این اثر شامل داستانهایی از
تجربههای «واقعی» آشنایان نویسنده،
خوانندگان ناشناس، و غیره است.
درست یا غلط؟
ترجمه اختصاصی
سایت سرراست
🐺Geralt🐺
لعنتی ، هاها.
هنوز هیچ کار
اشتباهی نکرده بودم، اما آنقدر معذب بودم
که نتوانستم حرف بزنم.
مامانش بود که
سکوتو شکست.
ام...میشه...
چیزی که دیدی
یه راز بمونه؟
بعدش رفیقم اومد
البته که ازم خواست
رازشو نگه دارم.
هی به کسی چیزی
نمیگی فهمیدی؟
بیخیال ما
رفیقیم مگه نه؟
سخت تلاش میکردن تا
دهن من بسته بمونه.
هرچه بیشتر بهش
فکر میکردم، بیشتر از
«A» عصبانی میشدم.
یعنی، او به «B»
خیانت کرد و تونست
با مادرش سکس کنه...
...اما وقتی گیر افتاد، شروع
کرد به توسل به دوستیمون
تا منو ساکت نگه داره.
باید بهش
فکر کنم...
واقعاً عصبانیم کرد،
پس کاری کردم که
یه کم عذاب بکشن.
بعد اینکه اینو گفتم بالافاصله
جفتشون ناراحت شدن.
بیخیال مرد،
چیکار باید بکنم
تا راضی بشی ؟
التماست میکنم...
یعنی، به زانو
افتاد، خدای من.
اما فهمیدم چرا
اینقدر ترسیده بودن.
...همهی جهنم
آزاد میشد.
اگه پدر B میفهمید...
یعنی، پدرش وکیل
است، خیلی سختگیر، شخصیت
خیلی کنترلگر.
اگه بفهمه که زنش
و رفیق پسرش...
دوست داری
توسط رفیق پسرت
گاییده بشی ها؟!
عاااع! آره!
عاشقشمم!
رابطه نامشروع داشتن...
...نه فقط جهنم آزاد
میشد، بلکه یه قتلعام
تمامعیار میشه.
و نه فقط این، اگر خبر پخش
میشد که با دوست پسرش
سکس کرده، دیگه نمیتونست
توی محله روش رو نشون بده!
مشخصا ازش
آگاه بود ، پس...
د دونگ
گون...لطفا...من
هرکاری میکنم خوبه؟
هرکاری!
لطفا به
کسی نگو...
اونم شروع به
التماس من کرد...
اون موقع، کمکم شروع کردم
به یه قدرتنمایی، و راستش،
حس خیلی خوبی داشت.
پس من سختگیرانه
ادامه دادم.
نمیدونم
چیکار کنم...
لطفا دونگ
گون...میخوای
زانو بزنم جلوت؟
میزنم!
رو انگشتم میچرخوندمشون.
چرا جفتتون
نمیشینید؟
از چیزی که
بهم گفتن...
ما فقط بعضی اوقات همو
میبینم و باهم سکس میکنیم!
همین! قسم میخورم!
چیز بیشتری نیست!
اونا تو رابطه یا همچین
چیزی نبودن...
و مدام همین حرف رو
میزدن تا سعی کنن منو
راضی کنن ساکت بمونم.
راستش، جربزهش رو نداشتم
که واقعاً به «B» بگم و
جنگ جهانی سوم راه بندازم.
اما نمیتونستم بیخیال شم، و
از طرفی، اگر این کار رو میکردم،
هیچی گیرم نمیاومد، درسته؟
پس مغزم رو به
کار انداختم برای یه راهحل،
و بالاخره به یه راهحلی
رسیدم که به نفع من باشه.
همم
خب...
اگر میخوای ساکت بمونم...
چرا منو همدست نمیکنی؟
راه حلمو
بهشون گفتم.
همدست؟
منظورت چیه؟
اون دو نفر یه کم مات و
گیج به نظر میرسیدن.
پس...
چیزی که میخوام
بگم اینه که...
اگه منم...باهات...سکس
کنم, منم
گناهکار میشم...
...براشون توضیح دادم به
روشی که بتونن بفهمن.
آخرش، به یه توافق رسیدیم.
یه کم دراماتیک بود، اما
برای همه برد-برد بود.
و همینطوری...
عاااح!
اوممم!
اولین تریساممون
رو شروع کردیم.