درست یا غلط؟ قسمت ۱۲۶ از ۱۳۰۱۳ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳
این اثر شامل داستان‌هایی از
تجربه‌های «واقعی» آشناهای نویسنده،
خواننده‌های ناشناس و غیره‌ست.
درست یا غلط؟
ترجمه اختصاصی
سایت سرراست
🐺Geralt🐺
ویبراتور…
…مثل یه گاو وحشی تو
بدنم بالا و پایین می‌پرید.
اون موقع دیگه…
نغ… آه!
…دیگه هیچ کنترلی
روی هیچ جای بدنم
و صورتم نداشتم.
طبیعتاً خانواده‌ام
فهمیدن یه
چیزی میلنگه…
جدی چی‌مرگت شده؟
مریضی، خواهر؟
…بعدش مدام باهام
حرف می‌زدن، می‌پرسیدن
حالم خوبه یا نه.
ها؟ ن-نغ!
ن-نه… بهت
گفتم، حالم خوبه!
در همین حین،
زیر دامنم داشت
سیل می‌شد.
واقعاً داشت از
لباسام رد می‌شد و
می‌رسید به صندلی.
آه! نغ!
فکر کنم بیشتر تحریک می‌شدم
چون می‌دونستم به هر قیمتی‌ام
که شده باید قایمش کنم.
وقتی می‌گم داشتم
دیوونه می‌شدم، اصلاً
شوخی نمی‌کنم.
نمی‌تونستم روی هیچ
چیز دیگه‌ای تمرکز کنم…
…تمام حواسم
به اون‌جا بود
که چه خبره.
هر تکون کوچیکی، هر لرزشی،
این‌قدر شدید و واضح بود.
وول خوردن
قبل از این که بفهمم دارم
چیکار می‌کنم، شروع کردم به
خودم رو مالیدن به صندلی.
نغ… هاا…
بی‌قرار
باسنم رو جلو و عقب می‌بردم،
دنبال این بودم که یه جوری
به کلیتوریسم فشار بیاد.
هنوز نمی‌دونم
دوست‌پسرم می‌فهمید دارم
چه حالی می‌کشم یا نه.
خانم، رستوران خیلی
خوبی انتخاب کردید! غذا
واقعاً خوشمزه‌ست.
آه، خوشحالم که
خوشتون اومد!
بخورید دیگه!
اوه… اِه… هِنگ!
کار به جایی
رسید که…
ولی اون احمق خنگ
همین‌جور می‌خندید و لبخند
می‌زد و شوخی می‌کرد، اَه.
آآآه! ن-نهههه!
…دیگه نتونستم
خودمو نگه دارم.
این‌قدر خیس شده بودم و
کسم این‌قدر آب می‌داد که…
…فکر کردم کارم
تمومه و آبم پاچید.
اِه! د-داره…
بیرون می‌زنه!
هِنگ! نههههه!
اِه! م-من باید برم!
آخرش بلند شدم و
دیوانه‌وار رفتم دستشویی.
خلاصه توی رستوران،
نشسته روی توالت…
کیییاااااا!!!
…محکم ارضا شدم. جدی کل
جا رو اسکویرت کردم، هاها.
به‌هرحال، بعدش بالاخره
تونستم خودمو آروم کنم.
هِنگ…
هاا…
راستش فکر می‌کنم
شدیدترین ارگاسم
کل زندگیم بود.
و راستش، این‌جور چیزهاست که
واقعاً می‌تونه یه رابطه رو بسازه یا
خرابش کنه، می‌دونی؟ جدی ممکن
بود سر همین از هم بپاشیم!
ولی خیلیییی
حال داد…
جدی می‌گم!
خیلی داشتی زیاده‌روی
می‌کردی، عوضی!
هاها، باشه،
ببخشید! ولی پدرومادرت
نفهمیدن چه خبره.
معلومه که
نه! مگه می‌تونستن
بفهمن چه خبره؟!
همه فکر کردن حالم
بده یا یه چیزی.
…که راستش دوست‌پسرم
رو بخشیدم، هاها.
یعنی چطور می‌تونستم نبخشم؟
تازه بهترین ارگاسم کل زندگیم
رو تجربه کرده بودم، هاها!
ولی باعث شد بفهمم با اینکه
پنج سال بود با هم بودیم، هنوز
کارهایی بود که نکرده بودیم.
بعد از اون روز، شروع
کردیم به امتحان کردن
کلی مدل دیگه‌ی سکس.
و آخرش، زندگی جنسی‌مون
که قبلاً خسته‌کننده بود…
اِه! هومف!
چ-چی می‌شه اگه یکی
ببینتمون؟! هومف!
…دوباره هیجان‌انگیز شد.
الان داریم خونه‌مون رو یکی
می‌کنیم و با هم می‌ریم یه خونه.
و عشق‌مون از همیشه قوی‌تره!
عکاسی فوری
این داستان پارک ایکس
یونگ و لی ایکس یون بود، که تو
گانگسئو-گو، سئول زندگی می‌کنن.
مشتری
ثابتِ سکس‌شاپ،
هاها!
جای مخفی
خودمون
ادامه دارد…سرراست بزرگترین مرجع
اختصاصی داستان های سکسی تصویری
پایان

قسمت 126 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 127

این قسمت را دوست داشتی؟

۵ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۳ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی درست یا غلط؟
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت