درست یا غلط؟ قسمت ۱۱۵ از ۱۳۰۱۱ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱
این اثر شامل داستان‌هایی از
تجربه‌های «واقعی» آشناهای نویسنده،
خواننده‌های ناشناس و غیره است.
درست یا غلط؟
ترجمه اختصاصی
سایت سرراست
🐺 GERALT 🐺
و فقط قیافه
یا شخصیتش نبود که
اینقدر جذبم کرده بود.
ما اون پایین هم عالی به هم
می‌خوردیم. آیا ورزش زیاد واقعاً عضلات
اون پایین رو هم قوی می‌کنه؟
هاااع!
عااااححح!
آهههه!
چون اون
حسابی تنگ بود.
نمی‌دونم چون باسنش از یه زن
معمولی قوی‌تر و عضلانی تر بود،
حس می‌کردم داره کیرمو رو با
یه کش لاستیکی فشار می‌ده.
یعنی، اون رفت روم...
ناله‌هاش خیلی شهوت‌انگیز بود، و
استقامتش هم دیوانه‌کننده بود.
...و شروع کرد مثل یه کابوی
کارکشته سوارم شدن.
عاااح وایساا
آرومم!
عاااه!
حس میکردم الانه که
کیرمو جر بده هاها!
در آخر ریختم
توش...
...سه بار...
هقق اوممم!
عاااااه!!!!!
دقیقا تو باشگاه
خودش...
عااااههه!
دارم دوباره ارضا
میشممم هاععع!!
عاااااه!
عااااهههه
عاااحححح!
هااااعععععع!
وااااااااااااااااااااااای!
...قبل از اینکه آماده
باشم شب رو تموم کنم.
ولی هنوز واقعاً کارمون
تموم نشده بود.
بعد از اون،
رفتیم خونه‌ش.
آره! آخ!
عمیق‌تر!
و بعد از یه راند
هیجان انگیز دیگه...
...تو تخت دراز کشیدیم
و تمام شب حرف زدیم.
و شانسو ببین...! گفت
از اولین باری که منو
دید بهم علاقه داشته!
پس شروع کردیم
به رابطه از راه دور.
ولی... هاا... می‌گن
چیزهای خوب
دوام نمیارن.
کارگردان می‌خواد
ما سخنگو رو با این
بازیگر عوض کنیم.
اگه قرار بود همین آخرش
عوضش کنن، اون همه
جلسه به چه دردی می‌خورد؟
اون تا دور نهایی کمپین
تبلیغاتی رسید، ولی
آخرش قرارداد نگرفت.
فقط خوشحالم که
ما رو به هم رسوند.
...اون از اون آدمایی بود که تو
هر چیزی خوبی رو می‌دیدن.
حدود یه سال با هم بودیم، ولی
آخرش سختی‌های رابطه راه دور
کار خودشو کرد و جدا شدیم.
ولی جداییمون شلوغ و درهم
نبود، خیلی واقع‌بینانه بود.
پس زمانمون با هم هنوز
برام یه خاطره خوبه.
اوه، و متوجه شدم چون گفتم
اون یه ورزشکار ستاره بود،
کلی حدس و گمان راه افتاد.
خب، می‌دونستم شماها این کار
رو می‌کنید، پس ورزش رو عوض
کردم. پس شماها می‌تونید
دست از حدس زدن بردارید.
به هر حال، اگه داستان بامزه
دیگه‌ای برای گفتن داشته
باشم برمی‌گردم! بای باااای!
این پایان داستان زمانی
بود که با یه مبارز MMA
خوشگل سکس داشتم.
این داستان لی ایکس یون
بود، که در سئودونگ-گو،
سئول زندگی می‌کنه.
روزی که
با هم رفتیم ساحل
بوسان!
اولین بارم
که گوشت خوک
گوکباپ خوردم!
پایان

قسمت 115 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 116

این قسمت را دوست داشتی؟

۴ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۴ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
نظرهای برتر
برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی درست یا غلط؟
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت