#46
این داستان بر مبنای واقعیت است
درست یا غلط
ترجمه اختصاصی سرراست
🐺 Geralt 🐺
ازم خواست بکنمش
چی کار میخواستم بکنم؟
کیرمو کردم تو کصش
عااااوح
کصی که به زور بیست سالش
بود
و فاک تنگی و نرمیش
فضایی بود
انگاری دور تا دور
کیرمو محکم
گرفته بود
اولین بار بود همچین
تنگیی رو حس کردم
ااااه
عاااییی
عاااوح
وااایییی
داشتم از لذت عقلمو
از دست میدادم
میدونم اونم لذت میبرد
چون اون ناله ها لرزیدنا
اصلا عادی نبود
نمیدونم از کجا همچین
چیزیو یاد گرفته بود ولی...
رییس
خیلیی خوبه...
همینو میخوام
شروع کرد به تکون
دادن کونش
بچه های این دوره زمونه
چیا یاد گرفتن
هر چی بود
کیرم داشت داخلش ذوب میشد
درست عین حس
ذوب شدن بستنی تو دهنت
اونقدر سخت بود کنترل کردن
خودم که یهویی ارضا نشم
یکم بعد تر...
رییس
همینههه
این عالیه
هااا
عاااوح
آبـ ابم داره
میاد
عااااح
عااااااییییی
ابم اومد
بچرخ و دراز بکش
هاه؟ دوباره؟
معلومه چرا که نه
دور دوم
تازه شروع شد
ولی میدونین
با اینکه یه بار ابم
اومده بود
اونقدر کصش تنگ بود
که بازم انگاری میخواستم ارضا شم
سریع
معمولا دست دوم
قراره طولانی تر باشه
ولی اون روز
نمیدونم چرا...
رییس این عالیه
عاشقشم
ادامه بده تروخدا
شاید بخاطر کص بهشتیش...
تمام توانمو
گذاشتم تا دوباره زود ابم
نیاد
یه بخشی ازسکس
به ارتباط هم ربط داره
واسه همین فکر کنم
اونم مثل من حشرش بالا بود
ریییییس
وانستا
همینو ادامه بده
دارم دیوونه میشم
دیدن اون قیافه
منم دیوونه کرده بود
اون شب...
ابم داره میاد
عااااوح
عااای
اههههه
فک کنم پنج باری ارضا
شدم
وقتی صبح بیدار شدم
دیدم رفته و چند تا شربت برای پریدن
مستیمون گرفته
چه دختر خوبی
الان باهمیم
همممم
سرکار خیلی راحتیم
باهم
امروز میخوام
باهاش برم یه کاریوکی
احتمالا اونجا هم یه دست...
هاهاها
رییس
عاااح
احتمالا بهم
بریزیم اونجارو
نمیدونستم اوضاع
اینطوری میشه
نمیخوام پز بدم
ولی عجب دوست دختری دارم الان
شما خیلی حرص نخورین
بعدا با داستان های دیگه
برمیگردم
این داستان به پایان رسید
این داستان کو و مین
بود
درست
این دختر داستانه
داره قهوه میزنه