این اثر شامل داستانهایی از
تجربیات «واقعی» آشنایان نویسنده،
خوانندگان ناشناس و غیره است.
درست یا غلط
ترجمه اختصاصی
سایت سرراست
🐺Geralt🐺
بنابراین اونو به اتاق
بیمارستانم آوردم و به
داستانش گوش دادم.
اوه چه بد
نگران نباش! من یک
پست عالی رو تابلوی
پیام بیمارستان
برات مینویسم!
باشه...مرسی
از پیشنهادت...
معلوم شد، پرستاران ارشد
بدون هیچ دلیلی او را مورد
آزار و اذیت قرار میدادند.
منظورم این است که، او گفت
بیدلیله، اما به محض اینکه به
من گفت، فهمیدم چه خبر است.
اونا اذیتش میکردن چون به
زیباییش حسادت میکردن
پس به هر حال پرستار هونگ
اون شب کشیک میداد درسته؟
خب، پرستار ارشدی که قرار بود
با او کشیک بدهد، همه چیز را
روی او خالی کرد و به خانه رفت.
وای، فکر
نمیکردم همچین
آدمی باشه!
بعد از شنیدن داستانش
خیلی عصبانی شدم...
من قطعاً در این مورد
شکایت میکنم!
ولی حتی توی
اون وضعیت...
مرسی ازت...
...نتونستم جلوی خودم رو بگیرم
و متوجه نشدم چقدر بامزه
به نظر میرسید، پوزخند میزد و
اشک تو چشماش جمع شده بود.
بدون هیچ فکری...
اوکیه خیلی
نگران نباش...
...دستم را دراز کردم و شروع
به دلداری دادنش کردم.
سپس او به طور طبیعی
در آغوش من فرو رفت...
...و انگار یه چیزی
تو هوا بود؟
چون چیز بعدی
که فهمیدم...
...داشتیم با هم
حال میکردیم!
اتاق کوچک بیمارستان
خیلی زود پر از صدای نالهها
و نفسهای عمیق ما شد.
واقعاً انگار طلسم
شده بودیم، کاملاً در
هم غرق شده بودیم.
و درست
مثل آن...
مطمئنی
ازش؟
نمیدونم...
...ما از خطی عبور کردیم که
هرگز نباید از آن عبور میکردیم.