درست یا غلط؟ قسمت ۱۰۲ از ۱۳۰۱۱ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱
قسمت102
این اثر شامل داستان‌هایی از
تجربیات «واقعی» آشنایان نویسنده،
خوانندگان ناشناس و غیره است.
درست یا غلط؟
ترجمه اختصاصی
سایت سرراست
🐺Geralt🐺
هی...
من یه دانشجوی 22 سالم...
من در حال حاضر در
کالجی در شینچون به مدرسه
می‌روم، اما اصالتاً اهل وونجو،
در استان گانگوون هستم.
اما چون خیلی دور است، من
در شینچون تنها زندگی می‌کنم.
به هر حال، چون من
روی پای خودم هستم...
هااا...
من از نودل‌های
فنجانی خیلی خسته‌ام
...من همیشه برای گذران
زندگی در تلاش هستم.
و علاوه بر آن،
کلی تکلیف دارم.
تا وقتی که وظایفمو
تموم کنم و کار پاره
وقتمو تکمیل کنم...
ببخشید میتونیم یه
بشقاب گریل دیگه
هم داشته باشیم؟
اره! همونجا باش!
...من کاملاً
نابود شده‌ام.
روزهای من خیلی شلوغ
است، به سختی وقت دارم
ولی اخیرا...
...تمام پول سخت به دست
آمده من از تمام زحماتم...
اه، بعد از پرداخت
اجاره چیزی
برایم نمی‌ماند...
...قبل از اینکه حتی بتوانم پلک
بزنم، از حساب بانکی‌ام خالی شد.
واقعاً داشت حالم
رو بهم می‌زد.
همون موقع،
دختری که باهاش
میرم مدرسه...
هی، یه کار
پاره وقت می‌خوای که
ساعتی ۳۰۰۰۰ وون درآمد
داشته باشه؟
بدون احتساب
پاداش.
چی؟ امکان نداره
همچین شغلی
وجود داشته باشه.
...درباره این شغل پاره وقت فوق
العاده و پردرآمد به من گفت.
و خیلی اتفاقی این
کیفی بود که من واقعاً
در آن زمان می‌خواستم.
برای همین به سرعت موافقت
کردم و دنبال دوستم رفتم.
کجا اینو گفتی؟
اون میگفت این یه بار گفت
و گو یا همچین چیزیه.
خب هر موقع مشتری
های آقا میومدن...
تو فقط واسشون
نوشیدنی بریز...
و یکم باهاشون
حرف بزن!
اگه هول
باشن چی؟
آدمای عجیب
غریب اینجا نمیان.
اینجا شبیه کلاب
جنتلمن ها با همچین
چیزی نیست.
من فقط باید ببینم
فازشون چجوری و یکم
باهاشون نوشیدنی بخورم.
هرچی بیشتر بهش
گوش میدم...
ولی واقعا نمیتونم
جلوی مشروب خوردن
خودمو نگه دارم...
لازم نیست
همشو بخوری!
می‌توانید مقداری چای جو را از
قبل آماده کنید، آن را زیر میز
بگذارید، لیوان خود را عوض
کنید و به جای آن بنوشید.
اینکار بهتر بود،
حداقل مجبور نبودم
همش مشروب بخورم.
این مکان چیزی شبیه به یک نوع
مکانیزم زیر میزها داشت تا بتوانید
نوشیدنی‌هایتان را عوض کنید.
اساسا فقط باید
مشتری های
مرد بشینی...
واو! واقعا؟ تبریک
میگم بابت ترفیعت!
امروز خیلی حالم
خوبه. چطوره یه بطری
شامپاین در بیاریم؟
...و باهاشون حرف میزنی ، و
بوممم! ۳۰ هزار وون به ازای
هر ساعت پول در میاری.
این یکی
چطوره؟
تازه اگه الکل گرون بفروشی
پورسانت هم میگیری!
به معنای دیگه این یه
کار پاره وقته که انگار
افتادی تو بهشت هاهاا.
خب به لطف دوست
عزیزم کارمو توی این
بار شروع میکنم.
بیشتر از سه چهار برابر یه
کار پاره وقت معمولی بهتره!
هی مامان!
دیدی واست
پول زدم؟!
این واسه تولدته
هرچی دلت
خواست بخر!
شگفت انگیزه.
من بیشتر و بیشتر به زندگی
جدیدم عادت کردم و همه کم
کم منو آس خطاب میکنن!
به هرحال ،
یه روز آروم...
ما داشتیم میبستیم
چون دیگه ساعت
۲صبح مشتری نبود...
یه مرد میانسال
اومد داخل.
میتونم نوشیدنی
داشته باشم؟
البته قربان!
لطفا بنشینید.
یه بطری ماکالان
۳۰ لطفا.
اون هاله
قدرتمندی داشت.
ماکالان قربان؟
و خیلی راحت یه بطری
ماکالان که میلیون ها وون
ارزش داشت سفارش داد.
پایان

قسمت 102 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 103

این قسمت را دوست داشتی؟

۶ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی درست یا غلط؟
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت