قسمت ۹
این مانهوا شامل داستان هایی از تجربیات
"واقعی" آشنایان نویسنده، خوانندههای
ناشناس و... است.
درست یا غلط؟
ترجمه اختصاصی سرراست
𓆃سوشیانت𓄂
سلام، من
یه کارمندم...
...که توی
دهه سی سالگیشه.
چند وقت پیش اولین تجربهی
گنگ بنگم رو داشتم، واسه همین گفتم
بیام داستانشو تعریف کنم.
خب من همیشه خیلی
حشری بودم.
و دیگه هم
خیلی جوون نیستم...
...و طبیعتاً...
عاح یس!
تندتر!
عاح...
عاهخ...
... همهی مدلهای سکس عجیب
و غریب رو امتحان کردم...
عاهخ
عاهخ
...از عقب...
...تریسام... تقریبا
هرکاری بگی کردم.
اما فقط یه چیز بود
که هیچوقت انجام نداده بودم...
عاهخخخ
وای... خیلی
خوبه... خیلییی!
...گنگ بنگ.
آخه، میدونی گنک بنگ چیزی نیست
که همینجوری راحت بتونی انجامش بدی
حتی اگه بتونی مخ یکی
دو تا پسر رو بزنی...
یه دختر هرچقدرم حشری باشه، نمیتونه
همینجوری یه گروه پسر پیدا کنه که
باهاشون سکس گروهی کنه. واسه همین
هیچوقت نتونسته بودم انجامش بدم.
ولی چند وقت پیش
اومدم یه جای جدید
زندگی کنم.
ها... چه خبره؟
این همه سر و صدا
برای چیه؟
جای بدی رو
برای زندگی کردن
انتخاب کردم...
هر آخر هفته، همسایه پایینیم
اینقدر سر و صدا میکردن
که داشتم دیوونه میشدم.
من مطمئن بودم که
اومدم یه آپارتمان معمولی...
چرا اینقدر
مهمون دارن؟
ولی اونا همیشه
کلی مهمون داشتن...
...جوری که شک برانگیز بود، همیشه
در حال رفت و آمد بودن.
تعجبی نداره که اجارهش اینقدر
پایین بود. به علاوه، به
سختی مستأجر دیگهای هم میومد اینجا.
با خودم گفتم حتماً
خودم رو بدبخت کردم.
با این حال، وسط
هفته ساکت بود.
پس خب چند
هفته تحمل کردم.
گاییدمتون...
صدای آهنگ
کیری رو کم کنید!!
ولی دیگه نتونستم
تحمل کنم.
واسه همین، بالاخره رفتم پایین و
زنگ درشون رو زدم. ولی
البته، در رو باز نکردن.
تهدید کردم که زنگ میزنم پلیس و
کلی داد و بیداد راه انداختم.
و بالاخره، در رو باز کردن.
چیزی که وقتی بالاخره در رو
باز کردن دیدم... هیچوقت شبیه چیزی
که تا حالا دیده بودم نبود.
زیر خونه من یه کلوپ سکس
بود... که خود صاحبخونه هم
مدیر کلوپ بود، برگامممم!