این داستان بر مبنای واقعیت نوشته شده است
قسمت 27
درست یا غلط
ترجمه اختصاصی سرراست
🐺 Geralt 🐺
سلام من یه معلم راهنماییم
تقریبا هفت سالی شده
که تدریس میکنم
سلام اقا معلم
صبحتون بخیر
بچه ها
انگاری همین دیروز بود
که شروع کردم به تدریس
اولین دانش اموزام الان
همشون رفتن دانشگاه
خب حقیقتش
چند وقت پیش یکی از
دانش اموزای سابقمو دیدم
اوه
معلم؟!
سویئون؟
خودتی؟
واو
چطورین؟
خیلی اتفاقی همو توی خیابون
دیدیم
خونم نزدیک یه دانشگاهه
چه اتفاقی توهم
این نزدیکی زندگی میکنی؟
اره فک کنم
همسایه جلوییتون
شدم جدیدا
انگاری خونه روبه رویی
رو اجاره کرده به تازگی
عجب دنیای کوچیکیه
مگه نه؟
بعد از اون چند باری همدیگه رو
دیدیم، یه بار که توی سوپر مارکت همو
دیدیم، نشستیم و باهم بستنی خوردیم
خوب زندگی
مستقل چطوره
خوشت میاد ازش؟
الان خیلی راحت ترم
ولی...
تنها مشکل اینه
وقتی غذا میخورم
یه عالمه اضافه میمونه و کسی
نیست بخورتش، هاهاها
به حرفا و دغدغه هاش هم
گوش میدادم
بعدا میبینمت
فعلا معلم
مرسی بابت بستنی
اوضاع خوب بود
تا اینکه یهو یه مشکل پیش اومد
یکمی غذا سفارش داده بود
زنگ زد و بهم گفت که نمیتونه یه نفره
تمومش بکنه
یکمی ناجور بود که
تنهایی برم خونه یه دختر جوون
واسه همین رد کردم
ولی اونقدر بهم اصرار
کرد که چاره ای جز قبول کردن نداشتم
ولی معلوم شد...
تادا
خوبه مگه نه؟
که برنامه داشت منو سورپرایز کنه
و به همین سادگی
اوه
هاها...
نشستیم به خوردن غذا کنار هم