چطوری رفیق!؟
هاا...
تائه!!!
دختر صاحبخانه
چی؟ تو؟
تو اینجا چیکار میکنی؟
این چیه دیگه؟
لعنتی، این
کدوم خریه؟
تو...
کشیش پارک نیستی؟
آه..آخ
آ
ا
ا
ه
اوه خدا
صدای چی بود؟
آدمای مستن
خدا همشونُ به راه
راست هدایت کنه
آمین
آ
ا
ا
ه
آه...آاخ
خدای بزرگ
هاااع
زودباشین
جمعش کنین
عاخ
آه!
ببخشید
تو چیزی
ندیدی، باشه؟
اگه چیزی که دیدی
رو به پلیس گزارش کنی
نه فقط خودت...
پسرتم رنگ
آسایش رو نمیبینه
بازم میخواستن
منُ بکشن؟
کشیش
این دیگه
خراب شده
سالهاست گنگستری
رو کنار گذاشتم ولی
هنوز ولم نمیکنن
خب، جرمای زیادی
مرتکب شدم
تعجبی هم نداره
کارماست
دیگه، نه؟
به خودت بیا آقای آن
باید بریم واسه سخنرانی
کسی دنبالت نیست
اون پسرم فقط پاش
آسیب دید، زودباش بریم
چیزی که دید
رو فراموش کن
خونی که رو
زمینه رو هم تمیز کن
دعاگذاران نباید اینُ
ببینن
بعدش برو خودتُ
خشک کن و واسه
سخنرانی آماده شو
نباید اینُ میپوشیدم
اونشب تا صبح
همش عکس خونوادهمُ
میکشیدم
تمام تصوراتمُ
نقاشی کردم
نقاشی یه عکس
که با هم گرفته بودیم
و همه لبخند میزدیم
مامانم تو
لباس عروس
پدرم با دستای
سالم...!
تمام اینا یه
مشت توهم
بود
ولی دوست داشتم
اینجوری بکشم
حتی نقاشی کشیدن
با دست راستت...
هنوز داری
نقاشی میکنی؟
پنج صبحه
کی میخوای
بخوابی؟
تو دانشگاه نقاشی
میکشی دیگه
بیا بخواب
تموم شد
الان میام
آااخ!
زودباش
بیا بغلم کن
میدونی وقتی رعد
وبرق میزنه خیلی
میترسم
میخوام
بکنمت
منم، واسه
همین گفتم بیا
زودباش عشقم
بیا منُ بگا
ولی اینجا نه
ها؟
بارون شدیدی گرفته
کسی بیرون نیست
میخوام بریم بیرون
و زیر بارون سکس کنیم
چی!؟
چی گفتی منحرف؟
میای دیگه؟
واسه اینکه بتونم
تو آینده دارلا روجایی ببرم
که میخوام...
باید بیشتر از
اینا رامش کنم!
ادامه دارد...