این اثر شامل داستانهایی از
تجربههای واقعی آشناهای نویسنده،
خوانندههای ناشناس و غیره است.
درست یا غلط؟
ترجمه اختصاصی
سایت سرراست
🐺Geralt🐺
دستش رو دور
گردنم انداخت…
خفه! خفه! خفه!
(او-اوپا، صبر کن!
یه-یه لحظه وایسا!)
یه لحظه وحشت کردم…
…فکر کردم چه اشتباه
بزرگی کردم که اومدم اینجا.
خفه! خفه! (او-اوپا، صبر
کن! نمیتونم نفس بکشم!)
چی؟ نمیشنوم
چی میگی، هاها!
یعنی جونم به
لبم رسیده بود!
اون موقع بود که
حسش کردم.
آآآخ!
یه چیزی خیلی کلفت و
گنده بیخبر وارد من شد.
قسم میخورم، تو عمرم کیری
به این گندگی حس نکرده بودم.
خیلی گنده بود،
با «گ» بزرگ!
بعد با تمام قوا شروع
کرد به کوبیدن به من.
دوستش داری، نه،
ای جندهی کثافت؟!
ای فاحشهی
کوچولو!
خفه! خفه، خفه!
حس میکردم دارن…
رامم میکنن؟
هوا کم آورده بودم، دستش
هنوز دور گلوم بود، در حالی
که از پایین میکوبیدنم.
من کلی جنده
مثل تو دیدم.
خودت رو خیلی خانم و باکلاس
و دستنیافتنی نشون میدی،
ولی تو عمق وجودت فقط التماس
میکنی که اینطوری گاییده بشی.
اوووف! اپا! ی-یواشتر،
یهکم فقط! نغ!
انقدر جسور و پرخاشگر بود که
به خودم گفتم… یعنی تحت
سلطه بودن همین حسیه؟
و همینطوری بود
که کاملاً رام شدم.
اون شب…
مثل سگ کثافتت
واقواق کن!
واق! واق!
بلندتر، ای
عوضی کثافت!
…بهترین سکس
عمرم رو داشتم.
اوووف! دارم
ارضا میشم!
ولی…
واق، واق!
اوووووف!!!
و بعد از اینکه
تموم شد، یهو
…ولی خفتبارترین
و آبروریزترین سکسی
بود که تو عمرم داشتم.
ولی وقتی باهاش
روبهرو شدم و گفتم…
اپا! چطور تونستی این
کارو با من بکنی بدون
اینکه بپرسی اوکیه یا نه؟!
همیشه
اینقدر خودخواهی؟!
باید میپرسیدی که رو صورتم
ارضا شدن اوکیه یا نه!
اوه… ببخشید…
فکر کردم
دوسش داری…
…یهو دوباره شد یه آقای
تمامعیار. این چه وضعشه؟!
اوف، زبونم بند اومد. آخه
چطور میتونستم به کسی که
داره عذر میخواد داد بزنم؟
بههرحال… خودم هم
لذت بردم، پس اون
روز بیخیال شدم.
بعد از اون، خودبهخود
شروع کردیم به همرو دیدن.
ولی اون تمایلات تاریکش تو
تخت یه ذره هم عوض نشده.
یعنی الان دیگه
عادت کردم، پس یهجورایی باهاش
کنار میام…
ای جندهی
کثافت! بکنش
داخل تر! تا تهش!
کغ!!!
هر روز داره شدیدتر
میشه، و راستش نمیدونم
تا کی میتونم تحمل کنم.
…ولی راستش، یهکم
خستهکنندهست.
بقیهی چیزاش عالیه. قیافش،
پولش، و کیرش هم فوقالعادهست،
ولی جدی دارم فکر میکنم
بهخاطر همین ازش جدا شم!
شماها چی
فکر میکنید؟
فکر میکنید آدمها
عوض میشن؟
-و این شد آخر داستان اون
بار که با یه یوتوبر خفن و
خیلی منحرف سکس کردم
این داستان…ساختگی بود!
...و بدون هیچ محبت و
درخواستی منو چسبوند به زمین.