قسمت88
این اثر شامل داستانهایی
از تجربههای «واقعی»
آشنایان نویسنده،
خوانندگان ناشناس، و غیره است.
درست یا غلط؟
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
و شبمون اینطوری
شروع شد
میدونی، این روزا،
حتی دخترای خوشگل هم شخصیت
خوبی دارن.
...شم- شما دخترا
چی میخورین؟!
هرچی دوست
دارین انتخاب
کنین هاها...
شما انتخاب
کنید! ما واقعا گرسنه
نیسیتم
اونا واضعا حواسشون
هست...
...و همش به شیرینی
لبخند میزنن.
اوپااا! نگفته بودی
همه دوستان خوشتیپنااا!
گفته بودم خوبن دیگه
هه هه!
اونا واقعاً
میدونستن چطور
با جریان همراه بشن و
با انرژی ما هماهنگ بشن.
اونقدر
هیجانزده و خوشحال بودم،
حس میکردم تولدمه.
یعنی، واقعاً
حس فوقالعادهای داشتم
از این روز به بعد،
ما برای همیشه
وفاداری خودمون رو
به شما تعهد میکنیم،
قربان!
پس ما دو نفر اساساً وفاداری خودمون رو
به دوست دیگهمون قسم خوردیم، و...
...شب وحشی ما شروع شد.
واو واقعا؟
منم واقعا ژاپن
رو دوست دارم!
تو هم؟!
من حداقل
سالی یه بار میرم.
اوه ایول!
خب کجا میخوای
بری؟
دفعه بعد
باهم میریم!
از چیزی که فکر
میکردم بیشتر خوش
گذشت!
و راستشو بخوام بگم
ما سه تا واقعا بد نبودیم.
همهمون از مدرسههای خوب
فارغالتحصیل شدیم،
شغلهای خوبی داریم، و
واقعاً خوشقیافهایم.
پس فکر کن
بهش، یه قرار با
سه تا زن خوشگل
و مردهای خوشقیافه؟
خدای من!
شما پسرا واقعا
بامزه اید!
هاها! شما پسرا
واقعا دیوونه اید!
چطور میتونه
چیزی جز خوشگذرانی باشه؟
هاها.
به هر حال،
نوشیدنیها مدام
جاری بود و خندهها
هم قطع نمیشد. واقعاً
زمان باشکوهی بود.
اگه کسی اینجا
هست که بهش
علاقه داری،
انگشتت رو
بذار پایین.
چی؟! هممون
انگشتمونو آوردیم پایین؟!
وای امکان نداره
چه باحال!
خب از کی خوشت
میاد اوپا؟
هاها، بیخیال
این یه رازه!
تو چی
سئون آه؟
مال منم یه
رازه!
پس بعد از تموم کردن
معارفههای اولیه و
آبتنی کردن تو
آبگیر محلی...
...رفتیم به یه جای
خلوت و
تاریک برای
دور دوم.
وااای!!
بلرزونش عزیزم!
رفتیم بخونیم و
برقصیم!