این اثر شامل داستانهایی از
تجربههای واقعی آشناهای نویسنده،
خوانندههای ناشناس و غیرهست.
درست یا غلط ؟
ترجمه اختصاصی
سایت سرراست
🐺Geralt🐺
وقتی میگم کیرش
گنده بود، یعنی غولآسا.
منم همین کارو کردم.
یه چیزی توش بود که دلم
میخواست فوری بذارمش تو دهنم
و مثل آبنبات چوبی بمکمش.
خِخ! خِخ!
ولی حتی بعد از اینکه تا
ته تو حلقم بردمش، بازم کلی از
کیرش مونده بود! باورم نمیشد.
یعنی همون موقع هم
داشت به اون آویزون
ته گلوم میخورد.
خِخ! ممف!
و انقدر سفت بود، یعنی
مثل سنگ، میفهمی؟
انقدر بالا آورده بودم
که فکر کردم واقعاً
دارم استفراغ میکنم.
و بالاخره فهمیدم
چرا میگن یه بار سیاه بری،
دیگه هیچوقت برنمیگردی.
اون داشت اون چیز
گنده رو میکوبید…
هوف!
هههههه!
آخ! اوپا! هه!
ی-یواشتر!
…اینقدر تو
من فرو رفته…
هوف! ب-بس کن!
حس میکنم میخوای
کسم رو پاره کنی! آخ!
…فکر کردم میخواد از اون
سرش بیرون بزنه، هههه!
هوف!
حس میکنم
داره پاره میشه!
اوپا! داری خیلی
خشن رفتار میکنی!
یعنی چشام داشت
از کاسه در میومد.
صداهایی از خودم درمیآوردم
که تو عمرم نکرده بودم.
کیییییاااا!
اوپا! هه! ت-تورو خدا!
یه حس
عجیبی داره!
هوف! د-دیگه
طاقت نمیآرم!
از شدت لذت یه بار میرفتم تو غش
یه بار به هوش میاومدم، ولی هر
بار که به هوش میاومدم داشتم
مثل مرغ سربریده جیغ میزدم.
همون شب بود که به
کیرش معتاد شدم.
هه! آآآخ!
آآآآآآخ!!!
هه! آخ!
انقدر آبم پاشید که واقعاً
از کمآبی غش کردم.
یعنی واقعاً مثل
چراغ خاموش شدم.
ممم… هه…
از شدت خستگی مفرط
غش کرده بودم، باشه؟
و راستش، بعد از تجربه کردن
یه چیزی مثل اون، چطور
میتونستم بیخیالش بشم؟
من واقعاً به این مرد و
کیرش معتاد شده بودم.
روز بعد، وقتی داشتیم
برای خماریمون
غذا میگرفتیم…
امشب
برنامهای داری؟
دوست داری بعداً با
هم بریم فیلم ببینیم؟
هان؟
اِه، آره حتماً!
خوبه، هاها.
…من عملاً داشتم التماسش
میکردم که تو زندگیم بمونه.
و خوشبختانه قبول
کرد دوباره منو ببینه!
معلوم شد فقط تو
تخت عالی نیست…
این چند، خاله؟
…بلکه یه روح مهربون
و نازنین هم داره.
سه ماهه که با هم
خوش و خرمیم!
مردهای سیاهپوست
فوقالعادهان، بچهها!
و هر چی بیشتر با همیم، بیشتر
حس میکنم نمیتونم با کس دیگهای
باشم! فکر میکنم همزادمه، هاها.
امیدوارم همهتون یه بار تو زندگیتون
این فوقالعاده بودن رو تجربه
کنید که با یه پسر سیاهپوست
قرار بذارید! بههرحال، شاید با
یه داستان دیگه برگشتم! بای! ♥
-و اینم از پایان داستان اون دفعهای
که با یه کیر ۲۰ سانتی سکس کردم.-
اینم از داستان هوانگ ایکس
کیونگ، که تو یونگسان-گو،
سئول زندگی میکنه.
اجازه گرفتم این
عکسا رو بذارم!
شخصیت اصلی
امروز (هوانگ ایکس کیونگ
۲۲ ساله)