قسمت101
این اثر شامل داستانهایی
از تجربههای «واقعی»
آشنایان نویسنده،
خوانندگان ناشناس، و غیره است.
درست یا غلط؟
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺 GERALT 🐺
مزه کص چهره
تبلیغاتی دانشگاه...
...خیلی
شیرین و به طرز عجیبی
چسبناک بود. مثل لیسیدن
یه گلدون عسل
لعنتی بود.
عاااح نونااا!
اوپاا قلقلکم میااد
هاعععع!!
کمرش
مثل یه کمانِ سفت
قوس برداشته بود...
...صدای شیرین و
فریبندهاش
جنجال به پا میکرد.
میدونی، من
معمولاً طرفدار
این نیستم که برم
پایین دخترها.
عااح! اوپااا!
خیلی حس عجیبیهه!
عاااه!!
ولی واکنش اش بدجور
خوب بود...
...که باعث شد
برم پایینش
لذتبخش باشه.
رفتن پایین
روش و واکنشهاش
هر دو یه لذت
لعنتی بود، هاها.
و، اوه خدای من،
طرز حرکت دادن
باسنش. حرکاتش
یه اثر هنری بود.
عااااححح!!
هاااه! خیلی حال
میدههه! لعنتیی!
عااااه!
یعنی، اون
رفت روم و
شروع کرد به مالیدن، بالا و
پایین، چپ و راست
پشمام
عااااححح!!
کیرم داشت منفجر میشد
یعنی، اون
رفت روم و
شروع کرد به مالیدن، بالا و
پایین، چپ و راست.
به هر حال، پس
بقیهی شب رو
به لذت بردن از بدن
یکدیگر گذروندیم.
عاااح! آره
همونجااا آرومم!
هااعع! ادامه بده!
عااااه! دارم ارضا
میشممم!
شب
به اندازهی بلندی روز
پرشور بود.
در آخر...
واااااااااااااایییی!
بعد این که جفتمون
آبمون اومد...
بالاخره از فرط
خستگی خوابیدیم
وقتی بیدار شدم
اون رفته بود
بعد از اون دیگه ازش
خبری نشنیدم، هاها. و اونقدر
باهوش بودم که بفهمم
چه خبره، پس منم بهش
پیام ندادم.
بعد، سه
روز پیش، «A» اومد
مرخصی از
سربازی.
و باورت میشه؟
یه عکس از
اون دو تا تو شبکههای
اجتماعی گذاشتن، ها.
حدس میزنم حالا
که انتقامش رو گرفته،
بخشیدش و تصمیم گرفتن
به قرار گذاشتن ادامه بدن یا
همچین چیزی.
«A» واقعاً
بهم پیام داد و خواست بریم
بیرون نوشیدنی، ولی نادیده گرفتمش.
فکر کنم شاید
احساس گناه میکردم.
به هر حال، پس
الان من اینجام، فقط
تو اتاقم
تنها جق میزنم.
واااای!
عااااح!
و تصور میکنم
اون دو تا با هم
تو تختن...
...منو
حس یه بازنده میده، و
افکارم یه جورایی
همهجا پراکنده میشه.
اما چیکار میتونم بکنم؟
کاملاً آگاهم که «B»
کاملاً از
لیگ من خارجه.
فقط راحتتره
که به شبمون
بهعنوان یه خاطرهی شیرین فکر کنم
و فقط به زندگیم
ادامه بدم، میدونی؟
به هر حال، اگه
دوباره چیز بامزهای
اتفاق بیفته، با
یه داستان دیگه برمیگردم!
-و این پایان
داستان اون شبیه که
با دوستدختر خوشگل دوستم خوابیدم.-
این داستان
کیم ایکس هیون بود،
که در ماپو-گو،
سئول زندگی میکنه.
درست
«B»، که
مست بود
وقتی
دیدیمش.
اون واقعاً
مست بود.