این اثر شامل داستانهایی از
تجربههای «واقعی» آشنایان نویسنده،
خوانندگان ناشناس، و غیره است.
درست یا غلط؟
ترجمه اختصاصی
سایت سرراست
🐺Geralt🐺
چیزی که میدیدم
رو باور نمیکردم
همونجا خشکم
زده بود.
در سکوت تماشاشون
میکردم، کل صحنه داشت
مسخرهتر و مسخرهتر میشد.
اوممم!
اوممم!
یعنی، اونا داشتن
سکس میکردن و پاهای
همدیگه رو میمکیدن!
به هر حال، پس اونجا
گیر افتاده بودم،
خشکم زده بود.
معلوم بود اولین
بارشون نیست
تصمیم گرفتم
تماشاشون کنم
دوست داری
توسط رفیق پسرت
گاییده بشی ها؟!
هاععع! ارهه
دوست دارممم!
و باید اعتراف کنم... اونا
داشتن یه سکس واقعاً
کثیف انجام میدادن.
یعنی، من از قبل
با فکر مامان «B»
تحریک شده بودم...
ولی حالا که اینطوری
میدیدمش...
حالا از جلو عزیزم!
...دیدن اون قسمتهای
صورتی، گوشتی و خصوصیش...
با چیزی که میدیدم
بیشتر حشری میشدم
و وقتی میگم صورتی
منظورم ، زیبا...
...رنگ صورتی
خوشمزه و براقش.
سینههاش سفت و رو به بالا بود،
با نوکهای کوچیک و صورتی بامزه.
و ناله هاش...
هااعع!
محکمتررر!
هاععع! آره!
ادامه بده!
خدای من...ناله هاش! خیلی
شیرین و شهوتناک بود.
راستش رو بخوای، قبل از اینکه
حس خیانت یا خشم نسبت به
کاری که «A» میکرد رو حس کنم،
یه موج حسادت رو حس کردم.
پس، لبریز از حسادت...
ای حرومزاده...ای کی
اینکارو میکنن...؟
کی این وضعیت
تخمی شروع شده؟!
حسادت بود؟ فکر کنم بود... به هر
حال، شروع کردم به فحش دادن بهش،
در حالی که هنوز تماشاشون میکردم.
ولی در اون
لحظه...
...یه گوشی شروع
به زنگ زدن کرد.
کسی نبود جز...
هاا، این حرومزاده!
بهش گفتم سریع باشه.
عزیزم چیزی
شده؟
چرا تلفنشو
جواب نمیده؟!
چی؟ نه
نه هاها!
...دوست من «B».
دونگ گون...
و اینطوری بود که ما به یه جور
بنبست پرتنش رسیدیم...