این اثر شامل داستانهایی از
تجربههای «واقعی» آشناهای نویسنده،
خوانندههای ناشناس و غیره است.
درست یا غلط
ترجمه اختصاصی
سایت سرراست
🐺 GERALT 🐺
من همیشه
فکر میکردم...
...لمس یه ورزشکار زبر
یا دستوپاچلفتیه...
اومم!
اومممم!
...ولی کاملاً
برعکس بود، هاها.
میدونی زبان هم
یه عضلهست، نه؟
خب، نمیدونم چون کارش
اینه که بلد باشه عضلههاش
رو درست استفاده کنه، ولی...
از این
خوشت میاد؟
اره...
واقعاً بوسهکننده
فوقالعادهای بود.
...اون زبونش رو مثل
یه مار کنترل میکرد
و خودش مارگیر بود.
و با وجود هیکل
عضلانیاش...
میخوای برات
ساک بزنم؟
باشه...
...راستش خیلی
هم مطیع بود.
و خیلی هم
محبت میکرد.
این تضاد واقعاً
خیلی برانگیزنده بود.
عاااه...
نوکش...
آخ!
خلسه محض بود. از سر
تا پا سوزنسوزن شدم!
یعنی، فقط تصور
کن، این زنه، که...
...داخل قفس، مثل
یه حیون وحشیه...
و باور کن؟ حتی
مقاومت هم نکرد، هاها!
...کیرمو ساک زد.
عاااهههههه!!
میتونی تصور کنی چقدر
هیجانانگیز بود؟!
بدون فکر کردن,
کیرمو گرفتم تا ته
حلقش فرو کردم.
عوووق!
هققق!
و باور کن؟ حتی یه ذره
هم مقاومت نکرد، هاها!
خیلی داغ بود.
هر کاری که گفتم انجام داد...
میچرخی و
سوار میشی؟
...بدون یه ذره
شکایت یا هر چیزی.
اوممممههه!
اومممم!
لعنتی، من تو اوج دنیا بودم،
هاها! غرورم داشت میترکید.
یعنی، این فوقالعاده
سکسی، خوشاندام،
خوشگل، معروف...
این زن وحشی...
...داشت از هر دستوری که
میدادم اطاعت میکرد؛ واسه یه
مرد، حسابی غرورم رو ارضا میکرد.
من حتی تشریفات و رسوم
رو هم کنار گذاشتم...
کافیه.
زانو بزن
و کصتو از هم
باز کن.
...و شروع کردم مستقیم
بهش دستور دادن.
رو زانوهام...
اینجوری...؟
همونطور که انتظار میرفت،
خیلی مطیع و سر به راه بود.
راستش من هیچوقت
واقعاً یه «دختر رؤیایی» یا
از این چیزا نداشتم، نه؟
ولی تو همون لحظه فهمیدم...
که اون دختر رؤیایی من بود.