این اثر شامل داستانهایی از
تجربههای «واقعی» آشنایان نویسنده،
خوانندگان ناشناس، و غیره است.
درست یا غلط؟
ترجمه اختصاصی
سایت سرراست
🐺 GERALT 🐺
لعنتی، باشگاه
قشنگی بود.
وای، پس اینجاست
که تمرین میکنی.
واقعاً قشنگه!
واقعاً؟ هاها،
حدس میزنم اصلاً
متوجه نمیشم چون
هر روز اینجام.
نمیدونم چون افراد معروف
زیادی به باشگاهش میرفتن یا
نه، ولی جا بینقص تمیز بود.
و حتی اتاقهای
خصوصی هم داشتن...
میتونی اینجا بخوابی.
فردا صبح جلسه
خصوصی وجود نداره، پس
راحت تا دیر وقت بخواب.
...برای سلبریتیها
و مشتریهای VIP.
خیلی باحال
بود، هاها.
به هر حال، اینطوری شد که
شب رو تو باشگاهش موندم.
اما بعدش یه کم از فکر اینکه تو یه
جای غریب تنها با همهی چراغهای
خاموش بخوابم ترسیدم، هاها.
و حدس میزنم اون هم یه کم برای اینکه
منو تنها بذاره احساس بدی داشت، چون
پیشنهاد داد چند تا نوشیدنی دیگه بگیریم.
خب! بیا از همون
جایی که ول
کردیم ادامه بدیم.
ایده خوبیه هاها!
به سلامتی!
پس نشستیم و فقط
به نوشیدن ادامه دادیم.
نوشیدن، نشستن
روی زمین، تنقلات
پخش شده بینمون...
راستش خیلی هم
خوش گذشت.
منو یاد دوران دانشگاه مینداخت
که با دوستام تو زمین بازی
محلهمون مشروب میخوردیم.
کمکم بطریهای خالی
روی هم تلنبار شدن.
درست وقتی داشتم یه کم
کیف میکردم، یهو چیزی که
آنلاین خونده بودم یادم اومد.
یه راهنمایی بود برای نزدیکتر
شدن به کسی. میگفت از
اون شخص دربارهی چیزی
که توش خوبه بپرس.
با این فکر...
میتونی چند تا
حرکت نشونم بدی؟
حالا که اینجاییم
بذار یکی دوتا حرکت
یاد بگیرم حداقل!
...شروع کردم به پرسیدن
دربارهی MMA و این چیزها به
تلاش برای نزدیکتر شدن بهش.
هیچ ایدهای نداشتم که
هنرهای رزمی اینقدر... شهوانیه.
این زاویه خفهکننده
پایهست!
و اینم زاویه خفه
کننده بازوئه!
برای وقتی که تو
سوارشی، عالیه.
بدنهامون کاملاً به
هم فشرده شده بود...
خب پس! چرا از بالا
شروع نمیکنی؟
...به هم مالیده میشدیم.
بدون اینکه حتی بفهمم،
سخت شدم، هاها.
گفتنش یه کم خجالتآوره،
اما... راستش من یه کیر نسبتاً
بزرگی دارم، اگه خودم بگم.
بذار اینطوری بگم که اونقدر
بزرگه که وقتی سخت میشم،
پنهون کردنش سخته.
پس...
اهم!
ت-تو...تکون
نمیخوری؟
...بالاخره اون متوجه
شد چه خبره.
یه تنش عجیب
اتاق رو پر کرد.
من داشتم هوسزدهتر
و هوسزدهتر میشدم.
و الکل بهم جرات داد،
پس گفتم «کیر توش».
اگه شکست میخوردم،
فکر کنم فقط یه کم کتک
میخوردم و راهم رو میرفتم.
پس فقط رفتم جلو
و لبهام رو روی
لبهاش گذاشتم.
بعد...یه زبون داغ تو
دهنم حس کردم.
و همینطوری...
اوممم!
اوممم!
...ما مثل دیوونهها
شروع کردیم به بوسیدن
هم، همونجا روی زمین.