قسمت 99
این اثر شامل داستانهایی
از تجربههای «واقعی»
آشنایان نویسنده،
خوانندگان ناشناس، و غیره است.
درست یا غلط
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺 GERALT 🐺
و اینطوری شد که
من و «B»
آخرش با هم
رفتیم تو حموم.
راستش، از
وقتی با «A»
شروع کرد به قرار گذاشتن،
همیشه کنجکاو بودم...
هی، کی
میخوای یه
دوستدختر گیر بیاری؟
زود باش
یکی پیدا کن، باید
بریم دیت دو زوجی!
هاا، اینطور نیست
که من
تلاش نمیکنم!
اوه بیخیال!
به نظر میرسی
که پیش دخترها
محبوب باشی.
...اینکه «B»،
الههی دانشگاهمون،
لخت چه شکلیه.
همیشه کنجکاو بودم
تو تخت چه قیافههایی
میگیره.
وقتی بالاخره
اون موقعیت رسید...
آخ دارم یخ میزنم
زود باش آبو وا کن!
ها ؟ اوه درسته...
...و من
برهنه دیدمش
برای اولین
بار...
...فهمیدم
نوک سینههاش
صورتیه...
...و یه
باسن کوچولوی
بینقص.
بدنش
یه میلیون بار بهتر بود
از اون چیزی که
میتونستم تصور کنم.
و بعد
به ذهنم رسید، باورم نمیشد «A»،
اون حرومزادهی
پولدار...
...تمام این مدت
از همهی اینا
تنها خودش
لذت میبرده. عجب
کثافت خوششانسی.
از
اون لحظه،
یه چیزی تو وجودم
منفجر شد، شاید حسادت بود،
یا شاید
عقدهی حقارت
من بود...
...و
با خودم فکر کردم،
«چرا منم
از این لذت نبرم؟»
هاا،
این خوبه
و گرم!
اپا، برو
زیر آب!
ها؟
باشه!
شاید فقط
توجیه خودم بود،
اما...
...ذره ذره،
احساس گناهم شروع کرد
به محو شدن.
به هر حال، بعد
شروع کردم به تمرکز روی
چیزی که داشت با
«B» اتفاق میافتاد.
و وای،
میتونم بگم که
واضحاً اولین بارش نبود
که تو حموم
ور میرفت.
بدنش رو
با شامپو بدن لیز
کفآلود کرد...
چه حسی داره؟
گرمه، درسته؟
...و شروع کرد
به مالیدن بدنش به تمام بدن من.
لعنتی.
کیرم به سرعت مثل سنگ
سفت شد.
بعد اون رو گرفت!
و شروع کرد
به آروم نوازش کردنم،
بالا و پایین.
اون حس لیز از شامپو بدن
دیوونهکننده بود.
لذت خالص بود.
پس، تو اون حموم کوچیک هتل...
هااعع!!
برگرد و منو بوس کن.
ما شروع کردیم...
کلی عشق بازی هیجان انگیز کردیم...