#44
این داستان بر مبنای واقعیت است
درست یا غلط
ترجمه اختصاصی سرراست
🐺 Geralt 🐺
رفتیم هتل
ولی من حسابی عرق کرده
بودم
هانیول رو گذاشتم
زمین
اخیش
و خودمو با کولر
خنک کردم
بعدش گفت...
عرق کردی نه؟
نمیخوای دوش
بگیری؟
که برم دوش بگیرم
یکمی دیگه داشت
نخ هاش واضح میشد
تازه موقعی که
نوشیدنی میخوریم فهمیدم...
هنوز یه سال مونده
میخوام باهاش
کات کنم
که میخواد با دوست پسرش کات
کنه چون یه سال دیگه از سربازیش مونده
عین یه کصخل
خوب خوب خودمو سابیدم و شستم
وقتی زدم بیرون
انگاری اونم یکم سرحال تر
شده بود
و داشت سیگار میکشید
بعدش نگاهم کرد و گفت
میخوای باهام
قرار بذاری؟
که میخوام باهاش
قرار بذارم یا نه
یهو شکه شدم
معلومه
من گفتم بله
با اینکه نه سال اختلاف بینمونه
بعدش سیگارشو
تموم کرد
... و رفت دوش گرفت
بعدش اومد و ...
وااای
چرا هنوز لباس
تنته؟
بدنش ده از ده بود
سریع شق کردم
میخواستم
الان دربیارم...
ماجرای اون شب
اینطوری شروع شد