قسمت 76
این داستان برمبنای واقعیت است
درست یا غلط
ترجمه اختصاصی سرراست
🐺 Geralt 🐺
تصور کن...
با کسی که به چشم
خواهرم بهش نگاه میکردم
سکس میکنم
کصش تنگ بود
ولی میذاشت کیرم راحت
حرکت کنه توش
ممه هاش هم
طبیعتا فوق العاده بودن
ولی خود سکس
هیجانش از همه چی بیشتر بود
عااه
داداشی
محکم تر
عاااح
با کلمات نمیتونم توصیفش کنم
خیلیم تجربه سکس
ندارم ولی
عااااییی
دادااااشیییی
داری پارم میکنیییی
عاااح
ولی این بهترینش بود
همینطوری که میکردمش
تصویر زمانی که یه
دختر کوچیک بود میومد تو ذهنم
اههه
داداش
ادامه بدههه
و یه حس گناه
ولی خوب
نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم
تلمبه هام متوقف نمیشد
و مغزم پر از
دوپامین شده بود
اون هم به اندازه
من داشت لذت میبرد
عاااااییییی
داداشییییی
منو ببوس
مممف
مممف
نمیتونست جلوی
هیجانشو بگیره
تا نهایتا
عاااح
ابم داره میاد
بریزش تووووم
کصمو با ابت پر کن
عااااااح
عاااوح
بعد از ارضا شدن
تونستم یکمی اروم بشم
یهویی یه عالمه
خجالت کشیدیم
نمیخوای بری
دوش بگیری؟
ممم
هنوزم تظاهر میکرد
نیمه خوابه
بقیه شب
بدون اتفاق خاصی گذشت
بعد از اون رابطمون
یکم عجیب شد
تا اینکه...
با سر وارد قضیه شد
خبر مرگت
نمیخوای ازم
درخواست کنی دوست دخترت
باشم؟
هاع؟
بله
الان تو رابطه ایم
چون باهم بزرگ شدیم
رابطه برامون خیلی راحت بود
تنها فرقش این شده
که سکس میکنیم و بعضی وقتا میرم دنبالش
حقیقتش خیلی باهم راحتیم
نگفتم وقتی میرینی
سیفون بکش؟
باشه باشه
ببخشید
نمیدونم که کار درستی
میکنیم یا نه
ولی حس خوبی بهش
دارم
الانم داریم میریم
ژاپن برای مسافرت
تا بعد
اینم از داستان من و خواهرم
این داستان غلط بود!
غلط