این اثر شامل داستانهایی از
تجربیات «واقعی» آشنایان نویسنده،
خوانندگان ناشناس و غیره است.
درست یا غلط
ترجمه اختصاصی
سایت سرراست
🐺Geralt🐺
باورم نمیشد که این اتفاق
داره میافته. به معنای
واقعی کلمه، رویای من بود.
یک چیز متفاوت این بود
که لبهایش خیلی نرمتر و
مرطوبتر از چیزی بود که
تا به حال تصور میکردم.
اوممم!
و زبانش خیلی نرم بود...
نرمتر از هر چیزی که در
تمام عمرم حس کرده بودم.
راستشو بخوای، احساس میکردم
میتوانم بدون هیچ پشیمانی بمیرم.
اههه!
به هر حال، انگار کاملاً
مسحور شده بودیم. هر
دو فراموش کرده بودیم
که او حتی سر کار است...
هااعع!
آههه!
...اوضاع شدید تر میشد...
شاید به خاطر
جایی که بودیم حتی
هیجان انگیز تر بود...
یعنی، با یه
پرستار...
روی تخت
بیمارستان...
داغ تر و شهوانی تر
از حالت عادی بود.
اوممم
اوممم!
واقعا مثل یه خواب
سکسی حقیقی بود.
و تا جایی که
میتونم بگم...
اشکال نداره
اینا رو بردارم؟
اونم حس
مشابهی داشت...
منو به عقب
نمی روند...
اوممم!
مثل شیر آب
ازش آب میومد...
بدجور
سکسی بود...
و میدونم که مدام این را
میگم، اما هر چی بیشتر در
موردش فکر میکنم، بیشتر
احساس میکنم که آن روز
هر دوی ما طلسم شده بودیم.
هنوزم باورم نمیشه
واقعیه، حس
میکنم رویا بود.
به هر حال...
عاااه!
همه جای همو
میبوسیدیم و
لیس میزدیم...
تا وقتی داخل
اون اتاق سیاه
بیمارستان...
هاععع!
الان میکنم توش...
باشه...زودباش...
ما در نهایت از حدمون رد
شدیم که نباید میشدیم.