قسمت104
این اثر شامل تجربه های
واقعی نویسنده ، دوستان
و آشنایان اوست.
درست یا غلط؟
ترجمه اختصاص
سایت سرراست
🐺Geralt🐺
هیچوقت فکر نمیکردم
همچین جایی تو کره
وجود داشته باشه.
به هر حال من دنبال
دستیارش میرفتم...
بالا و بالاتر
توی آسانسور...
و در بالای آسمانخراش چیزی
بود که دهانم را باز گذاشت.
وای شگفت
انگیزه
یه رستوران
سوپرچصی
از اونایی که هیچ نشونه ای
ازش توی اینترنت نیست.
بعدا فهمیدم اونجا فقط
مال اشخاص خاصه.
به هر حال...
غذاها مورد
پسندت هستن؟
اوه آره!
خیلی خوبه!
ما توی اون رستوران سوپر
لوکس همو ملاقات کردیم...
لطفا
میل کن.
و وای، از همیشه
متفاوت بود.
میدونستم آدم عادی
نیست ولی نمیدونستم
در این حد پولدار باشه
حس میکردم
قلبم داره از سینم
میپره بیرون.
آنقدر عصبی بودم که بهسختی
میتوانستم غذا را قورت
دهم، اما به نحوی موفق شدم
چطوره بریم این نزدیکی
نوشیدنی بخوریم؟
اوه باشه!
خیلی خوبه!
بعدش میریم
واسه راند دوم.
و با یه پیچ غیرمنتظره
غافلگیرم کرد، اما این باعث
شد خیلی جذابتر بشه.
اغلب اینجا میام
اوه چقد
باحاله.
منو برد به یه غرفه
غذای بیرونی، هاها.
این مرد فوقالعاده پولدار،
نشسته در یه غرفه غذای
بیرونی، برام سوجو میریزه...
خیلی خفن بود...!
شما امروز میآمدید قربان،
پس ما چند تا ماهی مرکب تازه
صید شده برایتان آماده کردیم!
اوه خیلی ممونم!
واقعا تازه به
نظر میاد!
صاحب اونجا اونو قربان
صدا میکردم انگار که
اون مشتری ویژه بود.
بودن با او آنجا باعث شد غرورم
اوج بگیره، هاها. و آن موقع
بود که کاملاً عاشقش شدم.
چیزی که بعدش
فهمیدم...
من توی یک هتل
لاکچری بودم...
با مردی که هم
سن پدرم بود...
اوممم!
تو تخت
میغلتیدیم...
و اون با تمام پسرای
جوونی که قبلا باهاشون
بودم فرق داشت
مهارتهاش خیلی
پخته و شدید بود.
عااح!
این یه لرزش کاملا
متفاوت بود.
خیلی غلیظ و شدید
بود، مثل یه شات
متمرکز از لذت خالص...
منو بکن قربان.
یهو دیدم بدون فکر کردن
پاهامو براش باز کردم.