه
تمرین میکرده
سونیون خیلی
تحت تاثیرش
قرار گرفت
وقتی روشُ برگردوند
یه لبخند رضایت رو
صورتش نقش بست
بعد از مدتها
تونسته بود لبخند بزنه
با تمرینات خصوصی‌ای
که مدیر هوانگ
بهش میداد
نزدیکم نشو
نزدیک نشو
و اون سوتفاهمی
که براش پیش اومده بود
دیگه لازم نیست
نگران چیزی باشم
وقتی تونستم
یه مجرم متجاوز
رو بترسونم ، دیگه
کی میتونه حریفم شه؟
حس میکرد
شکست ناپذیره
حتی شوهرشم
نشون داده بود میخواد
دوباره کنترل خونواده رو
به دست بگیره!
و بیشتر و
بیشتر موفق میشد
و بالاتر و بالاتر میرفت
این چیه؟
بهتون
بدهکار بودم!
کم کم همشُ
بهتون برمیگردونم
جدی!؟ یعنی
اینقدر درمیاری؟
این سه
میلیون وونه
سه میلیون!؟
این همه پول از
کجا اومد یهویی؟
این ماه کارم
عالی بوده
بهم بیشتر حقوق دادن
جدی!؟ فروش
بیمه خوب پولی توشه
زیادی تو کارت
خوب نیستی ؟
نه، خوب نیستم
ولی هر چقدر بتونم
زودتر پولتونُ پس میدم
تا از اینجا بریم
از صبح تا
شب کار میکنم
چیکار میکنی جنده؟
میخوای از اینجا بری؟
اینُ بردار
اینجوری
نمیشه
سه میلیون پول کمیه
فکر نمیکنی باید‌ یه
جور دیگه جبران کنی؟
داجون امروز
رفته خونه‌ی مادرش
من و تو تنهاییم
چرا یکم بازی‌نکنیم؟
این سه میلیونُ بردار
در اضای یه راند
واسه زنی به سن
تو معامله‌ی خوبیه
ها، چی میگی؟
به من دست نزن
من میرم خونه‌م
تو هم برو بخواب
ها؟؟
چطور جرات میکنی
با صاحبخونه‌ت
اینجوری رفتار کنی؟؟
درسته، من به
عنوان یه مادر
اشتباه بزرگی کردم!
باید هر جور
که شده...
جبرانش کنم
باید مثل پدر جانی
منم بجنگم!
فقط عشق و
اعتماد مهم نیست
باید هرجور که
شده رابطه‌مونُ
درست کنیم!
اگه بخوایم جلوی
جانی بازی دربیاریم
هیچ فایده‌ای نداره
بخاطر جانی هم
که شده باید بازم
به هم نزدیک شیم
وقتی واسه
تعطیلات تابستونی
بیای...
میخوام نشونت
بدم مادر و‌پدرت
واقعاً کی هستن!
ادامه دارد...
پایان

قسمت 184 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 185

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی دختر صاحبخانه
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت