این اثر شامل داستانهایی از
تجربههای واقعی آشناهای نویسنده،
خوانندههای ناشناس و… است.
درست یا غلط ؟
ترجمه اختصاصی
سایت سرراست
🐺Geralt🐺
همیشه برام سؤال بود آدمای
پولدار با بالای دو میلیون
فالوور کجا میچرخن.
میتونم یه نوشیدنی
برات بریزم؟
اوه، آره! ممنون!
خلاصه، وقتی یه کم قبل
داشتم اینجا رو نگاه میکردم،
یه چیزی به چشمم خورد.
معلوم شد همهشون تو همچین
لانژ بارهایی میپلکن، هههه!
بار پر بود از
اینفلوئنسر و مدل.
واسه همه برد-برد
بود، میدونی؟
مردهای پولدار و موفق،
و اون مردها اومده بودن اینجا که
زنهای خوشگل پیدا کنن.
و آدمایی مثل من…
تا حالا کسی بهت
گفته مثل الههای؟
وای، هههه! تو
خیلی ماهی!
…ما رو بهعنوان چشمقشنگ
دعوت کرده بودن تا
سطح کیفیت بالا بمونه.
همونطور که قبلاً گفتم، یه پاتوق
پیدا کردن شیک و درستحسابی
بود. شاید بهترینشون، نمیدونم.
خلاصه، وقتی جو
گیرم کرد، کمکم
واقعاً کیف کردم.
هیچ ربطی به اون بارهای
داغون و بیکلاس نداشت که
ملت میرن اونجا همدیگه
رو کف بزنن، میدونی؟
اگه نوشیدنیای
میخوای، راحت سفارش
بده، خواهش میکنم!
اوه! پس اشکالی
نداره اگه یه
معلومه! جدی،
راحت هر چی میخوای
سفارش بده، هههه!
و کاملاً معلوم بود اون سه تا پسری
که باهاشون بودیم، هم اعتماد به
نفس داشتن هم وضعشون خوب بود.
یه لول کاملاً بالاتر بودن از اون بیپولا
بازندههایی که تا میخوای یه پیشغذا
سفارش بدی، عرقشون درمیاد، هههه.
و همشون چقدر
خوشتیپ و مرتب بودن!
خب پس، چطوره
بزنیم به سلامتی؟
عالیه!
به سلامتی!
خلاصه، مشروبها شروع شد به راه
افتادن، و وقتی آدمای خوشقیافه و
الکل رو بذاری کنار هم چی میشه؟
دستوپا زدن تو جمع.
اونهم چهقدر زیاد.
ممف!
ممم!
و جدی میگم،
چهقدر زیاد.
ولی کل شخصیتم اینه که
یهکم دستنیافتنی باشم،
میدونی؟ غیرقابلدسترس.
وای خدای من، اون دیوونهی
هرزه. چقدر چندشه.
قبول دارم یهکم
خودم رو ناز میکنم.
ولی جواب داد، چون فکر
میکنم همین چیز باعث شد
اون یوتیوبر جلب توجه کنه.
میدونی یورا، تو تقریباً
دختر رؤیایی منی.
واقعاً؟ چرا؟
چون کرهای هستی
چی؟ پیف!
بامزهست، هاها.
هی باهام لاس میزد،
یهکم تعریفوحال میکرد
و سر به سرم میذاشت.
…اونجوری که کلید ماشینشو
انداخت رو میز، انگار هیچی نیست…
…یهکم بامزه
بود، هاها!
الان برمیگردم،
باید برم دستشویی.
اوه، منم داشتم
میرفتم. با هم بریم؟
و راستشو بخوای،
قدم زدن با اون…
وای خدای من! اوپا!
من خیلی طرفدارتم!
میشه با هم
عکس بگیریم؟!
…کلی بهم
اعتمادبهنفس داد.
اوه! خیلی ممنون،
ولی من با یه نفرم،
شاید دفعه بعد!
با خودم گفتم، دیگه کِی
پیش میاد با یکی مثل اون
قرار بذارم یا حتی بخوابم؟
اشکالی نداره
بهت تکیه بدم؟ پام
یهکم درد میکنه.
خلاصه که گاردمو
پایین آوردم.
معلومه، هاها.
به خوشگذرونیمون ادامه
دادیم و آخرش… رفتیم هتل.
و اینجاست که پیچش
بزرگ ماجرا میاد.
همون پسر مؤدب لانژ، که
اینقدر مهربون و آروم بود…
خوشت میاد؟
ها، ای جنده؟
خفهخفه! خفه! (او-اوپا!
چ-چیکار میکنی؟! ب-بس کن!)
…تو تخت یه هیولای
تمامعیار بود!
واقعا حس فوق
العاده ای داشت
و من میخواستم
اعتراف کنم...