قسمت ۱۷
این مانهوا شامل داستان هایی از تجربیات
"واقعی" آشنایان نویسنده، خوانندههای
ناشناس و... است.
درست یا غلط؟
ترجمه اختصاصی سرراست
𓆃سوشیانت𓄂
من همیشه جنبهم
بالا بوده...
...و از اون آدمایی هستم که
پول از غرور براشون مهمتره...
اوپا، باید یک و نیم
میلیون وون برام بفرستی،
باشه؟
لعنتی، گفتم
باشه دیگه! الان
دارم میریزم
به حسابت، اه!
...خب، کاری مثل جیش کردن تو
سطل آشغال؟ چیزی خاصی نیست که.
یعنی همه این "سلبریتها" اینطورین؟ این
حرومزاده هر چی بیشتر مست میکنه،
روانیتر میشه. تو چشماش میشه دید.
یه منحرف کامل و
تمامعیاره، شوخی هم ندارم.
هِی... میشه لیسش بزنم؟...
فقط یه بار؟
چی...؟
چیه نمیخوای؟
بازم پول میخوای؟ هیک
نه... آخه تازه
جیش کردم و خب...
اتفاقاً من اینجوری بیشتر
دوست دارم! (هیک!)
اون کلا توی یه سطح دیگه از
منحرف بودنه.
انقدر ازش بدم میاد که
میخواستم هیچوقت نبینمش...
...ولی خوشتیپه و
دست و دلبازه...
...تازه، نمیدونم به خاطر اینه که با
زنها زیاد بوده یا چی، ولی...
...واقعاً خیلی
کارش درسته.
عاح! اوپا
وایسا! یواش!
عاهخ!
اون یه جور جذبه عجیب داره
که باعث میشه تا تهش باهاش بمونم.
خلاصه منم حسابی مست
میشم اون شب و...
...مغزم دیگه خوب
کار نمیکنه و هرچی اون
حرومزاده میگه رو انجام میدم
عاهخ
اوپا...
بهتره سر قولت
بمونی باشه؟
باشه بابا گاییدی!
گفتم باشه دیگه
میشه فقط روی همین کار
تمرکز کنی؟!
وقتی هوشیار شدم و بهش فکر
میکنم، همه چی مثل یه کابوش
میمونه... و اصلا باورم نمیشه که
همچین کارایی رو کردیم.
آخه قانون من این بود که هیچوقت
با هیچ مشتری کارای سکسی نکنم.
ولی هر وقت اون
عوضی پیدا میشه...
میخوام بکنمش
توت باشه؟
باشه...!
...آخرش قانون خودم
رو میشکنم.