94
این سری داستان
برمبنای واقعیت میباشد
درست یا غلط
ترجمه اختصاصی سرراست
🐺 Geralt 🐺
صدای بارون و گرمای
بدن هامون تو ماشین
واقعا حالمو جا میاورد
شاید چون خیلی وقت
بود سکس نکرده بودم ولی
حسابی حال میداد
مهم تر از همه
جدا، سروان
جونگ؟
این بود که کار ما
دقیقا جایی بود که
بقیه سربازا داشتن رد میشدن
همینش هیجان خاصی
داشت
عاااه
عزیزم
دفعه بعدی
کی همو میبینیم؟
بخاطر دودی بودن
شیشه ها کسی داخلشو نمیتونست
ببینه
هیجان و حشری
بودن توی اون لحظه باهم قاطی
شده بودن
و درست تو همون
پارکینگ
درست جلوی مقر
فرماندهی
من و دوست پسرم
شروع کردیم به
غرق شدن توی لحظه
عاااه عزیزم
این عالیه
داری دیوونم میکنی
عااایییی
و یه سکس، خفن تر
از هر چیزی که قبل از سربازی
داشتیم تجربه کردیم
بعد از اینکه ساعت
بازدید تموم شد...
و دوباره انجامش دادیم
واااااااااای!!!!
عاااااوح!!!!
و دوباره
و دوباره...
که بالاخره
واااااییییی
تونستیم بدنامونو
کنترل کنیم
هاااع
و خداحافظی کنیم
اون روز یه خاطره
ارزشمند برای جفتمون شد
تونستم براش صبر کنم
تا سربازیش تموم شه
و بعد از اون هم
باهمیم
الانم یه زندگی قشنگو داریم
اینم از داستان دوست پسر
سربازم
این داستان کیم و رین
بود
درست
عکسمون
وقتی تموم شد سربازی
اینم همون غذایی
که درست کردم